مشتی خاک بر دهان پورپیرار (۱6): پورپیرار – پوريم و بيستون 2

در یادداشت پیشین تارنمای ذوالقرنین و همچنین در دو یادداشت اخیر تارنمای ناریا2 با پریشان نویسی­های پورپیرار در مورد کتیبه بیستون آشنا شدید.

در اینجا از برای فراهم آوردن اسباب خنده نگاهی گذرا به نوشتار پر از خیالبافی و پریشان­گویی پورپیرار خواهیم انداخت.

                  1- دستگاه عرب یاب!                             

شکل 1: ندینتبیره 

پورپیرار عکس 1 را پیش روی طرفداران گذاشته و نوشته است: 

در کتیبه صورت ندینتبیره به استثنای قسمت گوش، کاملا سالم مانده است. شباهت بسیار زیاد او به شیوخ و عشیره نشینان عرب کنونی، با آن دماغ عقابی و ریش پیش آمده، …………. (آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم 49) 

می­بینید که دماغ عقابی و ریش جلو آمده ویژگی تیپیک شیوخ و عشیره نشینان عرب گفته شده و بنابراین صاحب عکس عرب است! یا از  اجداد اعراب است!!!!

شکل ۲: ارخه 

در ادامه، برای این عکس 2 می­نويسد:

صورت ارخه هم در کتیبه …… شباهت بسیار زیاد او به شیوخ امروزین و عشیره نشینان عرب و نیز به ندینتبیره شگفت انگیز است ……… در این جا نیز همان صورت نیمه گوشت آلود، امتداد بلند ابرو، چشمان درشت، دماغ عقابی، ریش پیش آمده، و لبان گوشتالود نیم پوشیده در زیر سبیل …….. (آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم 50).

 ظاهرا پورپیرار به خودش دستگاه عرب­یاب وصل کرده است که از روی حجاری سنگی هم توانایی شناسایی زبان و نژاد افراد را دارد!!!! واقعا که باید گروهک تجزیه طلب پانترک به دلیل داشتن چنین استاد بسیار بسیار بسیار بزرگی به خود ببالد. همینجا توصیه می­کنم در صورتیکه عربی را گم کردید به انتشارات کارنگ، استاد دیپلمه­ی بسیار دان، خاخام پورپیرار مراجعه کنید تا با عرب یاب خود شما را یاری کند!

واقعا که تمام کتیبه خوانان و باستان شناسان و چهره شناسان باید جلوی این استاد بزرگ لنگ بیندازند. استاد چیزهایی می­بیند که به چشم هیچ آدمیزادی نمی­آید!! نمونه­ی این خیالبافی حضرت استاد در زیر عکس 3 دیده می­شود: 

شکل ۳: فراده 

این فراده ی مرگوشی است ……… موفقیت بس استادانه ی حجار، در نمایش نگاه مغرور و محکم و کج کلاهانه و پوزخند پر تمسخر فراده، ….. بینی به قاعده و تیرک دار و متوازن او حالت نگاه پر سطوت و بی اعتنا و تحقیر کننده و هیچ انگارش با آن گردن به عمد کشیده شده را، محافظت و تقویت و به تبار آزادگانی ملحق می­کند که جز برای ستیزه در مسیر حق زاده نشده­اند.

 نمی­دانم چه بنویسم. پورپیرار در این نوشتار می­خواهد به ما نشان دهد که ببینید چه طرفداران احمقی دارم. عکسی را می­گذارم و چیزی در موردش می­نویسم و آنها بدون دیدن آن چیز، هورا می­کشند. واقعا به پورپیرار در داشتن طرفدرانی چنین احمق، رشک می­برم.

شاید هم من اشتباه می­کنم و پورپیرار این آخر عمری دچار روان­پریشی شدید شده است و در خیال خود چیزهایی می­بیند که وجود ندارند. مانند پوزخند بر لب نقش برجسته!

