مشتی خاک بر دهان پورپیرار (۱۵): پورپیرار – پوريم و بيستون ۱

پورپیرار این عمله­ی مورد علاقه گروهک تجزیه طلب و نژاد پرست پانترک این روزها در گل مانده است که چه بگوید که با نوشته­های پیشین تناقض نداشته باشد و در همین حال، پوریم پورپیراری را هم زیر سوال نبرد!!!

در پی یادداشتهای اخیر، وی به خیال خود در تلاش است به خواننده القا کند که نام­ قوم­های آورده شده در کتیبه­های هخامنشی به درستی خوانده نشده است!!! تا به خیال خود خاورمیانه جدیدی بسازد که برای اجرای پوریم در آن نه چند میلیون سرباز بلکه چند سرباز کافی باشد!

پورپیرار در یادداشت 17 فروردین خود نوشته است:

بدین ترتیب سند کتیبه ی بیستون داریوش نیز بخش های تاریخی قابل دفاع و محرزی دارد که می توان به مدد و با وسیله و واسطگی دیگر عوامل و آثار و نشانه ها مستحکم و مسلّم کرد و نیز حاوی ادعاها و اطلاعاتی است که دیگر عناصر و حوادث قابل تایید تاریخی بر آن ها صحه نمی گذارد. آن چه را که تا این مرحله می توان اعلام و به گونه ای محکم اثبات کرد، این که از قریب ۴۷ کتیبه ی ریز و درشت و متنوعی که اینک به داریوش نسبت می دهند، ۳۹ کتیبه و خرده نوشته و مهر و غیره، که با این علائم شناسایی می شوندDe, Dg, Dh, Dpa, Dpb, Dpc, Dpd, Dpe, Dsa, Dsb, Dsd, Dse, Dsf, Dsa, Dsb, Dsd, Dse, Dsf, Dsg, Dsi, Dsj, Dsk, Dsl, Dsm, Dsn, Dso, Dsp, Dsq, DSs, Dst, Dsu, Dsv, Dsw, Dsx, Dsy, Dsab, Dza, Dzb, Dzc, Dw. به طور قطع جعل جدید و در زمره اعمال شیادی های متداول در موضوع داریوش هخامنشی است….

در اینجا با دلایل بسیار محکم !!!! که تنها به کار پانترکان بی­عقل می­آيد کتیبه­های هخامنشی را جعلی اعلام می­کنند. صد البته مشخص است که دلایل او چیزی جز خیالبافیهای یک روان پریش نیست که در تمام دنیا یک نفر نیز پیدا نمی­شود تا حرف­های شکمی این درمانده را قبول کند. اما پورپیرار از آنجاییکه به کتیبه بیستون نیاز دارد، آن را از دریافت نشان درجه یک جعل محروم می­کند!!

سپس ادامه می­دهد:

بدین ترتیب کتیبه ی بیستون به حضور اقوام متعددی در شرق میانه اعتراف دارد، که به دنبال خشایارشا تاکنون، از هویت تاریخی و منطقه و محل اقامت جغرافیایی آنان مطلقا بی خبریم و شناخت برخی از آن ها، از جمله بابلیان و آشوریان و ایلامیان، تنها به مدد اشارات تورات میسر شده است.   

در اینجا با هدف اصلی نگارش جدید پورپیرار کم کم رو به رو می­شویم. اقوام آورده شده در کتیبه با امروزیها فرق دارند!!!

نویسنده روان پریش ما حضرت استاد تمام دوران­ها! نوشته­اند:

این که باستان ستایان احمق ما خود را از سلاله این مردک فرهنگ­کش و خون ریز و بنده ساز و باج گیر می دانند، آشکارا از پیشینیان ممتاز خویش جدا می شوند و تبار خود را با افتخار به قلع و قمع کنندگان هستی کهن ایرانیان می بندند، از عجایب قدرت یهودیان در مسخ تصورات تاریخی این جماعت است. 

جمله بالا را چند بار بخوانید تا بدانید چرا پورپیرار را روان پریش می­دانم. پورپیرار در جمله بالا گلایه می­کند که چرا باستان شناسان پورپیرار صفت (= احمق) آشکارا از پیشینیان ممتاز خویش جدا می­شوند!!! در یادداشت پورپیرار دو نکته است که پورپیرار بایستی به  آنها فکر می­کرد ولی همچون همیشه، بدون لحظه­ای فکر کردن به نگارشگری معاویه و صدام پرستانه­ی خود ادامه داده است:

1- مگر پورپیرار مدعی نیست که تمام مردم خاورمیانه بوسیله یهودیان قلع و قمع شدند؟ پس چگونه است که از پیشینیان ممتاز باستان شناسان صحبت می­کند؟ آیا انسانهای مرده هم می­توانند فرزندانی بوجود آورند که پورپیرار گله دارد چرا اینها به نیاکان ممتاز خود توجه ندارند؟

2- پورپیرار میگوید که اینک مفهوم تمامی آن­ها از منظر تاریخی و جغرافیایی و فرهنگی و زمان شناسی و تقویم مطلقا تاریک است و راهی برای رمز گشایی حتی یکی از داده های زیر نمی یابیم. حال بایستی از استاد روان پریش دوران پرسید پس چگونه بر ممتاز بودن آنها اشاره دارد درحالیکه نمی­داند آنها اصلا کی هستند و کجا زندگی می­کرده­اند؟! پورپیرار که نمی­داند چه بگوید همچون بیچارگان در یادداشت دیگری به تاریخ 19/1/1386 می­نویسد که:

سایه های دروغ در کتیبه ی بیستون چندان غلیظ است که راوی، یعنی داریوش را هم از انبوهی آن در هراس می بینیم و از آن که مطمئن است ادعاهای غیرممکن و بی پایه اش را، مردم همان زمان و نیز آیندگان باور نخواهند کرد

پورپیرار که می­دانست با ادامه دادن به نوشتار پیشین در تله­ی دیگری گیر خواهد کرد. خیلی زود تغییر جهت داد و دو روز پس از نوشتار اول برای فرار ، نوشتاری را آغاز کرد تا مفری بیابد. در اینجا  او تلاش دارد بگوید که در کتیبه بیستون دروغگویی شده است!

پورپیرار این استاد بی­دیپلم می­نویسد که:

تصور موکد من چنین است که چون کاتبان کتیبه ها با خبر بوده اند داریوش از خواندن آن متن، چنان که خود در بند بیستم ستون چهارم همین کتیبه تایید می کند، عاجز بوده است، انتقام جویانه او را با نگارش این گونه مضامین تمسخر کرده اند!!! چرا که رد چنین الدرم های قلدر منشانه و خود بزرگ بینی های مختص عقب ماندگان، در دیگر سنگ نبشته های داریوش نیز آشکارا است

استاد بسیار باسواد جماعت نژادپرست پانترک می­گوید که کاتبان از بی­سوادی داریوش آگاه بوده­اند و برای تمسخر وی چیزهایی در کتیبه نوشته­اند!!!! واقعا دلم برای پورپیرار می­سوزد. نکته جالب اینکه این کشف جدید مغز معیوب استاد تمام دورانها! از خود کتیبه بوده است و می­گوید که کتیبه بر بی­سوادی داریوش تایید می­گذارد. حال ببینیم بندهای آخر ستون چهارم چه چیزی نوشته شده است که پورپیرار، این استاد دیپلمه را به این نتیجه رسانده است که داریوش سواد نداشته!!! 

داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا اين نوشته را من [ به طريق ] ديگر [ نيز ] کردم . بعلاوه به [ زبان ] آريايي بود هم روي لوح هم روي چرم تصنيف شد . اين نپشته به مهر تأييد شد . پيش من هم نوشته هم خوانده شد . پس از آن من اين نپشته را همه جا در ميان کشورها فرستادم مردم پذيرا شدند. (کتیبه بیستون، ستون چهارم ، بند بیستم) 

پورپیرار خوانده شدن کتیبه در پیشگاه داریوش را دلیل بی­سوادی داریوش دانسته و به خود اجازه داده همچون همیشه به خیالپردازی کودکانه بپردازد. از این پس هرگاه دیدید متنی در برابر بزرگی خوانده می­شود نتیجه بگیرید که آن بزرگ سواد ندارد!!!! نتیجه گیری پورپیراری!

در ادامه می­نویسد:

آن چه را می توان به یقین دریافت این که تدارک کتیبه ی بیستون یک عمل بدون توجیه، غیر ضرور، صرفا نمایشی و مسلما برای جلب توجه آیندگان بوده است، زیرا زمانی که شخص داریوش هم از خواندن متن آن کتیبه به خطی تازه ساخت عاجز بوده، پس به سختی در آن زمان خواننده ای به تعداد انگشتان یک دست می یافته است.

ظاهرا پریشان احوالی پورپیرار لحظه به لحظه رو به فزونی است. نکته جالب اینکه حضرت استاد با استلالات بسیار پیچیده که قابل رويت نیز نیست! اثبات فرمودند که کتیبه برای آیندگان نوشته شده است! احتمالا نیاکان ممتاز ایشان در خاورمیانه کتیبه­هایشان را برای گذشتگان می­نوشته­اند که هخامنشیان سنت شکنی کرده و برای آیندگان نوشته­اند!!!! واقعا کشف بزرگی بود!

این قضیه­ی قرص­های پورپیرار هم، یک سریال دونباله دار شده است! یک روز که قرصها را نمی خورد دچار مشکل می­شود این روزها هم از همان روزهاست. پورپیرار در چند خط بعدی دچار حمله روانی شده و می­نویسد که:

آیا بیان بی لگام داریوش در بیستون و به ویژه بی پروایی او در قبول اقدام به کثیف ترین شکنجه های نوع ابوغریبی، حقه ای است که یهودیان نسبت به دستمزد بگیران پیشین خویش، پس از پایان پروژه ی پوریم و بی نیازی به آنان سوار کرده و برای انتقال آدم کشی قوم خود به دوش داریوش هخامنشی، تدارک دیده اند؟!! 

در اینجا نظر استاد برگشته و قدمت کتیبه بیستون را تغییر داده و مدعی می­شود که این کتیبه توسط خردمندان یهود ! پس از پایان پوریم نوشته شده است تا گناه پوریم را به گردن داریوش هخامنشی بیندازند!!!!

اگر اينگونه بوده چرا شرح پوريم را در کتاب ديني خود آورده اند؟ احتمالا محض خنده!

حضرت اشرف مشخص نفرموده­اند در زمانی که به ادعای ایشان جنبنده­ای در خاور میانه نبوده است نگارش چنین کتیبه­ای برای انتقال گناه به گردن دیگری چه حکایتی است؟ احتمالا حکایت پورپیراری!

بیچاره پورپیرار فراموش کرده که چند خط بالاتر داریوش را راوی متن نامیده بود!!!

نکته بامزه اینجاست که پورپیرار هر آنچه غربیان در مورد هخامنشیان گفته­اند در ذهن کوچک خود زیر سوال می­برد و آنها را خدمتگزار یهود می­داند. به راستی چرا او برای بررسی کتیبه بیستون به همان نوشته­ها آویزان می­شود مگر قرار نبود یک محقق خودی کتیبه را برایشان ترجمه جدید کند؟!!! پورپیرار برای فرار از این تناقضها می­نویسد: نقل های مربوط به مبحث جاری را از کتاب کم تر تبلیغی «کتیبه های هخامنشی» بر می دارم که کاری از «پیر لوکوک» فرانسوی و از اساتید نوخاسته در موضوع هخامنشیان است که به نظر می رسد نسبت به تبلیغات کنیسه، از آن که ظاهرا یهودی نیست، تعهد کم تری از خود نشان داده است. پورپیرار که از ادامه همکاری محقق خودی ناامید شده است دست به دامان همان به قول خودش هخامنشی سازان می­شود! و البته توضیح می­دهد این یکی ظاهرا (توجه کنید ظاهرا!) یهودی نیست!!!! نکته بامزه اینجاست که در نقل قول هم باز جانب امانت را نگه نداشته و نام­ها را به فرم اولیه آورده است تا به خیال خود، ذهن خواننده را مشوش کند. از پورپیرار باید پرسید اگر خوانندگان کتیبه­ها در فهم نام­ها ناموفق بوده و حرفهایشان قابل اعتماد نیست، پس چه دلیلی دارد به مابقی ترجمه آنها صحه گذاریم؟!!!

گاهی کل منبع جعلی می­شود و گاهی بخشی از ترجمه آن! ظاهرا هنوز هدف وسیله را توجیه می­کند، آنچنانکه پورپیرار، نزد حزب توده آموخته بود.

چهره شناس معروف استاد پروفسور مکتب نرفته خاخام پورپیرار نوشته است:

در کتیبه صورت ندینتبیره به استثنای قسمت گوش، کاملا سالم مانده است. شباهت بسیار زیاد او به شیوخ (!!!!) و عشیره نشینان عرب کنونی، با آن دماغ عقابی و ریش پیش آمده، مرا وا می دارد که بر امکان قبلا طرح شده ی خویش در مدخل درخشان «آکدمی»، ایستادگی بیش تری کنم که قوم عرب، که زبان و خصائلی قدرتمند و خرد پذیر را در میان صحراهای نجد زنده نگه داشته اند، از بقایای گریختگان موفق بابلی پس از شبیخون خونین پوریم به سرزمین بابل و اکد بوده اند، که با رد پای حضور آنان تا آتن قدیم آشنا شده ایم.

در اینجا پورپیرار به فریاد صدام حسین کافر لبیک گفته و عرب را باقی مانده بابلیان چندگانه پرست معرفی می­کند! بیخود نیست که پورپیرار صدام را قهرمان می­نامد چرا که از دید پورپیرار، صدام بازمانده بخت النصر است!!! این قوم عرب که ایشان از زبان و خصائص قدرتمند آن صحبت می­کند همان قومی نیست که به خیال خام ایشان تا 3 قرن بعد از اسلام قادر به نگاشتن قرآن هم نبوده است؟!

نکته جالبتر اینکه باز هم با پررویی بر مدخل درخشان!!!! اکدمی ایستادگی می­کنند! پس مجبور مواردی را دوباره بازگو کنم. کل پاسخ به اکدمی را در یادداشت مشتی خاک بر دهان پورپیرار (۶): پورپیرار-پوریم-اسکندر بخوانید. شگفت­آور که پورپیرار فراموش کرده مدخل پر از آبروریزی اکدمی در مورد مهاجرت ارسطو و دیگر دانشمندان به اصطلاح بابلی !!!! به یونان بوده است نه در مورد عرب­ها!!! لطفا یکی کتاب پورپیرار را برایش بخواند!

آنها که می­خواهند در دام بی­سوادی پورپیرار گیر نکنند، می­توانند به این آدرس­ها مراجعه کنند تا در مورد کتیبه بیستون بیشتر بدانند:

متن انگلیسی

متن فارسی

و باز مقاله­ای را از دکتر کامرون در تارنما می­گذارم تا با نوشتار شکمی پورپیرار مقایسه کرده و فرق تولید دانش و نشخوار تبلیغات ضد ایرانی پانترکان و وهابیون را درک کرده و ببینید در یک مقاله علمی چطور نوشته­ها به نقد کشیده شده و نتیجه گیری می­شود.

 The Persian Satrapies and Related Matters 

Journal of Near Eastern Studies, Vol. 32, No. 1/2., pp. 47-56.

در پایان یک هدیه از انتشارات کارنگ برای شما دارم!!!!

دیگر لازم نیست برای خرید کتاب از زبان داریوش به کتابفروشی پورپیرار مراجعه کنید.

                                               

                         کتاب از زبان داريوش را دانلود کنيد

                                  برگرفته از تارنماي مهر ايران

=====================================

درباره کتيبه داريوش بزرگ در بيستون

متن کامل کتيبه همراه با توضيحاتي از دکتر رضا مرادي غياث آبادي (بخوانيد تا بدانيد پورپيرار يک طوطي بيش نيست، البته يک طوطي لال!)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: