مشتی خاک بر دهان پورپیرار (۲۲): پورپیرار- پوریم و امان از بی­سوادی!

نمودی ديگر از بی سوادی مطلق ناصر بناکننده (= پورپيرار جعلی)

چند روزی که بنده سرگرم کارهای دیگر بودم و راست و حسینی­تر بگویم، همچون بسیاری از افراد نسبت به نوشته­های پورپیرار چنان بی­خیال شده­ام که رغبتی برای نوشتن در مورد او را ندارم.

او چنان به جفنگ گویی افتاده است که نزدیک­ترین حامیانش هم از او ناامید شده­اند. امروز نام پورپیرار چنان بی­اعتبار و آبرو برنده شده است که طرفدارانش هم جرات نمی­کنند بگویند این حرفها حرف پورپیرار است. زیرا پورپیرار برابر با بی­اعتباری شده است. فکر کنم چند وقت دیگر تمام انسان­های نامعتبر و دروغگو را پورپیرار خطاب کنند و پورپیرار از یک «نام جعلی» به یک صفت تبدیل شود (جعلی از این جهت که نام اصلی او بناکننده است).

آنگونه که پیداست، پورپیرار از این موضوع ناراحت شده و دل آزردگی خود را به شکل زیر بیان داشته و ناراحت است که چرا کمتر به سراغ نوشتار بی­پایه و اساسش می­روم و کمتر آبرویش را می­برم!

نویسنده: ناصر پورپیرار سه شنبه 24 مهر1386 ساعت: 6:42

آقای عابدی. …………. مدتی هارت و هورت می کنند و بعد هم مثل آن پهلوان پنبه که خود را ذوالقرنین گمان می کرد و چندین و چند نفر دیر گم و گور می شوند.

آقای سلام. این آقای رضایی، که مرد محترم و موجهی است، مانند رییس اش سلیمی نمین، که گرچه مسلمان اند، بدون رعایت اصل و حق قرآنی ضرورت رعایت امانت، هر دو بدون ذکر ماخذ، حرف های مرا این جا و آن جا، با تفاخر و باد و ورم، به نام خود جار می زنند، ظاهرا فراموش کرده اند که برای تفهیم هر جمله ی این مطالب، چه قدر در دفتر کار خودشان وقت صرف کرده ام. منتظر باشید تا در این باره یادداشت روشن کننده ی کاملی بگذارم.

بیچاره سلیمی­نمین! آقای پورپیرار، تو خودت می­دانی که به سلیمی­نمین و نیک­آیین بسیار بدهکاری و اگر اینها نبودند تا حالا چند بار چرخهایت را بالا داده بودند و به قول معروف روی چال رفته بودی!

البته جناب پورپیرار بایستی بدانی که آنها از تمام نظراتت آگاه نبودند و آگاهی آنها از نظراتت درباره شیعه نتایج بسیار جالبی داشته است. تازه این اول راه است، منتظر اتفاقات بزرگتر باش.

البته آقای پورپیرار حق دارد که از سلیمی­نمین بنالد و او را متهم به دزدی نظراتش کند ولی آگاهی سلیمی­نمین از این نوع نوشتار پورپیرار درباره خودش بسیار جالب خواهد بود. منتظر نوشتار روشن­کننده پورپیرار می­مانیم تا بدانیم چگونه پورپیرار در دفتر کار آقای سلیمی­نمین برای وی کلاس خصوصی می­گذاشته و او را تفهیم می­کرده است!!!

بگذریم. حساب پورپیرار به خود آقای مهندس عباس سلیمی­نمین وامی­گذاریم.

آقای ناصر بناکننده (همان پورپیرار جعلی) سر جایت بنشین و بقیه را تشویق به نقد نکن! همین جوری هم مسخره خاص و عام شده­ای!!!! ولی اگر دلت برای دیدن گندهایت تنگ شده است، در این یادداشت یکی از آن­ها را جلوی چشمت می­گذارم تا عبرتی برای تو و دیگر ایران­ستیزان گردد. تا همه بدانند، تو همانی که از مقدمات تاریخ هم بی­اطلاعی.

ناصر بناکننده یا همان پورپیرار جعلی اینگونه ادعا می­کند که اولین کسی است که تورات را به عنوان منبعی تاریخی مورد توجه قرار داده است!!! او همچنین دست تمام مفسران تورات را نیر از پشت بسته و خود، یک یهودی تمام عیار شده است. این موجود بی­سواد مدعی است که تمام بخش­های تورات را فوت آب بوده و به همین دلیل توانسته است یکی از جنایتهای یهود را (پوریم) کشف کند!!!

حال تا اینجا را داشته باشید!

همچنین او مدعی است که از خود یونانی­ها آنها را بهتر می­شناسد

مثلا:

1- وی به خوبی می­داند که اشکانیان یونانی بوده­اند و یونانی­ها هنوز متوجه این موضوع نشده­اند.

2- او به خوبی می­داند که یونانی­ها حرف «ش» را دارند اما خود یونانی­ها از موضوع اطلاع ندارند.

پس پورپیرار به تورات و زبان یونانی آگاهی کامل دارد (البته ارواح مشکش!)

حال ببینیم او چقدر از تورات آگاهی دارد. اعضای نامحترم گروهک تجزیه طلب پانترک نترسند! به بخشی از تورات می­پردازم که پورپیرار مدعی اکتشاف در آن بخش است و تا امروز بیش از 100 یادداشت برای اثبات درستی این بخش از تورات مرقوم فرموده و باعث شادکامی اربابان اورشلیمی خود شده است.

پورپیرار این استاد تمام دوران­ها که دارای مدرک فوق تخصصی دیپلم است!!!! در پاسخ به یکی از چاکران نوشته است:

نويسنده: ناصر پورپیرار يکشنبه 23 مهر  1385 ساعت: 0:51

آقای تلمیذ. زیگورات بودن تخت جمشید امری اثبات شده است [ !!!!!!] و بقایای موجود از دو معبد ایلامی در کنار بناهای منتسب به داریوش و خشایارشا که فرصت تخریب آن را نداشته اند، … ………………………… XERXES نامی است که تورات بر سلطان هخامنشی زمان اقدام پوریم گذارده است که به خشایارشا تعبیر شده، و اینک نیز با همین تعبیر مصرف می شود. پیش­تر نوشته­ام که از نظر دورانی این سلطان باید که داریوش باشد، آن گاه شاید با احتیاط تمام بتوان گفت که XERXES، یا اخشورش نام یهودی داریوش بوده است.

پورپیرار در خیال خود اثبات می­کند که تخت جمشید زیگورات است!!!! بگذریم که پیشتر آن را معبدی یهودی دانسته بود!!!! آن­هم کپی معابد اورشلیمی!

اگر چه همین نکته برای یک یادداشت خنده­دار برای به مسخره گرفتن کل هیکل پورپیرار کافی است ولی از کنار آن گذشته و تمرکز شما را به خطی جلب می­کنم که با رنگ زرد مشخص شده است. پورپیرار که به شدت از درد بی­سوادی در رنج است مدعی شده است که:

1- Xerxes نامی است که تورات به پادشاه زمان پوریم داده است!!!!!

2- Xerxes، یا اخشورش نام یهودی داریوش است!!!!!!!!!!!!

3- بخش 2 می­گوید که Xerxes واژه­ای یهودی است!!!

بنازم به این همه ثوات (=سواد!).

همین تکه نوشتار که از پورپیرار برای شما آورده­ام چنان پر از غلط علمی است که هوش از سرتان می­پراند. همان قضیه خسن و خسین هر سه دختران یزیدند!!!!

بنده به شما جایزه می­دهم اگر توانستید نشان دهید که در تورات نامی به صورت Xerxes ضبط شده است.

مجنون مورد نظر ما فکر کرده است که Xerxes در تورات موجود است!!!! این به خوبی نشان می­دهد که پورپیرار حتی تورات را هم که مدعی است از آن به عنوان منبع تاریخی بهره برده است، نخوانده و نمی‌شناسد.

بیچاره هنوز نمی­داند که Xerxes شکل یونانی است نه نامی یهودی!!

بیچاره هنوز نمی­داند که Xerxes، شکل یونانی نام خشایارشاست و ربطی به داریوش ندارد!! اوج بی­سوادی پورپیرار این دورغگو و جاعل بزرگ وقتی هویدا می­شود که مشخص می­شود حتی مقدمات تاریخ را هم حتی به اندازه یک بچه دبیرستانی نمی­داند.

باید پورپیرار را در لیست بزرگان تاریخ جهان قرار داد! او می­گوید Xerxes همان داریوش است!!!! احتمالا داریوش هم همان کوروش و کوروش هم همان اسکندر مقدونی است!!!!!

بیچاره هنوز نمی­داند که Xerxes، در تورات نیامده و تورات پادشاه هخامنشی زمان پوریم را تنها با نام اخشورش معرفی کرده است.

به این صفحه نگاهی بیندازید.

(Xerxes: Greek form of the Persian name Khshayarsha which meant “ruler over heroes”. This was a 5th-century BC king of Persia, the son of Darius the Great.)

به راستی چرا کسی که مدعی است بر زبان یونانی مسلط بوده و بهتر از هر یونانی زبان یونانی را می­شناسد و کسی که به خیال خودش درباره تورات به مکاشفه پرداخته و به کشفیات دیوانه­واری در کتاب استر دست یافته است، هنوز نام شخصیت اصلی داستانی را که ماه­هاست برای اثبات درستی آن قلم می­زند، نمی­داند؟!!!

چرا؟!

این طبل توخالی هنوز نمی­داند که در کتاب استر، شخصیت پادشاه داستان پوریم، کسی به نام اخشورش است نه Xerxes!!! به راستی که بی­سوادی و پر ادعایی درد بزرگی است.

چرا این استاد یونانی شناس هنوز نمی­داند که Xerxes شکل یونانی نام خشایارشا است؟

کسی که مدعی است: تمام این گونه آثار در سراسر کشور و از جمله بقایای ابنیه­ی پاسارگاد یونانی است (ناصر پورپیرار، جمعه، 15 دی 1385 ساعت 19:1)، استاد دیپلمه­ای است که فقط ادعا دارد و نگاه منتقدانه بر نوشتارش، بوی گند بی­سوادیش را بر هوا بلند می­کرد.

آری در مغز افلیج پورپیرار چیزی جز یک مشت خزعبلات دیوانه­وار وجود ندارد.

پورپیرار واقعا استاد گروهک تجزیه طلب پانترک است. آن گروهک را چنین استادی شایسته است.

برای اینکه بدانید او چقدر پر رو و بی­حیاست این نوشته او را هم بخوانید تا بدانید که هیچ کس یارای نقد پورپیرار را ندارد!!!!!!

نويسنده: ناصر پورپیرار يکشنبه 24 دي1385 ساعت: 0:6

آقای پشتیوان. اتفاقا تفاوت کار در همین جاست زیرا من قادرم از پس اثبات هر مدخل، در هر بابی که ادعا کرده ام برآیم و به همین دلیل به تبادل نظر و ملاحظه ی اسناد و دلایل در یک مجمع ملی دعوت می کنم، ولی آن ها غایب اند زیرا خلاف شما نیک می دانند از پس ابطال سطری از مدخل های ارائه شده در این وبلاگ و یا آن کتاب ها برنمی آیند و صلاح را در سکوت می بینند.

راست می­گوید اگر به همان شیوه که ماراتن را نام سرباز یونانی دانست و نه نام محل دشت نبرد، و Xerxes را نامی توراتی و معادل داریوش می­داند و همه­ی موارد را با قدرتی برابر با 2 اسب بی­بخار (!!!) اثبات می­کند بنده و شما کی باشیم که بخواهیم نقدش کنیم.

او به قول خودش از پس اثبات ادعاهایش بر می­آید!!

مثلا:

ثابت می­کند که باقی مانده­های ساسانیان باعث سقوط بنی امیه شدند و با همان قدرت ثابت می­کند که اصلا ساسانیان وجود خارجی نداشته­اند!

او با تمام قدرت ثابت می­کند که هرگز خسرو پرویز نامه پیامبر (ص) را پاره نکرده و اصل آن یافت شده است و با همان قدرت ثابت می­کند که اصلا نامه­ای در کار نبوده و داستان آن نامه ساخته­ی یهودیان است تا ثابت کنند ساسانیان وجود خارجی داشته­اند!!

او با تمام قدرت ثابت می­کند که اسکندر مقدونی به تلافی سوزاندنِ آتن، تخت جمشید را آتش زده است و با همان قدرت ثابت می­کند که اسکندر مقدونی اصلا به ایران نیامده و با هخامنشیان نجنگیده است!!!

اصولا الان شما در حال خواندن یک متن چینی هستید!!!!!!!!!

کی حال دارد تا او را نقد کند؟!

او روی اتومات است! و خودش را به خوبی به گند می­کشد.

خدا پورپیرار را شفا دهد! و با مقتدایش صدام کافر محشور گرداند.

==============================================

اوساي بی ستاره! (پورپيرار)

۱ دیدگاه

مشتی خاک بر دهان پورپیرار (۲۱): پورپیرار پوريم و «جنگ ايرانيان»

کتاب: تاریخ جنگ­ها: جنگ ایرانیان

کوه تاریخ ایران بزرگ­تر و مستحکم­تر از آن است که یورش اسکندر و مغول و عرب بتواند بر صورت آن خراشی ایجاد کند، چه برسد به نوشتار پر از غلط و تناقض نویسنده­ای دیپلمه آن هم از نوع اخراجی از حزب توده (آن هم اخراج به دلیل دزدی).

ناصر بناکننده که با نام جعلی ناصر پورپیرار به نگارشگری علیه تاریخ ایران می­پردازد، به مانند پشه­ای است که تلاش دارد با طوفان خیالی ایجاد شده از بال زدنش (!!!) دماوند را جا به جا کند! نوشتار خالی از مدرک او هر روز او را رسواتر کرده و طرفدارانش را ناامیدتر و سرافکنده­تر. بیچاره گروهک تجزیه طلب پانترک که برای بزرگ کردن این پشه، تلاش­های بسیار کرد.

پورپیرار با آن مدرک فوق تخصصی دیپلمش!، مدعی است که پادشاهی ساسانیان وجود خارجی نداشته و کل تاریخ ساسانی ساخته یهود است!!! مهمترین دلیل این انسان روان پریش نیز «پوریم» است. ناصر بناکننده (یا همان ناصر پورپیرار جعلی) در خیال مریضش چنین می­انگارد که تمام مردم ایران، افغانستان، بخشی از هند و پاکستان، ترکمنستان، ایران شمالی، ارمنستان، گرجستان، ترکیه، سوریه، عراق، لبنان، فلسطین، مصر و بخشهایی از لیبی به دست هخامنشیان قتل عام شده­اند!!!!!! چنین ادعایی به خوبی میزان عقل پورپیرار را نشان می­دهد. این ادعا همانقدر معتبر است که ادعای یک «ماست­بند» در جراحی مغز از طریق شست پا!

نکته­ای که پورپیرار بی­سواد به آن بی­توجه است اینست که تاریخ پادشاهی ساسانی با تاریخ روم گره خورده است و بخش بزرگی از منابع یاد کننده از ساسانیان به منابع رومی برمی­گردد. خوشبختانه هنوز پورپیرار ادعا نکرده که روم را هم یهودیان ساخته­اند!

بیچاره پورپیرار، واقعا دلم برایش می­سوزد. دلم می­سوزد برای کسی که نمی­داند چگونه از دام پوریم فرار کند و همچون پشه­ای که در تارهای چسبناک عنکبوت گیر کرده تقلا می­کند ولی تلاشش، او را بیشتر گرفتار می­کند. پورپیرار یک راه در پیش دارد و آن اینکه بگوید تاریخ­نویسان روم هم مزدبیگر یهود بوده­اند و یا کتابهای آنها هم توسط اورشلیمیها جعل شده است. یک راه دیگر هم وجود دارد که پورپیرار در حال مزه مزه کردن آن است و آن اینکه بگوید همچنانکه اشکانیان، همان یونانیان بوده­اند، ساسانیان هم همان رومی­ها بوده­اند!!!!

امروز کتابی را برای شما دوستان گذاشته­ام که بدجوری مشت این شیاد بی­سواد را باز می­کند و بر طبل بی­آبرویی و بی­سوادی او چنان خواهد کوبید که ناله­ی الیاسی­اش (=شیطانیش) گوش فلک را کر کند.

پروکوپیوس را تاریخ نگار دوران پرحادثه جوستینین (527 تا 565 میلادی) می­دانند همچنین او وقایع­نگار کارهای بزرگ ژنرال بلیزاریوس بوده است. او در اواخر قرن پنجم میلادی در شهر سزاریا در فلسطین متولد شد. در سالهای پرحادثه جنگهای بلیزاریوس در آفریقا، ایتالیا و در شرق، پروکوپیوس شاهد عینی وقایعی بود که در کتابش شرح می­دهد. در سال 527 او را در میان­رودان می­یابیم. در 533 بلیزاریوس را در آفریقا همراهی کرد و در 536 با او به ایتالیا رفت. بنابراین چیزهایی که او درباره این دوره نوشته است با واقعیت برابری می­کند. نوشتار او باعث شده تا دوران جوستینین تا نزدیکای سال 560 میلادی برای ما روشن باشد. بزرگترین کار او کتاب «تاریخ جنگها»ست که در هشت جلد نوشته شده است. دو کتاب اول مربوط به جنگهای ایران و روم می­باشد. هفت کتاب اول با هم منتشر شدند ولی کتاب هشتم بعدا اضافه شد که به وقایع بخش­های مختلف امپراتوری می­پردازد. بایستی توجه داشت که جنگ­هایی که پروکوپیوس بطور جداگانه شرح داده، از نظر زمانی همپوشانی داشته­اند؛ یعنی زمانی که رومی­ها در حال جنگ با ایرانیان بوده­اند همزمان در آفریقا و ایتالیا نیز درگیر جنگهایی بوده­اند.

از آنجاییکه پروکوپیوس رابطه نزدیکی با بزرگان روم برقرار کرده بود، می­توانست به آنچه در حال رخ دادن است و یا حقیقت آنچه رخ داده است دسترسی داشته باشد و به درستی آن را برای قضاوت آیندگان ثبت کند.

اینک نوشتار او دوران پر آشوب بین ایران و روم را در پیش چشمان شما قرار می­دهد.

امید است با دانلود و خواندن این کتاب به این نکته دست یابید که نوشتار و گفتار دشمنان این مرز و بوم تا چه حد خالی از خرد و عقل است. هر چند ادعا نمایاننده­ی عقل و دانش مدعی است. ولی کسی که مدعی است اصلا ساسانیان وجود خارجی نداشته­اند و ایران در آن دوران خالی از سکنه بوده است(!!!) باید پاسخ دهد که آیا رومیان هم همچون اسکندر مقدونی با ارواح در ایران می­جنگیدند؟!!

————————————————————————————————

دانلود کتاب «تاریخ جنگها: جلد اول و دوم: جنگ ایرانیان»

(در لينک بالا، کتاب را به صورت يکجا دانلود خواهيد کرد. در زير کتاب را در دو فايل دريافت خواهيد کرد)

بخش اول

بخش دوم

نوشته: پروکوپیوس

(جحم فایل: حدود 16 مگابایت)

تعداد صفحه­ها: 583 صفحه (همراه با متن اصلی)

پس از دانلود هر دو فايل، روی فايل بخش اول کليک کنيد تا هر دو فايل زيپ شده باز شود

براي خواندن کتاب نياز به نرم افزار زير داريد

دانلود نرم افزار   WinDjView-0.5

===================================

پورپیرار و صدام حسین

پورپیرار و پوریم!! بخش نخست

پورپیرار و پوریم!! بخش دوم

پورپیرار و پوریم!! بخش سوم

بررسي اسناد پوريم شناسي پورپيرار ۴

بررسي اسناد پوريم شناسي پورپيرار ۵

يادداشت بسيار ويژه! به شاهکارهای استاد ديپلمه ناصر بناکننده (=پورپيرار جعلی) نگاه کنيد. واقعا که او استاد شيادی است. با سپاس از جناب ايرانی.

نوشتن دیدگاه

نامه استاد دکتر ریچارد نلسون فرای به دکتر محمود احمدی نژاد

نامه استاد دکتر “ریچارد نلسون فرای” به “محمود احمدی نژاد”

دکتر ریچارد فرای در دانشگاه UCLA (کمپوس لوس آنجلس دانشگاه ایالتی کالیفرنیا)

عشق به ایران لیاقت می­خواهد. استاد دکتر ریچارد نلسون فرای ایران شناس بزرگ در نامه­ای به دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران با بیان عشق خود به ایران، درخواست کرد پس از مرگ، در آغوش پاک ايران زمين به خاک سپرده شود.

استاد دکتر ریچارد نلسون فرای (Richard Nelson Frye) ایران شناس آمریکایی در نامه­اش  می­نویسد:

اینجانب که تمام زندگی فعال خود را صرف شناختن و شناساندن فرهنگ و تمدن درخشان ایران باستانی و ایران اسلامی کرده­ام، از مقام ریاست جمهوری درخواست می­نمایم، اجازه داده شود جسد اینجانب پس از مرگم در کنار زاینده رود در شهر زیبای اصفهان که پیوسته عاشق آن بوده‌ام، به خاک سپرده شود. باشد که پیوند ناگسستنی دو ملت شریف ایران و آمریکا برای جهانیان ثابت گردد.

احمدی نژاد در پاسخ به درخواست این ایران شناس برجسته طی دستوری به وزارت کشور نوشته­اند:

سلام بر سرزمین مقدس ایران و ملت بزرگش!

بحمدالله فرهنگ وتمدن ایران اسلامی منطبق بر فطرت های پاک بشری و جاذب دل های شیفته از هر نژاد و قوم وسرزمینی است.

با تقدیر از این استاد ارجمند که عمر خود را وقف شناخت میراث کهن و ارزشمند فرهنگ وطن سرافرازمان کرده­اند و با آرزوی طول عمر همراه با موفقیت درخدمت به بشریت و معرفی فرهنگ اصیل اسلامی این دیار به سایر ملت ها، لازم است ترتیبی دهید که خواسته ایشان محقق شود.

وی در ادامه یادآور شد:

این خواسته نمایش علاقه دو ملت به عدالت، توحید و ارزش های فطری بشری و الهی است و مطمئناً ایشان تنها کسی نیستند که نسبت به ایران چنین احساس پاکی دارند. مردم ایران و آمریکا به حکم فطرت الهی خواستار توحید، عدالت و زیبایی های برخاسته از اندیشه های ناب هستند. امیدوارم خداوند همه انسان های خدوم و ملت های خداخواه را به یکدیگر نزدیک تر و موانع محبت و مهرورزی را از روابط بین ملت ها زایل فرماید.

استاد دکتر ریچارد نلسون فرای

وی در سال 1946 از دانشگاه بسیار معتبر هاروارد، در رشته تاریخ آسیا دانش­آموخته شده و برای مدتهای طولانی در اين دانشگاه به تدريس مشغول بوده اند. لازم به ذکر است که دانشگاه هاروارد، در بين دانشگاههای دنيا، رتبه اول را دارا می باشد. وی با دانشگاه­های مختلفی همکاری داشته و در آنها اقدام به تدریس نموده است:

دانشگاه کابل 1942 تا 44

دانشگاه هاروارد 1948 تا 90

دانشگاه فرانکفورت 1959 تا 60

دانشگاه هامبورگ 1968 تا 69

دانشگاه شیراز 1970 تا 76

دانشگاه تاجیکستان 1990 تا 92

دکتر فرای، مسلط به زبان­های انگلیسی، روسی، آلمانی، عربی، فارسی، فرانسوي، پشتو، ازبکی و ترکی است.

در سال 1953، استاد علی اکبر دهخدا، ریچارد فرای را ملقب به “ایران دوست” نموده است. وی مقاله های بسیاری درباره تاریخ ایران به رشته تحریر در آورده است.

بر خی از مقالات وی:

More on Archaeology and Language

Current Anthropology > Vol. 44, No. 1 (Feb., 2003), pp. 109-110

Byzantine and Sasanian Trade Relations with Northeastern Russia

Dumbarton Oaks Papers > Vol. 26 (1972), pp. 263-269

Byzantium and Sasanian Iran. Report on the Dumbarton Oaks Symposium of 1970

Dumbarton Oaks Papers > Vol. 26 (1972), pp. 361-362

Georges Dumézil and the Translators of the Avesta

Numen > Vol. 7, No. 2 (Dec., 1960), pp. 161-171

Remarks on The Paikuli and Sar Mashad Inscriptions

Harvard Journal of Asiatic Studies > Vol. 20, No. 3/4 (Dec., 1957), pp. 702-708

A Note on the Andarz Nāme

Journal of the American Oriental Society > Vol. 77, No. 1 (Jan., 1957), p. 48

Notes on The History of Transoxiana

Harvard Journal of Asiatic Studies > Vol. 19, No. 1/2 (Jun., 1956), pp. 106-125

The Manuscript of the Andarz Nāme in New Persian

Journal of the American Oriental Society > Vol. 75, No. 1 (Jan., 1955), pp. 24-26

Notes on Religion in Iran Today

Die Welt des Islams > New Ser., Vol. 2, Issue 4 (1953), pp. 260-266

Tarxun-Turxun and Central Asian History

Harvard Journal of Asiatic Studies > Vol. 14, No. 1/2 (Jun., 1951), pp. 105-129

History of the Nation of the Archers (The Mongols) by Grigor of Akanc Hitherto Ascribed to Malak’ia The Monk: The Armenian Text Edited with an English Translation and Notes

Harvard Journal of Asiatic Studies > Vol. 12, No. 3/4 (Dec., 1949), pp. 269-399

A New Arabic Geographical Manuscript

Journal of Near Eastern Studies > Vol. 8, No. 2 (Apr., 1949), pp. 90-98

The Middle Persian Inscription at Sar Mashhad

The Harvard Theological Review > Vol. 42, No. 1 (Jan., 1949), pp. 69-70

Further note on Orientalia in Germany

Journal of the American Oriental Society > Vol. 68, No. 1 (Jan., 1948), p. 68

Two Timurid Monuments in Herat

Artibus Asiae > Vol. 11, No. 3 (1948), pp. 206-213

Orientalia in Germany and Scandinavia

Journal of the American Oriental Society > Vol. 67, No. 2 (Apr., 1947), pp. 139-141

Oriental Studies in Turkey during the War

Journal of the American Oriental Society > Vol. 65, No. 3 (Jul., 1945), pp. 204-206

Oriental Studies in Afghanistan

Journal of the American Oriental Society > Vol. 64, No. 3 (Jul., 1944), pp. 144-145

Turks in the Middle East before the Saljuqs

Journal of the American Oriental Society > Vol. 63, No. 3 (Jul., 1943), pp. 194-207

Sughd and the Sogdians: A Comparison of Archaeological Discoveries with Arabic Sources

Journal of the American Oriental Society > Vol. 63, No. 1 (Mar., 1943), pp. 14-16

در انتها یادآور می­شود، درخواست دکتر ریچارد نلسون فرای برای دفن شدن در کنار زاینده رود، نکته جدیدی نبوده و پیش از او دو تن از ایران شناسان آمریکایی در این مکان به خاک سپرده شده­اند.

========================================

بررسي اسناد پوريم شناسي پورپيرار ۱

بررسي اسناد پوريم شناسي پورپيرار ۲

نوشتن دیدگاه

مشتی خاک بر دهان پورپیرار (۲۰): پورپیرار پوريم و تاريخ روم

کتابي ديگر براي رسوا کردن پورپيرار

با توجه به درخواست یکی از خوانندگان (هرمز پارسی)، بر آن شدم تا کتاب “تاریخ روم” نوشته آمیانوس مارسلینوس را برای خوانندگان این تارنما تهیه کنم.

آمیانوس مارسلینوس کیست؟

وی در سالهای دهه سوم سال 300 میلادی در یک خانواده اشرافی یونانی به دنیا آمده است. آمیانوس مارسلینوس را می­توان یکی از آخرین تاریخ­نگاران روم دانست.

وی در ارتش  کنستانتین دوم (Constantius II) در جنگ­های روم با فرانسه (گل) و ایران حضور داشته است. همچنین در جنگ ژولین کافر (Julian the Apostate) با ایرانیان شرکت داشته است. وی پس از ساکن شدن در روم ، اقدام به نگارش بخشی از تاریخ روم به زبان لاتین نمود.

کتاب وی شامل 31 بخش بوده است که 13 فصل ابتدایی آن از بین رفته و تنها 18 فصل انتهایی باقی مانده و در دسترس می­باشد. بخش­های باقی مانده از کتاب وی ، تاریخ روم در فاصله سالهای 353 تا 378 میلادی را در بر می­گیرد.

تاریخ مرگ وی مشخص نیست ولی بر اساس نوشته­های بر جای مانده از او، به نظر می­رسد که دست کم تا سال 391 میلادی زنده بوده است.

نکته­ای که علاوه بر درخواست جناب هرمز، مرا واداشت تا این کتاب را معرفی کنم، خزعبلات پورپیرار است که مدعی است ساسانیان وجود خارجی نداشته­اند!!!

کمی دقت در این کتاب یا جستجوی واژه sapor (شاپور) در اين کتاب به شما نشان خواهد داد که نوشتار پورپیرار تا چه حد بی­پایه و اساس است. اگر نظر پورپیرار را قبول کنیم بایستی بپذیریم که امپراتوران رومی با ارواح می­جنگیده­اند و برخی بر آنها پیروز می­شدند و برخی در برابر آنها شکست می­خوردند و به این ارواح باج هم می­داند!!!

در این کتاب با بخشی از تاریخ مشترک ساسانی-رومی که مربوط به جنگ­های آنان است رو به رو می­شوید. همان جنگ­هایی که در قرآن هم در مورد آن صحبت و پیشگویی شده است.

می­دانم که گذاشتن این کتاب و البته دانلود آن توسط شما ، آب سردی بر سر و صورت جناب ببر کاغذی یا همان پورپیرار خواهد بود.

امید که طرفداران کوتاه بین پورپیرار (=بناکننده) با جستجو در این کتاب و مقایسه آن با نوشتار خالی از سند و مدرک پورپیرار به عمق بی­سوادی پورپیرار پی ببرند.

برای اینکه بهانه­ای دست پورپیرار نداده باشیم و او مدعی نشود که پول تهیه این کتاب را اورشلیم تامین کرده است! ترجمه انگلیسی منتشر شده در سال 1862 میلادی را برای شما می­گذارم تا از آن لذت کامل ببرید.

اصل کتاب متعلق به کتابخانه دانشگاه ایالتی کالیفرنیا است و توسط شرکت ماکروسافت دیجیتال شده است.

به نظرم همين کتاب پاسخ کوبنده اي به ياوه هاي بي سر و ته پورپيرار در مورد ساسانيان است. خدا رحمتش کند و با مقتدايش صدام يزيد کافر محشور گرداناد.

پرسش:

به راستی فلاویوس کلودیوس ایوویانوس ، چند استان خود را به چه کسی واگذار کرد؟ ارواح؟

او به چه کسی تضمین داد که دیگر در ارمنستان دخالت نکند؟ به ارواح؟

دانلود کتاب

(حجم کتاب حدود 28 مگابايت)

تعداد صفحات: ۶۷۰ صفحه

براي خواندن کتاب نياز به نرم افزار زير داريد

دانلود نرم افزار   WinDjView-0.5

شاپور يکم ساساني و امپراتور والرين (زانو زده)

عکس هايي زيبا از بيشاپور و غار شاپور (حتما نگاهي بيندازيد)

=========================================================

پورپیرار واژه «اهورامزدا» و خط پارسی باستان

پورپیرار و دین جهانی اسلام

بررسی اسناد پوریم شناسی پورپیرار

نوشتن دیدگاه

هديه اي براي دوستان (کتاب سواره نظام زبده ساسانی)

هديه اي به دوستان گرامي

کتاب زير توسط دکتر کاوه فرخ به نگارش در آمده است، وي متولد يونان مي باشد. همانگونه که در سري کتابهاي OSPREY مرسوم است در اين کتاب نيز نقاشيهايي در رابطه با موضوع کتاب ترسيم شده است.

نقاشيهاي اين کتاب را مکبرايد کشيده است که به نوشته کتاب، براي حدود ۷۰ عنوان از اين سري کتابها نقاشي تهيه کرده است. اين کتاب را مي توانيد به رايگان از تارنماي ذوالقرنين دانلود کنيد.

تلاش دارم در آينده نزديک کتاب هاي ديگري را براي شما تهيه کنم.

چند عکس از دورن کتاب:

از آنجاييکه کتاب اسکن شده است حجم فايل آن کمي بالاست و حدود ۵۳ مگابايت مي باشد ولي دريافت آن در يک کافي نت به آساني ميسر است.

براي دانلود کتاب، روي لينک زير کليک کنيد. پس از اينکه صفحه مورد نظر باز شد، روي عبارت انگليسي درخواست لينک دانلود، کليک کنيد. پس از چند لحظه، در سمت راست صفحه عبارت انگليسي دانلود فايل ظاهر مي شود. اگر دانلود منيجر داشته باشيد مي توانيد به راحتي فايل را بدون دردسر دانلود کنيد.

دانلود کتاب

؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛

دوستان!

مي دانم که دانلود يک فايل سنگين براي همه شما مشکل است. براي رفع مشکل با چند تن از دوستان مشورت کردم. در نهايت تصميم بر اين گرفته شد تا از فرمت جديدي براي ارائه کتاب به شما استفاده کنم. در فرمت جديد حجم کتاب از  ۵۳ مگابايت به حدود ۳ مگابايت کاهش مي يابد، ولي براي ديدن کتاب به نرم افزار خاصي نياز داريد که بايد آن را هم دانلود کنيد. حجم اين نرم افزار حدود نيم مگابايت است. توصيه ميکنم اين فرمت را که به عنوان جايگزين پي دي اف پيشنهاد شده است، مورد استفاده قرار دهيد.

دانلود نرم افزار   WinDjView-0.5

دانلود کتاب در فرمت جديد

(تنها ۳ مگابايت)

؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛

يک پرسش اساسي

چرا انسانهاي عاقل حرفهاي پورپيرار (همان بناکننده اصلي!) را قبول نداشته و تنها احمقهاي پانترک او را پرستش مي کنند؟ چرا؟!

====================

تناقضات ناصر پورپیرار – بخش چهارم ( لباس پادشاهان ساسانی)

تلمذ معانی در محضر استاد پورپیرار!!!

نوشتن دیدگاه

مشتی خاک بر دهان پورپیرار (۱۹): پورپیرار و مجري پوريم !

پیش از نگارش لازم می­دانم جمله­ای از ناصر بناکننده (با نام جعلی ناصر پورپیرار) را بیاورم تا شما در شناخت این دروغگوی بی­سواد، آسوده خاطرتر باشید. پورپیرار در پاسخ به یکی از مریدان نوشته است که:

نويسنده: ناصر پورپیرار پنجشنبه 13 مهر1385 ساعت: 20:13

آقای سنباد. حتی کلمه ای از مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران در حوزه ی بحثی که ارائه می دهد، مخدوش نیست و به بازبینی نیاز ندارد.

همانگونه که بهتر از من می­دانید این روزها پورپیرار تمام قدرت خود را در بوق کرده و فریاد می­زند که از پس پوریم تا زمان صفویه یعنی به درازای حدود 2000 سال کسی در ایران و خاورمیانه زندگی نمی­کرده است و تمام مردم این سرزمین­ها توسط هخامنشیان قتل عام شده بودند!!!! همچنین وی پادشاهی هخامنشیان را محدود به کوروش تا مرگ داریوش اول هخامنشی می­داند:

نويسنده: ناصر پورپیرار جمعه 3 آذر1385 ساعت: 5:10

آقای تلمیذ. در جهان هرگز قدرتی به نام امپراتوری هخامنشیان ظهور نکرده و سراپای حضور آن دار و دسته ی به هخامنشیان معروف شده از رسیدن شمشیر به دستی به نام کورش در بابل تا مرگ داریوش اول که پایان دوران هخامنشی و امحا’ کامل تمدن منطقه به سبب اجرای توطئه­ی پوریم است، قریب 60 سال بیش تر نگذشته است.

حال با خود این جمله ناصر بناکننده (همان دارنده­ی نام جعلی ناصر پورپیرار) را زمزمه کنید: حتی کلمه ای از مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران در حوزه ی بحثی که ارائه می دهد، مخدوش نیست و به بازبینی نیاز ندارد. از شما باز هم خواهم خواست تا این جمله را زمزمه کنید تا ببینید مرز بی­سوادی پورپیرار و طرفدارانش کجاست.

نوشته­های پورپیرار می­گوید:

1- حتی کلمه­ای از کتاب­های پورپیرار مخدوش نیست.

2- دوره هخامنشیان از کوروش شروع شده و با مرگ داریوش اول پایان یافته است.

3- پوریم در زمان داریوش اول اتفاق افتاده است .

حال برای اینکه ببینیم پورپیرار (بناکننده) راست می­گوید یا نه؟ به سراغ کتابش می­رویم و برای ایجاد خنده بخش­هایی از آن را برای دوستان و دشمنان بازگو می­کنیم تا خود قضاوت کنید و ببینید که بناکننده یا همان پورپیرار جعلی، کتابهایش را قبول دارد یا ندارد، و اینکه آیا کتاب­هایش نیاز به بازنویسی کلی دارد یا خیر!

در صفحه 244 کتاب برآمدن هخامنشیان می­خوانیم:

آیا او ] داریوش[ نخست، پرستنده­ی دین موسی بوده که به ضرورت آشکار نکرده است؟ از استقرار داریوش تا ظهور اسکندر، دربار هخامنشیان را، بدون هیچ پرده پوشی، در تیول کامل رهبران و رسولان یهود می­بینیم ... (برآمدن هخامنشیان، ص 244 و 245)

یعنی چی؟!

پورپیرار امروز می­گوید حکومت هخامنشیان 60 سال بوده و با مرگ داریوش تمام شده است و معتقد است اسکندر در پایان هخامنشيان نقشی نداشته است و اصولا جنگی بین هخامنشيان و اسکندر روی نداده است و ديروز در کتابش از دوره هخامنشیان در دامنه زمانی بین استقرار داریوش تا ظهور اسکندر حرف می­زد!!!!

پرسش: حرف امروزش غلط است یا حرف دیروزش؟

اگر امروزی درست است و نوشتار کتابش غلط است پس با این جمله چه کنیم که: حتی کلمه ای از مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران در حوزه ی بحثی که ارائه می دهد، مخدوش نیست و به بازبینی نیاز ندارد. !!!!

به هر حال یکی غلط است. انتخاب با خودتان!

بناکننده (همان پورپیرار جاعل)، در صفحه 246 کتابش نوشته جالبی دارد. او که امروز معتقد است کم­ترین خدشه اساسی بر بخش تاریخی تورات وارد نیست (ناصر پورپیرار، 18 اردیبهشت 1385، پاسخ به آقای اتحادیه)، در کتابش نوشته است:

آیا آشکارتر از این، اسنادی در اثبات سلطه یهود بر دربار هخامنشیان می­توان آورد؟ در این جا نیز تورات کوشیده است دوران داریوش را با زمان اردشیر عوض کند ، چرا که می دانیم عزرا ، نحمیا ، مردخای ، استر ، و دانیال از اسرای بابل بوده­اند و در این صورت ساقیگری نحمیا در بیستمین سال سلطنت اردشیر ، لااقل در 150 سالگی او خواهد بود (برآمدن هخامنشیان ، ص 246).

و سپس با آوردن شرحی از نحمیا، ادامه می­دهد که:

می­توان نمونه­های غیر عادی دیگری از اصرار غیر عادی تورات در انتقال حوادث ایام داریوش ، به دوران خشایارشا و اردشیر آورد ، که آغاز اقتدار او درست صد سال پس از آغاز اقتدار داریوش است و اگر بخواهیم حیات این مردان و زنان را ، که همگی از اسیران آزاد شده­ی بابل­اند، آن طور که تورات توصیه می­کند ، تا زمان اردشیر به درازا بکشانیم ، آن گاه عمر تک تک آن­ها از 160 سال نیز در می­گذرد (برآمدن هخامنشیان ، ص 246).

در اینجا می­بینید که پورپیرار به خوبی غلط­ هایی از کتاب مورد علاقه­اش (تورات) گرفته و ثابت می­کند که تورات، دروغ نوشته است و موارد یاد شده در کتاب نحمیا و عزرا، در زمان داریوش اتفاق افتاده است و تورات اصرار دارد که زمان وقوع آنها را تغییر دهد!!!

پورپیرار سپس نوشته جالبی می­آورد و مدعی می­شود که تورات کوشیده است مردخای و استر را به دوران خشایارشا پرتاب کند، پورپیرار دلیل جالبی دارد! او می گوید: مردخای و استر از اسرای بابل بوده­اند، پس اگر استر بخواهد ملکه خشایارشا شود بایستی در زمان عروسی بیش از 120 سال داشته باشد، بخوانید:

همچنین است ذکر نام مردخای و نیز استر، که ملکه­ی دربار داریوش بوده است ولی تورات ، هر چند عمر این ملکه به زمان خشایارشا از 120 سال درگذشته است، ولی او را به خشایارشا می­بخشد و قدرت مردخای را به دوران خشایارشا منتسب می­کند (برآمدن هخامنشیان ، ص 247)

پس به یاد داشته باشید: مردخای و استر در زمان داریوش بوده­اند. این را خود پورپیرار ثابت کرده است!!

در ادامه ناصر بناکننده (همان ناصر پورپیرار جاعل)، شرح بلند و بالایی از کتاب استر را آورده و باز هم ثابت می­کند که استر در زمان داریوش بوده است و پوریم در زمان داریوش اتفاق افتاده است و پوریم همان مغ کشی است!!!!

این حادثه ] پوریم[ را نیز تورات به اواخر دوران خشایارشا می­رساند که نادرست است زیرا می خوانیم که مرخای در زمره اسرای بابل بوده است. اورشلیم در سال 586 پیش از میلاد سقوط می­کند و سلطنت خشایارشا در 465 ، یعنی 121 سال پس از پیروزی نبوکدنصر پایان می­یابد. بدین ترتیب اگر مردخای را در ابتدای اسارت حتی 9 ساله فرض کنیم، در اواخر سلطنت خشایارشا پیرمردی 130 ساله بوده است که با توصیف تورات تطبیق نمی­کند ، اما اگر زمان حوادثی را که تورات برشمرده طبیعتا به دوران داریوش متعلق بدانیم، آن گاه یک گره کور دیگر از تاریخ هخامنشیان گشوده می­شود و آن اشاره­ای است که به «مغ کشی» در اوایل سلطنت داریوش شده است. (برآمدن هخامنشیان ، ص 249 و 250) ……. چرا نمی­توان جشن مغ کشی دوران داریوش را ، با این تصویر دشمن کشی یهود و جشن یوریم در تورات یکی دانست؟ آیا این رخداد را نمی­توان تصفیه نهایی و سراسری مخالفانی دانست که از زمان کمبوجیه نسبت به رسوخ یهود در دربار هخامنشیان و در امور کشور بیمناک بوده­اند؟ طبیعی است اگر چنین مقاومتی را بپذیریم باید پرچم­دار آن ، نمایندگان چند گانه پرستی ایران کهن بوده باشند ، که تاریخ آن­ها را به نام مغ می شناسد. (برآمدن هخامنشیان ، ص 250)

از نوشتار پورپیرار بر می­آید که:

1- استر ملکه داریوش بوده است

2- مردخای در زمان داریوش می­زیسته است

3- پوریم همان مغ کشی است

4- پوریم در اوایل حکومت داریوش اول اتفاق افتاده است

5- پوریم باعث حذف هخامنشیان نشده است

حال این جمله پورپیرار را دوباره بخوانید: در جهان هرگز قدرتی به نام امپراتوری هخامنشیان ظهور نکرده و سراپای حضور آن دار و دسته ی به هخامنشیان معروف شده از رسیدن شمشیر به دستی به نام کورش در بابل تا مرگ داریوش اول که پایان دوران هخامنشی و امحا’ کامل تمدن منطقه به سبب اجرای توطئه­ی پوریم است، قریب 60 سال بیش تر نگذشته است(!!!!).

پورپیرار در کتابش معتقد است که پوریم (= مغ کشی) در زمان داریوش اول اتفاق افتاده است آن­هم در اوایل حکومتش و صد البته خبری از حذف هخامنشیان در اثر پوریم دیده نمی­شود. در آذرماه 1385 نظرش را وسعت داده و پوریم را به یک قتل عام در پهنه خاور میانه گسترش داده و بیان می­دارد که کل دوره هخامنشیان حدود 60 سال به طول کشیده است (یعنی تا پایان پادشاهی داریوش بزرگ هخامنشی). بر این اساس باید بپذیریم که هیچ کس، پس از داریوش به پادشاهی نرسیده است، چون ایران و خاورمیانه در اثر پوریم خالی از سکنه بوده است و اصولا طبق نظر پورپیرار پس از داریوش اول، پادشاهی هخامنشی به پایان رسیده است!!!!

صبر کنید!

هنوز از اثبات اینکه پوریم در زمان داریوش اول اتفاق افتاده و پس از او کسی به پادشاهی هخامنشی نرسیده، نگذشته که پورپیرار مشت محکمی بر دهان خودش می­زند!!!

پورپیرار در یادداشت پوریم 57 عکس زیر را گذاشته و زیر آن چنین نوشته است:

این کتیبه خشایارشا در دروازه ی ورودی و نخستین علامت حضور او در ابنیه ی تخت جمشید است. اندک تردیدی در قدمت و کهنگی آن نداریم و متن آن به روشنی گواهی می دهد که خشایارشا به هنگام بنای دروازه ی ورودی تخت جمشید، سلطان سلسله بوده است (پوریم 57)

ای بابا!

این بناکننده (همان پورپیرار جعلی) همه طرفدارانش را ناامید کرده است. یکجا با تمام قدرت از پایان حکومت 60 ساله هخامنشیان در پس داریوش اول سخن می­گوید و یک جا با همان قدرت (!!!!!) اندک تردیدی در مورد کتیبه و پادشاهی خشایارشا ندارد!!!!!! (به عنوان سلطان سلسله توجه بیشتری بکنید).

احتمالا داریوش بزرگ، پسر خشایارشا بوده است!!! در غیر اینصورت چطور قبول کنیم که کسی بعد از داریوش اول به پادشاهی نرسیده و همزمان بپذریم که خشایارشا سلطان سلسله بوده است!

خود کمی فکر کنید.

پاداش کسانی که به راهبری یک گمراه دلخوش می­کنند چیزی جز رسوایی نیست.

والله مع الصابرین

صبر داشته باشید تا رسوایی پورپیرار را بیشتر ببینید.

و مکرو و مکرو الله و الله خیر الماکرین

============================================

زمان وقوع یک حادثه با منطق !! پورپیراری

مدخلی بر سندشناسی و چهره خوانی به سبک پورپیرار

اشتباه های بسیار شگفت!! فرانسوا والا دانشمند فرانسوی

گل نوشته هاي تخت جمشيد

نوشتن دیدگاه

استاد دیپلمه ، ناصر بناکننده (با نام جعلی ناصر پورپیرار)، و تخت جمشيد

مدتی است که یادداشت جامعی از سوی دوستی به نام «یک رهگذر» دریافت کرده­ام. انتشار متن ایشان با تاخیر فراوانی رو به رو شد که در همین­جا از ایشان پوزش می خواهم. متن نوشته شده توسط جناب یک رهگذر بسیار بیشتر از آن چیزی است که در اینجا می­بینید. با توافق ایشان تنها بخش­هایی از آن، در این تارنما به نمایش گذاشته می­شود تا کمی با هوش، ذکاوت و تخصص­های متعدد استاد دیپلمه ناصر بناکنده با نام جعلی پورپیرار آشنا شوید.

========================================================

بسمه تعالي

1- اتاقک هاي اسکان جاعلان!!!!

خانه هاي نقر کتيبه موردي است که مثل هميشه پورپيرار با دميدن در بادبان سوراخ قايق خيال خود که روز به روز به غرق شدن نزديکتر مي شود سعي مي کند تا با کمک آن کتيبه داريوش در ضلع جنوبي تخت جمشيد را زير سوال ببرد.سپس انگار که از کشف جديد خود هيجان زده شده مي نويسد:

محل نصب کتيبه ي داريوش در ديوار جنوبي صفه و نيز محل سکونت موقتي که براي سازندگان کتيبه، چسبيده به آن ساخته اند. (!!!!!)

به اين تصوير از محوطه ي جنوبي تخت جمشيد دقيق شويد که از صفحه ي ۶۳ کتاب تخت جمشيد اشميت برداشته ام. در فلش کوچک پايين و در کادر سفيد ميانه ي ديوار، محل نصب کتيبه هاي داريوش و با اندک فاصله اي با دو اتاقک کوچک و نوساز برخورد مي کنيم که حتي بر آن ناودان نصب کرده اند تا معلوم شود که عمر استفاده از آن ها کوتاه نبوده و بدانيم که حک کتيبه ي قلابي حتي براي متخصصان اورشليم نيز چندان ساده و سريع ميسر نمي شود!!! دو بناي فلش خورده ي نظير همين اتاقک ها را، بر نخستين سطح بالاي ديوار نيز مي بينيم که در آن جاعلاني ديگر و با منظورهاي ديگر مسکن داده شده اند. از درهم ريختگي عمومي فضاي جنوبي تخت جمشيد و برجاي بودن آوارها، در منتهاي دست چپ و ميانه ي تصوير، معلوم است که عکس را در اوائل ورود هيئت حفاري به تخت جمشيد برداشته اند.

حالا به اين تصوير نگاه کنيد که مدتي پس از عکس قبل گرفته شده، زيرا که آوارهاي انتهاي دست چپ عکس و محوطه مياني تخت جمشيد را برداشته و دو فقره از اتاقکهاي اقامتي را نيز پس از رفع نياز خود برچيده اند!!! حالا تخت جمشيد داراي کتيبه اي از داريوش بر ديوار جنوبي و تنظيماتي غير ايلامي در قسمت جنوب آن شده است. اما هنوز حيرت محقق فروزان مانده که چرا داريوش و به تر است بگوييم جاعلان جديد کتيبه ها را بر ديوار پرت افتاده ي جنوبي حک کرده اند، که به طور معمول گذرگاه کسي نبوده و هيچ روزن ورودي به داخل تخت جمشيد نداشته است؟ اگر اين کتيبه ها را کهن بپنداريم آيا مناسب تر نبود که داريوش آن ها را بر سينه ديوار مدخل ورودي پله هاي غربي حک مي کرد تا مقابل ديدگان مهماناني قرار گيرد که به سوي دروازه ي ملل و آپادانا مي رفته اند؟!!! (پوريم 62)

البته مشخص نيست اين اتاقک هاي جاعلان چرا با فاصله نسبت به محل کتيبه داريوش برپا شده است؟! راستي در ماجراي کعبه زرتشت که پورپيرار لطايف بسيار جديدي را تحويل ما داد!!! وي مدعي بود در زير چادري باشستان شناسان مزد بگير کليسا و کنيسه !!! به حک کتيه پرداخته اند!! حال در اينجا چه لزومي دارد که اين جاعلان اين بار در اتاقکي اسکان يابند که اين همه با محل اصلي فاصله دارد!! فرض کنيم که يکي از اين جاعالان بخواهد به محل اسکان سري بزند و مرتبا بايد برود و برگردد!! ظاهرا افرادي که انقدر زرنگ هستند که بدون اينکه کسي تا حالا جعلي بودن کتيبه را بفهمد به اين خوبي کتيبه جعل مي کنند!!! عقل درست و حسابي نداشته اند که اتاقک را نزديکتر ببرند!!

از اين جالب تر 2 اتاقکي است که ناصر پورپيرار آنها را مکاني براي “جاعلاني ديگر و با منظورهاي ديگر” مي داند.ببينيم اين جاعلان ديگر !!! قرار است روي چه ديوارهايي کتيبه نقر کنند:

ابتدا نماي از جلوي اتاقک ها را مي­بينيم:

و حالا نمايي از بالا:

اگر فرض کنيم اتاقک شماره دو مخصوص جاعلان کتيبه کن ديگري است!!! قرار است اين کتيبه ها روي کدام دیوار حک شود؟! آن طور که ما مي بينيم پشت اين اتاقک اصلا ديواري در کار نيست!!

از آن افتضاح تر ادعاي وي درمورد اتاقک 3 است که جلوي بناي بازسازي شده  و در واقع شبيه سازي شده کاخ اختصاصي خشايارشا است.(به عبارتThe Reconstructed Harem دقت کنيد!) ظاهرا جاعلان ما جو گير شده بودند و مي خواستند روي ديوارهايي که تازه ساخته بودند هم کتيبه نقر کنند!!!!!!!!

و مورد ديگر اتاقک شماره 4 است که البته پورپيرار به آن اشاره نکرده ولي چون شکل ظاهري آن هم مثل بقيه است پس قرار است کتيبه هايي روي هوا !!! در کنار آن نقر کنند!!!

اين هم نماي ديگري از اتاقک اسکان جاعلان!!با شماره 3در تصوير قبل کنار کاخ بازسازی شده خشايارشا

2- سفرنامه نيبور:

ناصر پورپيرار سعي کرده تا با تکيه بر تکه مثلثي شکل ترميم شده کتيبه داريوش کبير در جنوب صفه تخت جمشيد، سفرنامه نيبور و کتيبه را زيز سوال ببرد.اما واقعيت آن است که اوست که باز زمان دو واقعه را در هم مي آميزد تا به آنچه مي خواهد برسد.يعني فرض مي کند که حکاک کتيبه سفرنامه نيبور را جلوي خود نهاده و از روي آن روي ديوار کتيبه را نقر کرده است!! آنگاه کليد کشف اين راز!!! را تفاوت فاحش ميان نسخه نيبور و کتيبه واقعي مي داند:

در بخش اعظم هر دو کتيبه، کپي نيبور با اصل کنده شده بر سنگ اختلافات نمايشي بسيار دارد و نظافت حروف در کپي او، چندان کلاسيک و همسان و برابر است که گويي کپي بردار از آخرين دانسته ها و الگوهاي امروز خط عيلامي و بابلي باخبر بوده، در مواردي حتي اشتباهات بر سنگ را نيز تصحيح کرده است!!!! در اين صورت تنها گزينه ي ممکن اين است که گمان کنيم الگوي حجار براي تراش بر سنگ همان الگويي بوده است که در کتابي به نام سفرنامه ي نيبور نيز قرار داده اند، با اين تفاوت که حجار در برگردان دقيق الگو بر کتيبه ناتواني کرده و خلاف کپي نيبور، از عهده ي حک يکسان حروف برنيامده است!!!

و البته پيش از آن ناصر پورپيرار مي گويد:

اگر اندکي بيش تر دقت کنيد معلوم خواهد شد که دنباله ي هيچ يک از خطوط کادربندي اطراف کتيبه، نه در جهت عمودي و نه در جهت افقي، بر اين وصله ي جديد حجاري نشده است!!!! به راستي که تذکر اشميت در نقل بالا که: «سنگ کتيبه که اکنون کمي آسيب ديده در موقع نقر کتيبه سالم و درست بوده است»، به عکس العمل رواني جاعلي تبديل مي شود که به دنبال رد پوشاني يک جرم آشکار غير قابل اختفا بوده است. (پوريم 63)

اين دو ادعا را  يکجا نقش بر آب مبي کنيم!!:

اول در مورد اختلافات ، با بررسي عکسهايي که از تارنماي خود پورپيرار برداشتم به راحتي آسيب هايي که در کتيبه موجود است را با نسخه برداري نيبور چک کردم:

اين نسخه برداري نيبور از کتيبه است:

که البته به گفته خود پورپيرار ستون اول را شامل نيست.

و اين کتيبه امروزي به خط ايلامي:

و اين هم کتيبه امروزي ايلامي:

همان طور که مشخص است آسيب هاي دو کتيبه تقريبا با هم يکي است و البيته آسيب هاي کتيبه امروزي اندک مواردي افزون بر گزارش نيبور دارد که طبيعي است و پس از گذشت سالها از سفر نيبور بوجود آمده است.پس تا اينجا توهم اول ناصرخان مبني بر “اختلاف نمايشي اين دو” نقش بر آب شد. اما در مورد اينکه:”دنباله ي هيچ يک از خطوط کادربندي اطراف کتيبه، نه در جهت عمودي و نه در جهت افقي، بر اين وصله ي جديد حجاري نشده است!!!! آشکارا در عکس بالا و در کادر هاي 1 و 2 امتداد خطوط عمدي و افقي بر روي قطعه مثلثي پيداست و عجيب است که پورپيرار که اين عکس را در وبلاگ خود نهاده آن را نديده و باز دست به آشوبگري مي زند!!!

البته پورپيرار نمي گويد اگر حکاک جديد کتيبه متن نيبور را داشته آن تکه مثلثي را از کجا و از روي چه نوشته اي حک کرده است؟! و اصلا آيا لزومي به اين کار بوده که خود را به زحمت انداخته تا کتيبه را ترميم کند؟!!

3- دروازه ملل و راه ورود به تخت جمشيد:

مورد ديگري که ناصر پورپيرار مي خواهد از آن داستاني بسازد دروازه ورودي به تخت جمشيد است. وي ابتدا سعي مي کند چنين القا کند که دروازه ورود به تخت جمشيد در دوره داريوش و خشايار همان “دروازه ملل” بوده است!! و سعي مي کند نام داريوش را هم با دروازه ملل گره بزند و او را در ساخت آن شريک بداند:

در مجموع و تا همين جا و با مراجعه به کتيبه هاي خشايارشا در تخت جمشيد، با چهار پز مختلف از طرح ادعا از زبان خشايارشا رو به رو مي شويم: نخست مي نويسد که دروازه ملل را به اشتراک پدرش داريوش ساخته است، آن گاه کار ساخت بناي آپادانا را به اراده انفرادي خود مربوط مي کند، سپس بالا بردن بناي تچر را اختصاصا به پدرش وامي گذارد و سرانجام بار ديگر در بناي هديش حضور پدر را نديده مي گيرد و بناي آن را به خود نسبت مي دهد!!! (پوريم 58)

البته او باز دچار نسيان  شده و فراموش کرده که در يادداشت پيشينش مي نويسد:

Xpa، کتيبه ي سه زبانه، در چهار نسخه، روي ديواره هاي دروني دو گذرگاه در با شکوه، در خشايارشا يا در ملل، که به صفه راه دارد. موضوع اصلي مسلما ساختن رواق است: هوره مزدا ايزد بزرگ است، که اين زمين را در اين جا آفريد، که آسمان را در آن بالا آفريد، که مردم را آفريد، که شادي را براي مردم آفريد، که خشايارشا را شاه کرد، يگانه شاه از بسيار، يگانه فرمان روا از بسيار، من خشايارشا هستم، شاه شاهان، شاه مردمان با تبارهاي بسيار، شاه روي اين زمين بزرگ تا دور دست، پسر داريوش شاه هخامنشي، خشايارشا شاه مي گويد: من اين دروازه ي تمام مردم را ساختم، (بناهاي) خوب بسياري نيز وجود دارد که ساخته شد در اين پارس که خود من ساختم و پدرم ساخت. هّر آن چه افزون بر اين ساخته شد که خوب به نظر مي آيد، همه ي اين ها را ما به خواست اهوره مزدا ساختيم. خشايارشا  شاه مي گويد: اهوره مزدا مرا و شهرياري مرا بپايد و آن چه را من کردم و آن چه را پدرم کرد، اهوراه مزدا اين ها را نيز بپايد. (پيرلوکوک، کتيبه هاي هخامنشي، ص ۳۰۱) …. اگر خشايارشا در اين کتيبه ي ورودي خود را فرزند داريوش اول و شاه مي خواند و از اهورا مزدا حفاظت سلطنت خود را درخواست مي کند، پس مسلم است که به زمان ساخت اين دروازه داريوش زنده نبوده تا در بناي آن با او شريک شود!!! (پوريم 57)

و بدين سان خودش با کلي صغري و کبري چيني ثابت کرده بود دروازه ملل کار خشايارشاست!! و در عرض يک يادداشت آن را فراموش مي کند!!!

البته هيچ کس امروزه داريوش را در زمان بناي دروازه ملل زنده نمي­پندارند و همه متفق القولند که دروازه ملل ساخته خشايارشاست. مطلب بسيار ساده است: در زمان داريوش رفت و آمد به درون تخت جمشيد از پلکان جنوبي صورت مي پذيرفت. اما خشايارشا تصميم گرفت ورودي باشکوهي براي تخت جمشيد بسازد.بنابراين دستور داد تا پلکان جنوبي برچيده شود و براي بنا پلکان و دروازه اي از سمت غرب باز کرد.اما کتيبه داريوش که بر ديواره جنوبي تخت جمشيد کنار پله هاي سابق بود باقي ماند که البته پورپيرار آن را جعلي مي داند!!!بنابراين اگر قرار بود طبق مجموعه داستانهاي تخيلي !!! پورپيرار اين کتيبه جعلي باشد جاعلاني که آنقدر زيرکند که بنايي نيمه کاره را !!! تکميل مي کنند و به مردم قالب مي زنند و تا امروز کسي نمي فهمد تا مورخ شرقي !!! ما طلوع !!! مي کند آنقدر زرنگ بوده اند که آن را کنار پلکان امروزي نقر کنند!!!

4- زئوس در تخت جمشید:

آخرين موردي که به آن مي پردازيم اکتشافات باستان شناسي!!!!! ناصر پورپيرار در مورد حضور بی­دلیل زئوس (!!) در تخت جمشید است:

اين يکي از آن سه ارک نسبتا کوچک است که ناگهان از ميان تراس کاخ تچر سبز شده اند. اين ارک ها را از ميان ابنيه ي معروف به معبد فراته دار برداشته اند، که در آن کتيبه هايي به خط يوناني در ستايش زئوس در سمت جنوب غربي خارج از سکوي تخت جمشيد و نزديک به ديوار جنوبي آن يافته اند. در حال حاضر کم ترين اثر و يادگاري از آن معابد فراته دار بر جاي نمانده و مجموعه ي يافته هاي آن را يا همانند اين ارگ ها به تراس خانه ي داريوش و يا مانند سنگ ها و زير ستون ها به پاسارگاد منتقل کرده اند. (پوريم 56)

اما مورخ شرقي قصه ما با آوردن اين جملات بدجوري در تله افتاده است و با قبول صحت اين جملات خود مهري بر قضيه آتش زدن تخت جمشيد توسط اسکندر زده است!!! بايد از ناصر پورپيرار پرسيد که “خط يوناني آن هم در ستايش زئوس” در عمق خاک ايران چه مي کند؟!! شايد داريوش زئوس پرست و يوناني بوده !!! آيا اين جز نشان از حضور يونانيان در عمق خاک ايران و دست اندازي آنان به آثار تخت جمشيد دارد؟! قطعا يونانيان براي تفريح و بازديد از آثار باستاني!!! (يا شايد تصوير برداري از واقعه پليد پوريم!!!) به ايران نيامده بودند.

اجازه بدهيد اصل ماجرا را عنوان کنم:

ماجرا بسيار ساده است: پس از تخريب تخت جمشيد به دست اسکندر، سلوکيان از آثار باقي مانده براي ساخت ابنيه مورد نياز خود استفاده کردند (کاري که بعدا در پاسارگاد توسط اتابک سعد زنگي صورت پذيرفت و مصالح مسجد خود را از کاخ کوروش تامين کرد که اين مصالح  در سال 1350 به محل اصلي خود بازگردانده شد و ماجراي ترميم آن در کتابهاي مختلفي ذکر شده و چيز عجيبي نيست. امروزه هم اگر بنايي تخريب مي شود از بقاياي آن براي بناي جديد استفاده مي شود نه اين که آن را دور بريزند!!!) آثار اين ابنيه در جريان مرمت ها به محل اصلي خود باز گردانده شد.

وقتي عضدالدوله كاخي به نام «قصرابونصر» در شيراز ساخت چند تكه مهم از درگاه‌هاي شمالي اين كاخ تچر را به آن‌جا برده به كار گذاشت.

اكنون از كاخ وي اثري نمانده و تكه‌هاي تخت‌جشميدي را نيز تا جايي كه توانسته‌اند پيدا كنند، به سرجاي خودشان باز گردانيده‌اند.

اين مطلب را تارنماي ناريا 2 و مدتها قبل از آنکه پورپيرار نظريات جديد خود را مطرح کند  عنوان کرده بود و البته در کتابهاي گزارش مرمت تخت جمشيد بوده و هست.

اما سوال بجايي که مطرح مي شود آنست که باستان شناسان چگونه متوجه شدند اين ابنيه دقيقا از کجا برداشته شده است؟ پاسخ خيلي ساده است:

اولا روي تمام قابهاي پنجره کاخ تچر تعلق آن با 3 زبان حک شده است.

متن کتيبه 3 زبانه: دريچه سنگي ساخته شده در کاخ داريوش شاه

دوم اينکه قاب پنجره هاي تچر اندازه هايي منحصر به فرد و غير تکراري در ساير ابنيه تخت جمشيد  دارد : 2.5 متر بلندي، 2.45 متر پهنا، 1.5 متر عمق. بنابراين اگر قصه تخيلي پورپيرار مبني بر يوناني ساز بودن اين ارک ها صحت داشته باشد بايد بپذيريم که يو ناني ها پس از تخريب تخت جمشيد از کار خود پشيمان شدند !!!! و با خط کش و متر و وجب!! به جان ابنيه کاخ تچر افتادند و آنها را اندازه گرفتند تا معبدي با همان اندازه ها در کنار تخت جمشيد بسازند!!!!!!!

واقعا اين مورخ شرقي انقلابي در درياي بي­کران باستان شناسي به پا کرده اند که ظاهرا در موج­های همین دریا در حال غرق شدن هستند!!

يا حق!

نوشتن دیدگاه

ناصر پورپيرار و فيلم ضد ايراني تخت گاه هيچکس

قسمت دوم فیلم ضد ایرانی 300

فیلمی ضد ایرانی به نام تخت گاه هيچکس

این بار در ایران

کارگردان: گروهک تجزیه طلب پانترک

سرمایه گذار: موساد

ناصر بناکننده یکی از عناصر حزب توده است که با نام جعلی ناصر پورپیرار از سال 1379 شروع به انتشار کتاب­هایی بی­پایه و اساس علیه تاریخ ایران پیش و پس از اسلام نموده است. وی دارای مدرک دیپلم بوده و هیچ تخصصی درباره تاریخ و باستان شناسی ندارد!

وی به دلیل کلاهبرداری از حزب توده اخراج شده است و مدتی پس از انقلاب به جرم جاسوسی برای بلوک شرق در زندان به سر برده است. در پرونده درخشان این فرد فرزند کشی خودنمایی می­کند که نمایانگر روح مریضش می­باشد.

ناصر بناکننده (پورپیرار) نه تنها با تاریخ ایران کینه­توزی مرض گونه دارد بلکه در جای جای کتاب­هایش نتوانسته است عمق نفرت خود را از شیعه پنهان نگهدارد.

جای بسی تاسف است که برخی آزادی بیان را با آزادی توهین به مردم با فرهنگ ايران، اشتباه گرفته و برای خشنود کردن اربابان صهیونیست خود از هیچ توهینی به مردم ایران رو گردان نیستند.

به عنوان نمونه:

- نام فارس را بر گرفته از پارس سگ می­داند.

- وی رزمندگان و شهیدان هشت سال دفاع مقدس را با آدم کشان مقایسه کرده و صدام را قهرمان عرب خطاب می­کند!

- کوروش را که دوست دشمنش به نیکویی یاد کرده­­اند و مفسران عظمای قرآن کریم او را ذوالقرنین قرآن دانسته­اند ، به پیروی از پانعربها،  خونخوار معرفی می­کند.

- پادشاهی هخامنشیان را دست نشانده یهود خطاب می­کند.

- از روی خواب و خیال می­گوید که پس از داریوش یا خشایارشا! تا زمان صفویه کسی در ایران زندگی نمی­کرده است!!! و تمام مردم ایران را هخامنشیان کشته بوده­اند!!!!! یعنی 2000 سال ایران خالی از سکنه بوده است!

- پادشاهی اشکانیان را منکر شده و آنها را تعدادی یونانی فرار کرده از دست رومیان ­می­داند!!!

- پادشاهی ساسانیان را دروغین و ساخته یهود می­داند و می­گوید تمام کتیبه­ها و بناهای آنها را یهودیان ساخته­اند!

- زرتشت و دین زرتشتی را منکر شده و آنها را ساخته کمپانی هند شرقی می­داند!!!!

- سلمان فارسی را دروغین دانسته و ساخته یهود می­نامد!!

- هم زمان با اینکه معتقد است ایران تا زمان صفویه خالی از سکنه بوده است، بیان می­کند که زبان فارسی در دربار سامانیان ساخته شده است!!!!!!!

- گسترش شعر در زبان فارسی را در نتیجه تلاش یهود برای گسترش زبان فارسی دانسته و معتقد است خدا شعر را حرام کرده است اما مفسران قرآن برای حمایت از یهود آن را پنهان نگهداشته­اند!!!!

- مفسران قرآن را در خدمت اهداف یهود می­داند.

- فردوسی و شاهنامه را جعلی می­نامد.

- مولوی بلخی را یهودی می­نامد!

- و در آخرین خطابه جانانه اعلام داشته­اند که حافظ و دیوانش جعلی هستند!!!!

- وی موذیانه با بیان “در سرزمینی که تا 500 سال پس از اسلام، مسجدی هم برای عبادت روزمره نیست، این همه امام زاده از کجا سر برآورده اند و یا امین و مامون در کجای خراسان نماز جمعه به پا می کرده اند، مگر مسلمان نبوده اند؟ (پورپیرار 30/مهر 1385)” حضور  و بارگاه ملکوتی امام هشتم شیعیان جهان را زیر سوال می­برد!!!

.- بناکننده (پورپیرار) معتقد است که تخت جمشید یک زیگورات ایلامی بوده است!!! و باستان شناسان یهودی به دروغ آنجا را هخامنشی می­نماند. او معتقد است که لوحه­های تخت جمشید که در دانشگاه شیکاگو قرار دارد متعلق به تمدن ایلام است و باستان شناسان یهودی آنها را دزدیده­اند تا مشخص نشود تخت جمشید زیگورات بوده است!!!!!!

جای تاسف است که افرادی مثل مهندس عباس سلیمی نمین با حمایت بی قید و شرط از چنین فرد وابسته­ای، آب به آسیاب ایران ستیزان ریخته و آبروی خود را به حراج می گذارد.

مگر ايشان شيعه نيستند که از دشمن شيعه حمايت مي کنند؟!

.ایشان با مصاحبه­های مشکوک تلاش دارند به گونه­ای مسئولان را وادار به حمایت از نظرات تفرقه افکنانه پورپیرار کنند. به عنوان نمونه بخوانید.  خوشبختانه مسئولین بخش فرهنگی نظام هوشیار بوده و به مجموعه رفتار او پاسخ منفی نشان داده­اند، که نمود آن در خشم سلیمی نمین از مسئولین سازمان میراث فرهنگی نمودار است.

نگاهی مختصر به نظرات پورپیرار، به روشني مریض بودن این فرد را نمایان می­کند ولی نباید ما را از عکس العمل به اعمال هدفمند تفرقه افکنان، منصرف کند.

در این روزها ناصر بناکننده (پورپیرار) با همکاری چند تن از اعضای گروهک تجزیه طلب پانترک اقدام به مصاحبه­ای کرده که نام آن را فیلم گذاشته است! تا به خیال خود تمدن ایرانی را جعلی معرفی کند.

اگر چه لازم است دستگاه­های مربوطه نسبت به اقدامات ضد امنیتی این گروهک تجزیه طلب واکنش بایسته نشان دهند، ولی برای روشن شدن ذهن شما و اینکه بدانید نظرات او از چه قماشی است، بخشی از فیلم به اصطلاح تخت گاه هبچکس را برای شما می­گذارم تا عمق بی سوادی و در عین حال کینه توزی این گروهک را درک کنید.

نکته بامزه اینجاست که دوست گرامی جناب آنتی پورپیرار این یاوه­ی بناکننده (پورپیرار) را با دقت کامل پاسخ داده و مشت محکمی بر دهان ایران ستیزان زده بودند. عجیب است که گروهک تجزیه طلب پانترک با علم به این موضوع این بخش از فیلم را تصحیح نکرده است. صد البته اگر قرار به تصحیح باشد چیزی جز سلام و علیک مصاحبه کننده و مصاحبه شونده باقی نمی­ماند!

این فیلم قرار است با حمایت گروهک تجزیه طلب پانترک و حقوق بگيران موساد در باکو نقش نسخه ایرانی فیلم 300 را بازی کند.

به بخشی از فیلم ضد ایرانی تخت گاه هیچ کس توجه کنید تا بدانید پورپیرار هیچ نمی­داند:

بخشی از فیلم را اینجا نگاه کنید (همراه با نقد اين قسمت)

بخشی از فیلم را اینجا دانلود کنید (همراه با نقد اين قسمت)

از آنجاییکه تارنمای پورپیرار فیلتر شده است، برخی از اعضای گروهک تجزیه طلب به یاری وی شتافته و برایش سایتهای جدیدی افتتاح کرده­اند. فیلم ضد ایرانی تخت گاه هیچکس در تانماهای گروهک تجزیه طلب پانترک قابل دریافت است.

نوشتن دیدگاه

مشتی خاک بر دهان پورپیرار (۱7): پورپیرار – پوريم و مرداب کتيبه ای

 یادداشت پیشین تارنمای ذوالقرنین، آبی بر آتش، خزعبلاتی بود که پورپیرار در مورد کتیبه بیستون نوشته بود. استاد بسیار دانای! گروهک تجزیه طلب پانترک، با فوت کردن در بادبان قایق خیالپردازی، مدعی شده بود که در بالای نقش فروهر در کتیبه بیستون چیز دیگری بوده و باستان شناسان غربی آن را برداشته­اند!!!

در یادداشت قبل به شما نشان دادم که کدام کتیبه باعث تشویق داریوش به نگارش کتیبه بیستون شده است. باز هم دو عکس پیشین را اینجا می­گذارم تا خوب نگاه کنید.

 

 

عکس1. بالا- سنگ نگاره آنوباني­نی (برگرفته از کتاب هزاره­های پرشکوه) پايين- سنگ نگاره بيستون (نقاشی شده در سال ۱۹۰۷)

با مقایسه دو سنگ نگاره به خوبی مشخص می­شود که تقریبا تمام عناصر سنگ نگاره آنوبانی­نی در سنگ نگاره بیستون وارد شده است. بویژه نقش خورشید. البته کتیبه آنوبانی­نی نماینده رفتار ابوغریبی باستانی است. به لخت کردن اسیران توجه کنید.

 پورپیرار تلاش داشت نشان دهد که نقش خورشید در کتیبه بیستون، جعلی است!!! البته خود مانده بود که چه توجیهی برای این جعل بسازد که به فکرش رسید که بدون هرگونه دلیل و تنها بر اساس خواب و خیال مدعی شود که: در جای نقش خورشید، نقش ستاره داوود یا شمعدان مقدس بوده است!!!! بیچاره ننه مرده هنوز نمی­داند که ستاره داوود آیا آنچنان قدمتی دارد یا نه و هنوز نمی­داند که خود یهود هم در منشا آن مانده است! نگاه کنید

مقایسه­ی سنگ نگاره بیستون با سنگ نگاره بسیار قدیمی آنوبانی­نی، آب سردی بر صورت آقای ببر کاغذی بود. پورپیرار مات و مبهوت مانده بود که چه کند و چگونه این گند را ماست مالی کند که پرسش یکی از طرفدارانش، او را بر آن داشت که مدعی شود که بنده در سنگ نگاره آنوبانی­نی دست برده و به قول خودش ستاره 4 پر را با ستاره خورشید عوض کرده­ام!!!! بخوانید: 

نویسنده: ناصر پورپیرار                                   چهارشنبه 5 ارديبهشت1386 ساعت: 12:36

آقای جنت مکان. سئوال شما مرا واداشت تا به آن یادداشت رجوع دوباره کنم و به نکته ی تازه ای برخوردم که سخت اعجاب انگیز می نمود. در قسمت بالای کتیبه ی آنوبانی یک ستاره ی چهار پر نقش شده که نظیر کامل آن بر گردن بند مهاجم کتیبه ی دوم نیز آویزان است. این ستاره ی چهار پر احتمالا می تواند نقش اولیه ای از ستاره ی شش پری باشد که یهودیان امروز به عنوان ستاره ی داود معرفی می کنند. دقت در این ستاره ی چهار پر مرا بیش تر قانع کرد که حجار این دو کتیبه حرفه ای نیستند و قصد تهیه ی گزارشی عجولانه از پوریم برای تاریخ را داشته اند. کسی ]!!!!![ به من خبر داد که این ستاره ی چهار پر را کسانی در وبلاگ های شان برای منظورهایی با ستاره ی شمش عوض کرده اند!!! رجوع کردم و شخصا این جعل را دیدم و باورم شد که این حضرات اگر خود یهودی نباشند پس دنباله روی کامل کنیسه و حقوق بگیر آنان اند.

همانگونه که می­بینید:

1- طبق نظر استاد بی­سواد پورپیرار، بالای کتیبه آنوبانی­نی، ستاره 4 پری بوده که من در وبلاگم آن را با ستاره شمس عوض کرد­ام!!!!!

2- حجار غیر حرفه­ای بوده و تنها خواسته نقشی از پوریم بکشد!!!!!

3- آن ستاره 4 پر احتمالا نقش اولیه ستاره داوود بوده است!!!!

4- بنده (ایران) اگر یهودی نباشم، دنباله­روی یهود و حقوق بگیر کنیسه هستم!!!!

 خدایا شکرت! می­پرسید: چرا خدا را شکر می­کنم؟ خدا را شکر می­کنم بدین خاطر که نشان داد که اگر پورپیرار برای یادداشتی از سوی من و ناریا2، دو خط هم جواب داشته باشد و احساس کند درست می­گوید با پر رویی تمام و با آب و تاب و چندیدن اتهام، خواهد نوشت.

اما افسوس که این بار هم استاد در تله گیر کرده است. همچون: مرداب شمالی برای پورپیرار

برای ریختن یک فرقون خاک بر دهان پورپیرار، کمی به عقب بر­می­گردیم. به نوشتاری از خود پورپیرار. به تاریخ 28/آذر/1385 بر می­گردیم که پورپیرار در آن از سنگ نگاره آنوبانی­نی به عنوان ملاکی برای مقایسه با سنگ نگاره دیگری استفاده کرده بود.

 

عکس 2: سنگ نگاره آنوبانی­نی و سنگ نگاره شیخ خان (عکس از تارنمای پورپیرار گرفته شده است)

متن نوشته شده توسط پورپیرار درباره مقایسه­ی این دو سنگ نگاره:

خصوصیات حجاری سمت راست را، خلاف نمونه سمت چپ، از تظاهرات معمول در نقوش سفارشی از جانب یک قدرت سیاسی - نظامی، از قبیل نشان و لباس و کلاه و ریش و موی سر مجعد و فر خورده و اصحاب همراه فرمانده و رشته طناب متصل کننده ی اسیران دست بسته و نقش خدای پشتیبان و غیره، خالی می بینیم. اثری است زمخت تراش، از حجاری آماتور و آزاد، که با کار خود گزارش مستقل و موحشی به تاریخ عرضه کرده است. این جا نبرد و ستیزی مصور نیست و در برابر مهاجم، نیروی نظامی نمی بینیم، خانواده ای است مواجه شده با هجوم شبیخون وار یک کمان به دست، که تبری بر کمر و پیشانی بندی به سر دارد. لباس و رفتار مهاجم، نظامی و تربیت شده نیست، تیر دان و کمان خود را، برابر عرف بردوش نمی برد، که با دست یدک می کشد و سپر دفاعی ندارد، چنان که خانواده ی وحشت زده رفتار مدافعانه ندارند و صحنه از درگیری با مهاجم و اسارت و دست بستگی آن ها نشانی نمی دهد؛ مرد ترس خورده ای است زانو زده بر سکوی استراحت خانه، با زیر اندازی بر آن، که دست ها را به درخواست نجات در مقابل صورت آورده، زنی با چشم های درشت و چهره ی کشیده و ظریف، با زینتی بر زلفان، تکیه داده به پای شوی و دستی حفاظ صورت کرده، به کمان دار التماس می کند و کودکی به پهلو چرخیده و با هاله ای از نیم رخسار، که مادر به گونه ی خود چسبانده است، زیر پای مهاجم فشرده و له می شود. این تابلو می توانست روایت روشن و سندی ماندگار از حادثه ی پلید و خالی از ترحم پوریم شناخته شود، اگر متن کتیبه ی توضیح صحنه را پاک نکرده بودند!!! پرسش ساده این است که چرا از میان این همه سنگ نوشته در ایران، متن این کتیبه ی ظاهرا بی اهمیت را سترده اند؟!! (پورپیرار، 28/آذر/1385، یادداشت پوریم 17) 

 پورپیرار در یک بررسی فوق علمی در یادداشت پوریم 17، عکس شماره 2 را گذاشته و با مقایسه سنگ نگاره­ شیخ خان (عکس 2، سمت راست) با سنگ نگاره آنوبانی­نی (عکس 2، سمت چپ)، مدعی شده است که :

1-  سنگ نگاره راست، بر خلاف نمونه چپ، تظاهرات معمول در نقوش سفارشی از جانب یک قدرت سیاسی - نظامی، از قبیل نشان و لباس و کلاه و ... را ندارد. این یعنی که پورپیرار قبول دارد که کتیبه آنوبانی­نی یک کتیبه سفارش شده از قدرت سیاسی-نظامی بوده است.

2-] سنگ نگاره سمت راست برخلاف نمونه چپ،[ اثری است زمخت تراش، از حجاری آماتور و آزاد، که با کار خود گزارش مستقل و موحشی به تاریخ عرضه کرده است. یعنی سنگ نگاره آنوبانی­نی آماتور نیست. اصولا پورپیرار با مقایسه این دو سنگ نگاره به دنبال این بود که بگوید یکی شاهانه است و دیگری فقیرانه!!! اولی را آنوبانی­نی کشیده و دومی را مردمی که از دست یهودیها فرار می­کرده­اند!!!!

3- در] سنگ نگاره سمت راست برخلاف نمونه چپ،[ در برابر مهاجم، نیروی نظامی نمی بینیم، یعنی در سنگ نگاره آنوبانی­نی در برابر مهاجم (شاه=آنوبانی­نی) نیروی نظامی می­بینیم

4- در] سنگ نگاره سمت راست برخلاف نمونه چپ،[ لباس و رفتار مهاجم، نظامی و تربیت شده نیست، تیر دان و کمان خود را، برابر عرف بردوش نمی برد، یعنی در سنگ نگاره آنوبانی­نی، مهاجم (شاه=آنوبانی­نی) نظامی تربیت شده است و برابر عرف، کمان بر دوش دارد (عکس 2 را نگاه کنید).

 با خواندن مطلب نوشته شده توسط خود پورپیرار به این نتیجه می­رسید که پورپیرار در صحت انتساب سنگ نگاره آنوبانی­نی به یک قدرت سیاسی-نظامی شکی ندارد و آن را سفارش شده و به قولی رسمی می­داند.

بنده عکسی از همین کتیبه­ی مورد تایید پورپیرار را برایش گذاشتم و به او نشان دادم که آن خورشید بالای سر فروهر در کتیبه بیستون از کجا منشا گرفته است. از آنجاییکه تمام بافته­های پورپیرار بر باد هوا رفته بود و در برابر پرسش خوانندگان وبلاگش پاسخ درستی نداشت، دست به آشوبگری زده و با مقایسه تصویر ارائه شده از سوی خودش و مقایسه آن با تصویر ارائه شده در یادداشت من، مدعی شده است که من در تصویر دست برده­ام و ستاره 8 پری به جای 4 پر جا داده­ام!!!!!

او که به خیال خود کشف بزرگی کرده و مشت مرا باز کرده است، بخشی از یادداشت جدید خود را به این موضوع اختصاص داده تا به خیال خود کمی از خاکهای ریخته شده در دهانش را به بیرون بریزد!

 استاد جعل و دروغ و در یک کلام بوقلمون صفت­ترین نویسنده­ای که در تمام عمرم دیده­ام، برای فرار از تله­ی که در آن گیر کرده، در یادداشت جدید خود همه­ی آن حرفهای نوشته شده توسط خودش را فراموش کرده و در ذیل همان عکس (عکس 2) در تناقض آشکار با نوشته­ی قبلی­اش، نوشته است که:

هیچ یک از این دو نقش برجسته علائم و اعتبار رسمی و خصوصیات کتیبه های کهن را ندارند و در هر دو حجاری، مهاجمان رفتار و شمایل و آرایش و البسه گزیدگان را بر خود نبسته اند. شرح کتیبه ی سمت راست را در ایران شناسی بدون دروغ شماره ی ۱۷ آورده ام و در باب شرح کتیبه ی سمت چپ نیز می توان گفت  با کاری آماتور رو به روییم که رخ داد ایلغاری خشن را ثبت کرده است. در تصاویر سمت چپ مرد مهاجم فاقد ژست ها و وقار معمول سرداران و حاکمین مصور شده در نقوش کهن است. کمانی را ناشیانه بر دوش دارد و با دستی چماق و با دست دیگر تبری برداشته است. زن مقابل او، که حلقه ی اتحاد به مرد عرضه می کند، بر کتف خود مقداری وسایل نظامی می برد که در ظاهر تبر و تخماق هایی کوچک اند. آن چه جای تامل دارد، نقش ستاره ی چهار پری است که برفراز سر مرد در کتیبه ی سمت چپ و همان نقش بر گردن آویز مهاجم کتیبه ی سمت راست قرار دارد. (پورپیرار، 6/اردیبهشت/1386، یادداشت پوریم 55) 

هرگز  نویسنده­ای را نمی­توانید پیدا کنید که این چنین بوقلمون صفت باشد. دیروز سنگ نگاره آنوبانی­نی ملاکی برای رد کردن سنگ نگاره شیخ خان بود و اثبات اینکه کتیبه شیخ خان را فراریان از پوریم کشیده­اند!!!

دیروز وضع ظاهری آنوبانی­نی ملاک عرف زمانه بود و امروز ژست و وقار حاکمانه ندارد!!!!!! و کمانش را ناشیانه در دست گرفته است!!!! درحالیکه چند وقت پیش کمانش را به عرف حمل می­کرد!!!

ببینید! چقدر زیبا یک کتیبه می­تواند در ذهن مریض پورپیرار دو نوع توصیف داشته باشد!! جایی که به کار آید سند است و جاییکه شیادی پورپیرار را بر همگان روشن کند تبدیل به اثری آماتور و بی­هویت می­شود! خدا تمام بیماران را شفا دهد.

 استاد جعل و دروغ­پراکنی به پیروی از آنکه "کافر همه را به کیش خود پندارد"، در یادداشت جدید خود مرا متهم کرده است که ستاره 4 پر در سنگ نگاره آنوبا­نی­نی را با 8 پر عوض کرده­ام تا الهام بخشی برای خورشید کتیبه بیستون بسازم!!!

او با گذاشتن عکس تارنمای خودش در کنار عکس تارنمای من مدعی شده است که: 

عکس 3. مقایسه تصویر سنگ نگاره آنوبانی­نی در دو تارنما. برگرفته از تارنمای پورپیرار

اما هنوز نکته ای باقی است: در ۸ تصویری که از کتیبه ی به اصطلاح آنوبنی در پل زهاب دیده ام، علی رغم برخی بد ذوقی ها در گرته برداری، همه جا نقش فراز سر مرد، ستاره ای ۴ پر است، که امروز در آرم اتحادیه ی نظامی اروپا، ناتو، نیز منعکس می بینیم. با اشاره هایی شاید بتوان مدعی شد که این ستاره چهار پر نخستین نما و الگوی ستاره ی داود نزد یهودیان بوده است. اما در تصویر سمت چپ ]برگرفته از تانمای ذوالقرنین[، همین کتیبه را می بینیم که کودکان نان خور کنیسه، به خیال خودشان برای محو رد پای تعویض ستاره ی فراز سر اهورا مزدا در کتیبه ی بیستون و ایجاد اغتشاش، به جای ستاره ی چهار پر، جاعلانه و احمقانه، ستاره شمش را گذارده اند!!!! آن ها و اربابان شان ظاهرا به دشواری و پس از بی آبرویی کامل بین المللی در خواهند یافت که آن دوران سروری و سلطنت شرق و ایران شناسی، بدون بازگشت سپری شده و امروز کم ترین تحرک آن ها زیر نظر جوانان هوشیار و مردم هوشیار و بد بین شده ی منطقه می گذرد. (پورپیرار، 6/اردیبهشت/1386، یادداشت پوریم 55) 

 به نیکویی می­بینید که پورپیرار نوشته است: که کودکان نان خور کنیسه، به خیال خودشان برای محو رد پای تعویض ستاره ی فراز سر اهورا مزدا در کتیبه ی بیستون و ایجاد اغتشاش، به جای ستاره ی چهار پر، جاعلانه و احمقانه، ستاره شمش را گذارده اند!!!! او در بخش نظرات یادداشت قبلش گفته بود: کسی به من خبر داد که این ستاره ی چهار پر را کسانی در وبلاگ های شان برای منظورهایی با ستاره ی شمش عوض کرده اند!!! موضوع بسیار جالب و پر خنده شده است. این دست و پا زدن پورپیرار در دل خود دو فرض دارد:

1- با 8 پر شدن، ستاره سنگ نگاره آنوبانی­نی، منشا خورشید کتیبه بیستون مشخص شده و نظرات قلابی پورپیرار هوا می­شود.

2- تعویض ستاره 4 پر با 8 پر در سنگ نگاره آنوبانی­نی، در وبلاگ ذوالقرنین و صد البته در پاسخ به نظرات قلابی پورپیرار و برای خنثی کردن آن، در همین چند روزه انجام شده است!!!!

 در پاسخ به این یاوه پورپیرار باید عرضه بدارم که:

1-  عکس شماره 4 در یادداشت قبل از کتاب “هزاره های پر شکوه” اسکن شده است و شما می­توانید آن را در صفحه 206 همان کتاب با عنوان: “سنگ نگاره­ی آنوبانینی پادشاه لولوبی” بیابید. بنابراین، نوشته پورپیرار که بنده برای محو رد پای تعویض ستاره ی فراز سر اهورا مزدا در کتیبه ی بیستون و ایجاد اغتشاش، به جای ستاره ی چهار پر، جاعلانه و احمقانه، ستاره شمش را گذارده ام، به یک جوک بی­مزه و قابل نشخوار توسط طرفداران پورپیرار تبدیل می­کند. چگونه بنده عکسی را که اصل آن موجود و در دسترس همگان است جعل کرده­ام؟!!!

2- حال دیدید بنده عکس را از کجا آورده­ام؟ شاید این جعل را دوست عزیزم داریوش احمدی انجام داده باشد!!! راستی! چطور داریوش احمدی در زمستان 1383 (چاپ اول کتاب هزاره­های پر شکوه) از یادداشتهای فروردین 1386 پورپیرار آگاه بوده و برای پیشگیری! دست به جعل زده است؟!!!  

3- آیا به راستی من و داریوش احمدی دست به جعل زده­ایم؟ یا پورپیرار به منابع درست و دقیق دسترسی ندارد؟! کدام؟

سری به منابع می­زنیم تا ببینیم ستاره آنوبانی­نی چند پر است.

 به سراغ کتاب The Archaeology of Elam: Formation and Transformation of an Ancient Iranian State می­رویم (نویسنده: D. T. Potts)، در صفحه 319 عکس زیر را خواهیم دید که دقیقا با آنچه داریوش احمدی و من در تارنمای ذوالقرنین آورده­ام مطابقت دارد:

عکس 4. سنگ نگاره آنوبانی­نی در کتاب “باستان شناسی ایلام”. (1999) ص. 319

 به سراغ یک مقاله خیلی قدیمی (سنگ نگاره های ایران باستان) از Neilson C. Debevoise می­رویم که در سال 1942 منتشر شده است. در صفحه 81، عکس 5 را می­بینیم که باز هم ستاره 8 پر دارد:

 

عکس 5. سنگ نگاره آنوبانی­نی در مقاله “سنگ نگاره ­های ایران باستان” (1942)

 اما چیزی که باعث می­شود برای پورپیرار متاسف شوم اینست که چرا پورپیرار به لینکی که در یادداشت پیشین داده بودم توجه نکرده بود. در آنجا من پیوند به عکس جالبی از خود کتیبه داده بودم نه نقاشی آن. حال دوباره لینک عکس آنوبانی­نی را گذاشته و از شما می­خواهم در آن دقت کرده و بگویید 4 پر است یا 8 پر! برای راحتی شما، در عکس زیر، در کنار نقش اصلی ستاره کتیبه آنوبانی­نی، ستاره های 4 پر (از تارنمای پورپیرار) و 8 پر (از تارنمای خودم) را گذاشته­ام. مقایسه کنید و بگویید 4 پر یا 8 پر !!!

 

عکس 5. بخشی از سنگ نگاره آنوبانی­نی. آیا ستاره 4 پر است یا 8 پر ؟

 برای آقای پورپیرار نصیحتی دارم: پیش از اینکه کسی را به جاعل بودن متهم کنی، به آخرت فکر کن. در این دنیا که مشتت باز شد، حساب ما باشد برای آن دنیا.

اگر پورپیرار قرار است به منابع ناقص مراجعه کنند. به خود من می­گفت! عکسهای بهتری برایش می­فرستادم! عکسهایی که ستاره­اش مثل وضع فعلی پورپیرار، پرهایش ریخته است!!!

پورپيرار که هنوز نمي داند قدمت کتيبه مورد ادعايش چقدر است، بهتر است خاموش بماند و به قصه بافي ادامه ندهد.

در پایان، برای چند تن از طرفداران پورپیرار که با نظرات بسیار علمی خود، ذات پلشت خود را به نمایش گذاشتند آرزوی شفای عاجل دارم. این بی­خردان بایستی می­دانستند که پاک نشدن پیامهایشان خبر از آینده بدی برای استادشان دارد.

نمونه­ای از این پیامها:

بدون نام

چهارشنبه 5/2/1386 – 15:58

مرت.يکه جاک.ش جاعل بد يهودی چرا عکس ستاره بالای سر آنوبانی را عوض کردی. امثال شماها حقه بازها بايد هم که مخالف استاد ما باشيد. بی شرف ها

 

تلمیذ

پنجشنبه 6/2/1386 – 10:53

ج. ن.د. ه پنزاری!!! یهودی کثیف!!! اگه ز.ن.ا.زاده نیستی خودت و معرفی کن.از چی میترسی؟!!!فعلا که همه چیز بروفق مراد شما پیش می رود.

 

بدون نام

جمعه 7/2/1386 – 2:0

ای ح.ر.ا.م.زاده جاعل چرا ستاره بالای عکس را عوض کرده ای، جهودتر از حامد!

 ای طرفداران پورپیرار بدانید که استادتان هیچ نمی­داند و مشکل شما با فحاشی حل نخواهد شد.

خدا با صابران است.

======================================================

پاسخ به سخنان پورپیرار در خصوص جزر شرقی کاخ تچر داریوش

سنگ نوشته آنوبانی نی

فيلم مستندي درباره سد سيوند (بخوانيد حمله بي سابقه سيما به سازندگان سد سيوند)

 

فردوسی ، ناصر پورپیرار و قوم یهود!!

نوشتن دیدگاه

مشتی خاک بر دهان پورپیرار (۱6): پورپیرار – پوريم و بيستون 2

در یادداشت پیشین تارنمای ذوالقرنین و همچنین در دو یادداشت اخیر تارنمای ناریا2 با پریشان نویسی­های پورپیرار در مورد کتیبه بیستون آشنا شدید.

در اینجا از برای فراهم آوردن اسباب خنده نگاهی گذرا به نوشتار پر از خیالبافی و پریشان­گویی پورپیرار خواهیم انداخت.

                  1- دستگاه عرب یاب!                             

شکل 1: ندینتبیره 

پورپیرار عکس 1 را پیش روی طرفداران گذاشته و نوشته است: 

در کتیبه صورت ندینتبیره به استثنای قسمت گوش، کاملا سالم مانده است. شباهت بسیار زیاد او به شیوخ و عشیره نشینان عرب کنونی، با آن دماغ عقابی و ریش پیش آمده، …………. (آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم 49) 

می­بینید که دماغ عقابی و ریش جلو آمده ویژگی تیپیک شیوخ و عشیره نشینان عرب گفته شده و بنابراین صاحب عکس عرب است! یا از  اجداد اعراب است!!!!

شکل ۲: ارخه 

در ادامه، برای این عکس 2 می­نويسد:

صورت ارخه هم در کتیبه …… شباهت بسیار زیاد او به شیوخ امروزین و عشیره نشینان عرب و نیز به ندینتبیره شگفت انگیز است ……… در این جا نیز همان صورت نیمه گوشت آلود، امتداد بلند ابرو، چشمان درشت، دماغ عقابی، ریش پیش آمده، و لبان گوشتالود نیم پوشیده در زیر سبیل …….. (آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم 50).

 ظاهرا پورپیرار به خودش دستگاه عرب­یاب وصل کرده است که از روی حجاری سنگی هم توانایی شناسایی زبان و نژاد افراد را دارد!!!! واقعا که باید گروهک تجزیه طلب پانترک به دلیل داشتن چنین استاد بسیار بسیار بسیار بزرگی به خود ببالد. همینجا توصیه می­کنم در صورتیکه عربی را گم کردید به انتشارات کارنگ، استاد دیپلمه­ی بسیار دان، خاخام پورپیرار مراجعه کنید تا با عرب یاب خود شما را یاری کند!

واقعا که تمام کتیبه خوانان و باستان شناسان و چهره شناسان باید جلوی این استاد بزرگ لنگ بیندازند. استاد چیزهایی می­بیند که به چشم هیچ آدمیزادی نمی­آید!! نمونه­ی این خیالبافی حضرت استاد در زیر عکس 3 دیده می­شود: 

شکل ۳: فراده 

این فراده ی مرگوشی است ……… موفقیت بس استادانه ی حجار، در نمایش نگاه مغرور و محکم و کج کلاهانه و پوزخند پر تمسخر فراده، ….. بینی به قاعده و تیرک دار و متوازن او حالت نگاه پر سطوت و بی اعتنا و تحقیر کننده و هیچ انگارش با آن گردن به عمد کشیده شده را، محافظت و تقویت و به تبار آزادگانی ملحق می­کند که جز برای ستیزه در مسیر حق زاده نشده­اند.

 نمی­دانم چه بنویسم. پورپیرار در این نوشتار می­خواهد به ما نشان دهد که ببینید چه طرفداران احمقی دارم. عکسی را می­گذارم و چیزی در موردش می­نویسم و آنها بدون دیدن آن چیز، هورا می­کشند. واقعا به پورپیرار در داشتن طرفدرانی چنین احمق، رشک می­برم.

شاید هم من اشتباه می­کنم و پورپیرار این آخر عمری دچار روان­پریشی شدید شده است و در خیال خود چیزهایی می­بیند که وجود ندارند. مانند پوزخند بر لب نقش برجسته!

در اینجا پورپیرار هنوز در مکاشفه­ی یوحنایی به سر می­برد و معولم نشد که سرانجام کتیبه بیستون را یهودیها پس از پوریم نوشته­اند!! و یا در زمان داریوش نوشته شده است!! شاید هنوز مکاشفه تمام نشده و ارواح هنوز هم در گوش پورپیرار چیزهایی می­گویند! در ناریا2 به حد کافی به این تناقض پورپیرار پرداخته شده است.

امید که تا بدین­جا با استادی استاد بزرگ به خوبی آشنا شده باشید.

یک نکته که نباید از حق گذشت اینست که برخلاف گذشته اینبار پورپیرار بر صحت متن کتیبه نه تنها اشکالی نمی­بیند بلکه در درست خواندن آن تلاش گسترده دارد که این جای شکر دارد. صد البته این کار پورپیرار از سر دانایی نیست بلکه از سر ارایه برداشت­های خود ساخته از نوشتار کتیبه است. به قول معروف از حب علی نیست، از بغض معاویه است! وی برای سوء استفاده از متن کتیبه مجبور است متن کتیبه را به عنوان یک سند تاریخی بپذیرد، ولی همچون همیشه روح جعل پرورش اجازه نمی­دهد در آرامش باشد!

2- ارمنستان در بابل است!

نمودی از بی سوادی مطلق پورپیرار

حال برای اینکه هوش از سر پورپیرار بپرانیم و به بی­سوادی وی مهر دیگری بزنیم، به یکی از ادعاهای وی می­پردازیم تا اوج خنگی این بیچاره و درمانده را درک کنید:

پورپیرار در بررسی متن کتیبه باز هم دست به برداشت احمقانه­ای از نوشتار دیگران زده تا به خیال خود دوباره چیزی را نشان دهد که دیگران نمی­بینند. او نوشته است:

پی یر لوکوک در توضیح این بخش از کتیبه دو توضیح مهم آوردده است نخست این که می نویسد ارخه و هلدیته نام ارمنی نیست و از عقل هم به دور است که یک ارمنی و ارمنی زاده در بابل و بدون مواجهه با بی اعتنایی عمومی خود را از پشت نبونئید بداند و نیز از آن که پیش­تر نیز نام تیگره را به عنوان موضعی در ارمینه در کتیبه خوانده ایم، منطقی است که ارمینه را نیز مانند دوباله و زازانه، جایگاه و حوزه ای در سرزمین بابل بدانیم و بپذیریم که موضوع حضور خطه ای با نام ارمنستان در زمان هخامنشیان، منتفی است. (آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم 50).

 نکته بامزه ای است.

1-   ابتدا نام­های ارخه و هلدیته، احتمالا با لیست نام­های باستانی ارمنی! مطابقت داده شده و مشخص می­شود که این نام­ها ارمنی نیستند!!

2-     در همین حال اثبات می­شود که جایی به نام ارمنستان وجود نداشته است!!!!! 

پرسش ساده اینست: پس لیست نام­های باستانی ارمنی را از کجا آورده­اند که مشخص شده ارخه و هلدیته ارمنی نیست؟؟! پس اگر لیستی و منبعی برای مقایسه وجود دارد، باید ارمنستانی هم وجود داشته باشد مگر می­شود ارمنی باشد و ارمنستانی نباشد؟! مگر اینکه قبول کینم هیچ چیز دلیل هیچ چیز نیست!!!!

پورپیرار به وضوح فریاد می­زند که جایی به اسم ارمنستان در زمان هخامنشیان وجود نداشته است و وجود مکانی بدین نام ساخته­ی جاعلان است! (این نام را  جاعلین مسائل تاریخ شرق میانه، با سوء استفاده از شباهت تلفظ، از آن روی به عهد کهن کشانده­اند،  که ….. (آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم 50)).

خوب! تا اینجا متوجه شدید که پورپیرار اصرار بر این دارد که جایی به نام ارمنستان در زمان هخامنشی وجود نداشته و وجود واژه­ای به صورت Armina در بخش پارسی کتیبه، باعث شده تا جاعلین آن را Armenia بخوانند و بگویند ارمنستان است!!!! همچنین مدعی است که Armina جایی در بابل بوده است!!!!

نوشتار پر از غلط پورپیرار تنها به کار پانترک­ها می­آید و بس!

توجه شما را به این نکته جلب می­کنم که خوشبختانه کتیبه بیستون سه زبانه است و به راحتی می­توان عمق بی­سوادی پورپیرار را به نمایش گذاشت. و از آنجاییکه پورپیرار شدیدا اعتقاد دارد این کتیبه را حکاکان ممتاز خاورمینه­ای حک کرده­اند، پس دست کم باید بپذیرد که نگارندگان متن از زبان پارسی باستان، ایلامی و بابلی آگاهی داشته­اند.

حال به سراغ کتیبه می­رویم.

بر حسب تصادف زبان بابلی که پورپیرار به آن علاقه­ی شدیدی دارد، باعث رسوایی پورپیرار می­شود. اگر آنگونه که پورپیرار مدعی است Armina ، محلی در سرزمین بابل باشد، پس بابلیان بایستی آن را به خوبی بشناسند و همین نام را برایش استفاده کنند. پس باید به دنبال معادل واژه­ی Armina در بخش بابلی کتیبه گشت.

در کتیبه بابلی بیستون، برابر واژه­ی Armina چه چیزی نوشته شده است؟

بابلیان به Arminaی پارسی چه می­گفته­اند؟ 

بخشي از کتيبه بابلي بيستون، اميد که پورپيرار بتواند اوراشتو را بخواند! (با سپاس از داريوش عزيز)

بایستی به پورپیرار و طرفدارانش لبخند زد و از کنارشان گذشت و به آرامی گفت: … خودتی!

3- آن خورشید افسانه­ای

بخشي از کتيبه بابلي بيستون، اميد که پورپيرار بتواند اوراشتو را بخواند! (با سپاس از داريوش عزيز)

 

بایستی به پورپیرار و طرفدارانش لبخند زد و از کنارشان گذشت و به آرامی گفت: … خودتی!

3- آن خورشید افسانه­ای

 

ظاهرا مرزی برای خیالبافی پورپیرار وجود ندارد. وی در زمان به اصطلاح بررسی کتیبه بیستون، چیزی را دید که اینبار فکر می­کرد تنها خودش دیده است! ای وای! جعل!

وی با گذاشتن عکسي از فروهر کتيبه بيستون ادعا می­کند که در بالای کلاه فروهر نشان یهودی وجود داشته و کسی آن را برداشته و به جایش یک خورشید گذاشته است!!! چرا؟ چون معلوم می­شده که این کتیبه را یهودی­ها نوشته­اند! شاید هم معلوم می­شده که پوریم اتفاق افتاده!!!!! بخوانید:

نقش این گردونه خورشید فراز اهورای کتیبه بیستون جعل جدید است و با بریدن دقیق سنگ در کتیبه و حذف نقش پیشین، این «شمش» را به جای نقش قدیم نشانده اند!!!!! این نوع برش و جا گذاری سنگ که در تصویر می بینید، کم ترین ربطی به نشانه های مرمت ندارد و جز تعویض و جای گزینی نام دیگری نمی گیرد. مورخ می پرسد آیا در اصل کهن کتیبه بر فراز کلاه این به اصطلاح اهورامزدا چه صورت و نقش دیگری حکاکی بوده، که در دوران جدید باید از دید صاحبان نظر در موضوع مربوطه، پنهان می مانده است: شمعدان مقدس یهودیان و یا ستاره ی داود؟!!! ……. (آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم 50).

 قضیه اینطوری بوده:

یکی بود یکی نبود! یه باستان شناس یهودی بود که اومد کتیبه بیستون را ترجمه کنه! یک دفعه موبایلش زنگ زد! دیلینگ دیلینگ (موبایلش قدیمی بوده دیگه!).

باستان شناس: الو یهودپور هستم! بفرمایید

روح: سلام، خسته نباشی! من همان روح سرگردان یهود هستم!

باستان شناس: در خدمتم

روح: بَبَم جان، یکی از حکاکان ممتاز! در زمان کندن کتیبه اون بالا یه چیزی گذاشته که همه می­فهمند که توی پوریم همه را کشتیم! 

باستان شناس: خوب! من چه کنم؟

روح: تو! یواشکی برو بالا و اونو با یه چیزی دیگه عوض کن. باشه؟ آ آ قربون پسر!

متن بالا از روی نواری که در دست پورپیرار است و در آینده نزدیک رو خواهد کرد پیاده شده است! خلاصه! باستان شناس یهودی هم با زحمت از کوه بالا رفت و آن نقش یهودی را که یا شمعدان بوده یا ستاره داوود کند و به جايش یه خورشید گذاشت تا شب­ها هم بتونه کتیبه را بخونه! قصه ما به سر رسید پورپیرار تو گل موند!

حضرت استاد پورپیرار که به قول یکی از پانترکان پیام دهنده به اندازه­ی بچه دبستانی هم سواد ندارد، نوشته است که:

توجه به نکات زیر معلوم می کند که قطعا در جای شمش کنونی، نقش کهن تری قرار داشته است، زیرا گمان افزودن این نقش، در دوران کهن، نیازی به این معرق تراشی و جا گذاری بسیار دشوار و معیوب در آن ارتفاع را نداشته و افزودن هر نقشی، بر سطح صاف سنگ، در زمان نقر کتیبه بی هیچ زحمتی میسر بوده است، پس چنین جا سازی دشواری، از نظرگاه فنی، تنها زمانی غیر قابل اجتناب می شود، که موضوع تعویض در میان باشد، نه تغییر. (آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم 51).

 

در اینجا می­گوید که این نقش نمی­تواند در دوران کهن به کتیبه اضافه شده باشد زیرا گمان افزودن این نقش بر سطح صاف سنگ، در زمان نقر کتیبه بی هیچ زحمتی میسر بوده است !! استاد پریشان­گو ظاهرا فراموش کرده­اند که بیستون نقش برجسته است و نمی­توان با کندن سنگ صاف نقش برجسته ایجاد کرد! البته شاید در ذهن چپکی پورپیرار اگر جایی را چال کنی قلمبه شود!! شاید هم قدیم­ها می­شده و الان نمی­شه!!!! تا آنجا که می­دانم در سنگ تراشی کلید undo وجود ندارد که با زدن آن، سنگ به حالت اول برگشته و به دلخواه آن را تغییر دهیم. تنها راه اینست که مقداری از سطح برداشته شود، سپس سنگی به محل اضافه شده و در محل تراش داده شود و یا سنگ برجسته­ی تراش دار به محل کنده شده اضافه شود. 

اما این خورشید از کجا آمده است؟ الهام بخش این خورشید چه بوده است؟

شاید پاسخ را بتوان با نگاه با الهام بخش اصلی کتیبه بیستون پیدا کرد. آری! منظورم نقش برجسته آنوبانی­نی است. در زیر سنگ نگاره­ی آنوبانی­نی را می­بینید (شکل ۴). آنوبانی­نی یکی از همان ممتازهای خاور ميانه­ای است که پورپیرار به آنها علاقه­ی وافر داشته و از صلح دوستی و نازنینی آنها خیالبافیای فراوان کرده است.

در زير نمونه رفتار او را با بزرگان می­بينيد! کدام رفتار ابوغریبی است؟!!!

شکل ۴: بالا- سنگ نگاره آنوبانينی (برگرفته از کتاب هزاره های پرشکوه) پايين- سنگ نگاره بيستون (نقاشی شده در سال ۱۹۰۷)

تقریبا همه­ی پژوهشگران در این موضوع اتفاق نظر دارند که این سنگ نگاره، مشوق داریوش بزرگ هخامنشی در ساخت سنگ نگاره­ی بیستون بوده است. در این تصویر اسیران لخت به نمایش گذاشته شده­اند و دو تن از آنها به شیوه­ای که حیوانات چموش را رام می­کنند مهار شده­اند (به دماغ آنها حلقه آهنی وارد شده است). عکس کتيبه آنوبانيني

نمی­دانم اگر داریوش اینکار را به نمایش گذاشته بود پورپیرار چه می­کرد؟

سنگ نگاره بیستون و آنوبانی­نی را مقایسه کنید. آیا بسیار شبیه هم نیستند؟ آیا نمی توان تصور کرد که در زمان کندن بیستون، نقش خورشید فراموش شده و بعدا اضافه شده است؟ آیا نمی­توان تصور کرد که نقش خورشید درست از آب در نیامده و اصلاح شده است؟

پورپیرار مدعی شده که: این نوع برش و جا گذاری سنگ که در تصویر می بینید، کم ترین ربطی به نشانه های مرمت ندارد! حضرت استاد توضیح دهند نشانه­های مرمت یک نقش برجسته چیست؟ و چگونه یک نقش برجسته را مرمت می­کنند؟ نکند کلید Undo و از این جور حرفها؟!

پورپیرار بدون هیچ گونه دلیلی، حکم قطعی صادر کرده که در آنجا چیزی بوده و جایگزین شده است!! من هم حرفش را قبول می­کنم و می­گویم چیزی بجز نقش خورشید آنجا بوده که به دلایلی (؟؟؟؟) نباید دیده می­شده!!

حال شما دو نکته را در نظر بگیرید:

1- شما باستان شناسی هستید که به خیال پورپیرار بالای نقش فروهر چیز بدی دیده­اید!

2- شما می­دانیدکه در نقش­های دیگر، بالای نقش فروهر چیز دیگری نیست! و پاک پاک است!

حال تصمیم بگیرید کدام راه ساده­تر است

1- نقش را در آورده و جای آن را خالی کنید تا بتوانید سنگی حکاکی شده در جای آن قرار دهید

2- نقش را به راحتی حذف نموده و فروهر بیستون را شبیه دیگر فروهر ها کنید 

هر فردی که باشید با هر سطح دانایی، تایید می­کنید که راه دوم ساده­تر بوده و در عین حال لو رفتن آن نزدیک صفر است.

پورپیرار بگوید:

1- بر اساس کدام مدرک می­گوید نقش ستاره داوود یا شمعدان در آنجا بوده است؟

2- نقاشی تهیه شده از بیستون در سال 190۷ ، آن خورشید را نشان می­دهد. خورشید پورپیراری! کی اضافه شده است؟ 

۳- به قول دوستمان در ناريا ۲ با خورشيد تاج داريوش چه ميکنی؟

۴- چرا به جای حذف کردن نقش، راه سخت را انتخاب کرده و آن را تعویض کرده­اند؟ 

در پایان یکی از نوچه­های پورپیرار مدعی شده بود احتمالا عکس برداری از آثار تاریخی ممنوع شود تا احتمالا دست یهود رو نشود!!! پس این ها را به عنوان نمونه داشته باشید تا یک موقع کم نیاورید: 1 2  ۳

خدا تمام بیماران را شفا داده

و پورپیرار را که دیگر قابل شفا نیست با مقتدایش صدام کافر محشور گرداناد.

======================================================

نقش برجسته “آنوباني‌ني” به عنوان الحاقيه کتيبه بيستون بايد ثبت جهاني شود

نقد مقاله پورپیرار در خصوص کتیبه بیستون / بخش اول

پورپیرار و نقش خورشید هشت پر کتیبه بیستون

نوشتن دیدگاه

نوشته‌های قدیمی‌تر »