در اینجا پورپیرار هنوز در مکاشفه­ی یوحنایی به سر می­برد و معولم نشد که سرانجام کتیبه بیستون را یهودیها پس از پوریم نوشته­اند!! و یا در زمان داریوش نوشته شده است!! شاید هنوز مکاشفه تمام نشده و ارواح هنوز هم در گوش پورپیرار چیزهایی می­گویند! در ناریا2 به حد کافی به این تناقض پورپیرار پرداخته شده است.

امید که تا بدین­جا با استادی استاد بزرگ به خوبی آشنا شده باشید.

یک نکته که نباید از حق گذشت اینست که برخلاف گذشته اینبار پورپیرار بر صحت متن کتیبه نه تنها اشکالی نمی­بیند بلکه در درست خواندن آن تلاش گسترده دارد که این جای شکر دارد. صد البته این کار پورپیرار از سر دانایی نیست بلکه از سر ارایه برداشت­های خود ساخته از نوشتار کتیبه است. به قول معروف از حب علی نیست، از بغض معاویه است! وی برای سوء استفاده از متن کتیبه مجبور است متن کتیبه را به عنوان یک سند تاریخی بپذیرد، ولی همچون همیشه روح جعل پرورش اجازه نمی­دهد در آرامش باشد!

2- ارمنستان در بابل است!

نمودی از بی سوادی مطلق پورپیرار

حال برای اینکه هوش از سر پورپیرار بپرانیم و به بی­سوادی وی مهر دیگری بزنیم، به یکی از ادعاهای وی می­پردازیم تا اوج خنگی این بیچاره و درمانده را درک کنید:

پورپیرار در بررسی متن کتیبه باز هم دست به برداشت احمقانه­ای از نوشتار دیگران زده تا به خیال خود دوباره چیزی را نشان دهد که دیگران نمی­بینند. او نوشته است:

پی یر لوکوک در توضیح این بخش از کتیبه دو توضیح مهم آوردده است نخست این که می نویسد ارخه و هلدیته نام ارمنی نیست و از عقل هم به دور است که یک ارمنی و ارمنی زاده در بابل و بدون مواجهه با بی اعتنایی عمومی خود را از پشت نبونئید بداند و نیز از آن که پیش­تر نیز نام تیگره را به عنوان موضعی در ارمینه در کتیبه خوانده ایم، منطقی است که ارمینه را نیز مانند دوباله و زازانه، جایگاه و حوزه ای در سرزمین بابل بدانیم و بپذیریم که موضوع حضور خطه ای با نام ارمنستان در زمان هخامنشیان، منتفی است. (آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم 50).

 نکته بامزه ای است.

1-   ابتدا نام­های ارخه و هلدیته، احتمالا با لیست نام­های باستانی ارمنی! مطابقت داده شده و مشخص می­شود که این نام­ها ارمنی نیستند!!

2-     در همین حال اثبات می­شود که جایی به نام ارمنستان وجود نداشته است!!!!! 

پرسش ساده اینست: پس لیست نام­های باستانی ارمنی را از کجا آورده­اند که مشخص شده ارخه و هلدیته ارمنی نیست؟؟! پس اگر لیستی و منبعی برای مقایسه وجود دارد، باید ارمنستانی هم وجود داشته باشد مگر می­شود ارمنی باشد و ارمنستانی نباشد؟! مگر اینکه قبول کینم هیچ چیز دلیل هیچ چیز نیست!!!!

پورپیرار به وضوح فریاد می­زند که جایی به اسم ارمنستان در زمان هخامنشیان وجود نداشته است و وجود مکانی بدین نام ساخته­ی جاعلان است! (این نام را  جاعلین مسائل تاریخ شرق میانه، با سوء استفاده از شباهت تلفظ، از آن روی به عهد کهن کشانده­اند،  که ….. (آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم 50)).

خوب! تا اینجا متوجه شدید که پورپیرار اصرار بر این دارد که جایی به نام ارمنستان در زمان هخامنشی وجود نداشته و وجود واژه­ای به صورت Armina در بخش پارسی کتیبه، باعث شده تا جاعلین آن را Armenia بخوانند و بگویند ارمنستان است!!!! همچنین مدعی است که Armina جایی در بابل بوده است!!!!

نوشتار پر از غلط پورپیرار تنها به کار پانترک­ها می­آید و بس!

توجه شما را به این نکته جلب می­کنم که خوشبختانه کتیبه بیستون سه زبانه است و به راحتی می­توان عمق بی­سوادی پورپیرار را به نمایش گذاشت. و از آنجاییکه پورپیرار شدیدا اعتقاد دارد این کتیبه را حکاکان ممتاز خاورمینه­ای حک کرده­اند، پس دست کم باید بپذیرد که نگارندگان متن از زبان پارسی باستان، ایلامی و بابلی آگاهی داشته­اند.

حال به سراغ کتیبه می­رویم.

بر حسب تصادف زبان بابلی که پورپیرار به آن علاقه­ی شدیدی دارد، باعث رسوایی پورپیرار می­شود. اگر آنگونه که پورپیرار مدعی است Armina ، محلی در سرزمین بابل باشد، پس بابلیان بایستی آن را به خوبی بشناسند و همین نام را برایش استفاده کنند. پس باید به دنبال معادل واژه­ی Armina در بخش بابلی کتیبه گشت.

در کتیبه بابلی بیستون، برابر واژه­ی Armina چه چیزی نوشته شده است؟

بابلیان به Arminaی پارسی چه می­گفته­اند؟ 

بخشي از کتيبه بابلي بيستون، اميد که پورپيرار بتواند اوراشتو را بخواند! (با سپاس از داريوش عزيز)

بایستی به پورپیرار و طرفدارانش لبخند زد و از کنارشان گذشت و به آرامی گفت: … خودتی!

3- آن خورشید افسانه­ای

بخشي از کتيبه بابلي بيستون، اميد که پورپيرار بتواند اوراشتو را بخواند! (با سپاس از داريوش عزيز)

 

بایستی به پورپیرار و طرفدارانش لبخند زد و از کنارشان گذشت و به آرامی گفت: … خودتی!

3- آن خورشید افسانه­ای

 

ظاهرا مرزی برای خیالبافی پورپیرار وجود ندارد. وی در زمان به اصطلاح بررسی کتیبه بیستون، چیزی را دید که اینبار فکر می­کرد تنها خودش دیده است! ای وای! جعل!

وی با گذاشتن عکسي از فروهر کتيبه بيستون ادعا می­کند که در بالای کلاه فروهر نشان یهودی وجود داشته و کسی آن را برداشته و به جایش یک خورشید گذاشته است!!! چرا؟ چون معلوم می­شده که این کتیبه را یهودی­ها نوشته­اند! شاید هم معلوم می­شده که پوریم اتفاق افتاده!!!!! بخوانید:

نقش این گردونه خورشید فراز اهورای کتیبه بیستون جعل جدید است و با بریدن دقیق سنگ در کتیبه و حذف نقش پیشین، این «شمش» را به جای نقش قدیم نشانده اند!!!!! این نوع برش و جا گذاری سنگ که در تصویر می بینید، کم ترین ربطی به نشانه های مرمت ندارد و جز تعویض و جای گزینی نام دیگری نمی گیرد. مورخ می پرسد آیا در اصل کهن کتیبه بر فراز کلاه این به اصطلاح اهورامزدا چه صورت و نقش دیگری حکاکی بوده، که در دوران جدید باید از دید صاحبان نظر در موضوع مربوطه، پنهان می مانده است: شمعدان مقدس یهودیان و یا ستاره ی داود؟!!! ……. (آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم 50).

 قضیه اینطوری بوده:

یکی بود یکی نبود! یه باستان شناس یهودی بود که اومد کتیبه بیستون را ترجمه کنه! یک دفعه موبایلش زنگ زد! دیلینگ دیلینگ (موبایلش قدیمی بوده دیگه!).

باستان شناس: الو یهودپور هستم! بفرمایید

روح: سلام، خسته نباشی! من همان روح سرگردان یهود هستم!

باستان شناس: در خدمتم

روح: بَبَم جان، یکی از حکاکان ممتاز! در زمان کندن کتیبه اون بالا یه چیزی گذاشته که همه می­فهمند که توی پوریم همه را کشتیم! 

باستان شناس: خوب! من چه کنم؟

روح: تو! یواشکی برو بالا و اونو با یه چیزی دیگه عوض کن. باشه؟ آ آ قربون پسر!

متن بالا از روی نواری که در دست پورپیرار است و در آینده نزدیک رو خواهد کرد پیاده شده است! خلاصه! باستان شناس یهودی هم با زحمت از کوه بالا رفت و آن نقش یهودی را که یا شمعدان بوده یا ستاره داوود کند و به جايش یه خورشید گذاشت تا شب­ها هم بتونه کتیبه را بخونه! قصه ما به سر رسید پورپیرار تو گل موند!

حضرت استاد پورپیرار که به قول یکی از پانترکان پیام دهنده به اندازه­ی بچه دبستانی هم سواد ندارد، نوشته است که:

توجه به نکات زیر معلوم می کند که قطعا در جای شمش کنونی، نقش کهن تری قرار داشته است، زیرا گمان افزودن این نقش، در دوران کهن، نیازی به این معرق تراشی و جا گذاری بسیار دشوار و معیوب در آن ارتفاع را نداشته و افزودن هر نقشی، بر سطح صاف سنگ، در زمان نقر کتیبه بی هیچ زحمتی میسر بوده است، پس چنین جا سازی دشواری، از نظرگاه فنی، تنها زمانی غیر قابل اجتناب می شود، که موضوع تعویض در میان باشد، نه تغییر. (آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم 51).

 

در اینجا می­گوید که این نقش نمی­تواند در دوران کهن به کتیبه اضافه شده باشد زیرا گمان افزودن این نقش بر سطح صاف سنگ، در زمان نقر کتیبه بی هیچ زحمتی میسر بوده است !! استاد پریشان­گو ظاهرا فراموش کرده­اند که بیستون نقش برجسته است و نمی­توان با کندن سنگ صاف نقش برجسته ایجاد کرد! البته شاید در ذهن چپکی پورپیرار اگر جایی را چال کنی قلمبه شود!! شاید هم قدیم­ها می­شده و الان نمی­شه!!!! تا آنجا که می­دانم در سنگ تراشی کلید undo وجود ندارد که با زدن آن، سنگ به حالت اول برگشته و به دلخواه آن را تغییر دهیم. تنها راه اینست که مقداری از سطح برداشته شود، سپس سنگی به محل اضافه شده و در محل تراش داده شود و یا سنگ برجسته­ی تراش دار به محل کنده شده اضافه شود. 

اما این خورشید از کجا آمده است؟ الهام بخش این خورشید چه بوده است؟

شاید پاسخ را بتوان با نگاه با الهام بخش اصلی کتیبه بیستون پیدا کرد. آری! منظورم نقش برجسته آنوبانی­نی است. در زیر سنگ نگاره­ی آنوبانی­نی را می­بینید (شکل ۴). آنوبانی­نی یکی از همان ممتازهای خاور ميانه­ای است که پورپیرار به آنها علاقه­ی وافر داشته و از صلح دوستی و نازنینی آنها خیالبافیای فراوان کرده است.

در زير نمونه رفتار او را با بزرگان می­بينيد! کدام رفتار ابوغریبی است؟!!!

شکل ۴: بالا- سنگ نگاره آنوبانينی (برگرفته از کتاب هزاره های پرشکوه) پايين- سنگ نگاره بيستون (نقاشی شده در سال ۱۹۰۷)

تقریبا همه­ی پژوهشگران در این موضوع اتفاق نظر دارند که این سنگ نگاره، مشوق داریوش بزرگ هخامنشی در ساخت سنگ نگاره­ی بیستون بوده است. در این تصویر اسیران لخت به نمایش گذاشته شده­اند و دو تن از آنها به شیوه­ای که حیوانات چموش را رام می­کنند مهار شده­اند (به دماغ آنها حلقه آهنی وارد شده است). عکس کتيبه آنوبانيني

نمی­دانم اگر داریوش اینکار را به نمایش گذاشته بود پورپیرار چه می­کرد؟

سنگ نگاره بیستون و آنوبانی­نی را مقایسه کنید. آیا بسیار شبیه هم نیستند؟ آیا نمی توان تصور کرد که در زمان کندن بیستون، نقش خورشید فراموش شده و بعدا اضافه شده است؟ آیا نمی­توان تصور کرد که نقش خورشید درست از آب در نیامده و اصلاح شده است؟

پورپیرار مدعی شده که: این نوع برش و جا گذاری سنگ که در تصویر می بینید، کم ترین ربطی به نشانه های مرمت ندارد! حضرت استاد توضیح دهند نشانه­های مرمت یک نقش برجسته چیست؟ و چگونه یک نقش برجسته را مرمت می­کنند؟ نکند کلید Undo و از این جور حرفها؟!

پورپیرار بدون هیچ گونه دلیلی، حکم قطعی صادر کرده که در آنجا چیزی بوده و جایگزین شده است!! من هم حرفش را قبول می­کنم و می­گویم چیزی بجز نقش خورشید آنجا بوده که به دلایلی (؟؟؟؟) نباید دیده می­شده!!

حال شما دو نکته را در نظر بگیرید:

1- شما باستان شناسی هستید که به خیال پورپیرار بالای نقش فروهر چیز بدی دیده­اید!

2- شما می­دانیدکه در نقش­های دیگر، بالای نقش فروهر چیز دیگری نیست! و پاک پاک است!

حال تصمیم بگیرید کدام راه ساده­تر است

1- نقش را در آورده و جای آن را خالی کنید تا بتوانید سنگی حکاکی شده در جای آن قرار دهید

2- نقش را به راحتی حذف نموده و فروهر بیستون را شبیه دیگر فروهر ها کنید 

هر فردی که باشید با هر سطح دانایی، تایید می­کنید که راه دوم ساده­تر بوده و در عین حال لو رفتن آن نزدیک صفر است.

پورپیرار بگوید:

1- بر اساس کدام مدرک می­گوید نقش ستاره داوود یا شمعدان در آنجا بوده است؟

2- نقاشی تهیه شده از بیستون در سال 190۷ ، آن خورشید را نشان می­دهد. خورشید پورپیراری! کی اضافه شده است؟ 

۳- به قول دوستمان در ناريا ۲ با خورشيد تاج داريوش چه ميکنی؟

۴- چرا به جای حذف کردن نقش، راه سخت را انتخاب کرده و آن را تعویض کرده­اند؟ 

در پایان یکی از نوچه­های پورپیرار مدعی شده بود احتمالا عکس برداری از آثار تاریخی ممنوع شود تا احتمالا دست یهود رو نشود!!! پس این ها را به عنوان نمونه داشته باشید تا یک موقع کم نیاورید: 1 2  ۳

خدا تمام بیماران را شفا داده

و پورپیرار را که دیگر قابل شفا نیست با مقتدایش صدام کافر محشور گرداناد.

======================================================

نقش برجسته «آنوباني‌ني» به عنوان الحاقيه کتيبه بيستون بايد ثبت جهاني شود

نقد مقاله پورپیرار در خصوص کتیبه بیستون / بخش اول

پورپیرار و نقش خورشید هشت پر کتیبه بیستون

۱ دیدگاه »

  1. mahoor said

    برا ی پورپیرا و روح خسته او طلب امرزش بیش از موعد دارم . فقط او میداند که طعم جیره خوری از….و ….. برای انکار یک تاریخ با شکوه چقدر زیاد است. اما افسوس با این سن و سال هنوز نیاموخته که دریا دریاست و با تمام شکوهش هر ناپاکی را در خود حل میکند، همینطور تاریخ ایران عزیز که هرچه کشیده نه از شمیر غیر که از جفای فرزندان نادان خود بوده است.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: