مشتی خاک بر دهان پورپیرار (۱۲): پورپیرار دروغگوي بي حيا

تقدیم به حامد

مدعی راست­گویی را بشناسیدادداشت قبل به خوبی دیدید که استاد جماعت پانترک، یعنی حضرت خاخام ناصر پورپیرار، چگونه اوج دروغ­سازی را به نمایش گذاشت و آشنایی با یکی از طرفداران پر و پا قرصِ خود را منکر شد!!

برای اینکه با گوشه­ای دیگر از نوشتار پر از دروغ پورپیرار و گژ پنداری و ناراست کرداری این عمله­ی تهاجم فرهنگی آشنا شوید، به مطلبی اشاره می­کنم و مواردی را در مقابل شما می­گذارم تا شما خود قضاوت کنید آیا این «محقق خود خوانده» راستگوست یا همه­ی وجودش از دروغ ساخته شده است.

به یاد دارید که حامد (صاحب تارنمای یهود شناخت)، صبرش به پایان رسید و نتوانست آنچه را که مدتها می­دانست در دل نگهدارد. سرانجام او دست به کار شد و چند مقاله رسوا کننده برای پورپیرار و اطرافیانش نوشت، اما در اینجا بیشتر روی یکی از آنها متمرکز می­شویم: کامنت گذاری قلابی آقای ناصر پورپیرار-1 (http://jew.blogfa.com/post-22.aspx).

خلاصه مطلب حامد اینست که آقایی در تارنمای قبلی حامد وارد می­شوند و با نام «محسن پیر نظر» برای پورپیرار، تعریف و تمجید می­نویسد!!! نگاه کنید. محسن پیرنظر نوشته است:

محسن پیرنظر

پنجشنبه 29/3/1382 – 23:40

خدا را شکر که بالاخره يک مورخ شجاع پيدا کرديم که روح ما را از تلقينات و افسانه های تاريخی ساخت يهوديان خلاص کند. قدر شناسی مناسب از ايشان به آينده موکول است که کتابهای ايشان در مراکز شناخت هویت ملی و واقعی بومیان ایران بازخوانی خواهد شد.

حالا به تارنمای خاخام ناصر پورپیرار این دروغگوی بزرگ بروید و ببینید آدرس ای میل او چیست؟ اینجا ، همانگونه که می­بینید پست الکترونیک ناصر پورپیرار (pirna44@yahoo.com)، همان چیزی است که محسن پیرنظر استفاده کرده بود.

آبروریزی بدی برای استاد جماعت پانترک بوجود آمد. پورپیرار به سوی موت رفت و توان پاسخ دادن نداشت. حامد، پورپیرار را در جایی گیر انداخت که توان نفس کشیدن را از پورپیرار گرفته بود. بیچاره پورپیرار، مانده بود که چگونه این رسوایی را ماست مالی کند!!! به طرفدارانش چه بگوید؟ اما ظاهرا طرفداران پورپیرار از نظر عقلی دست کمی از استادشان ندارند! در این گیر و دار، طرفداران استاد (!!!!) به یاری استاد بی­سواد و دروغگوی خود آمده و به نگارش­های توجیه­گرانه پرداختند.

اولین قرعه به نام سهند افتاد تا به یاری استاد بی­آبرو شده بیاید. او نوشت:

نويسنده: سهند شنبه 15 مهر1385 ساعت: 2:13

روزی ملا نصرالدین را دیدند که در قبرستانی انگار منتظر کسی است. ازش پرسیدند که چکار داره میکنه که جواب میده کلاهش را دزدیده اند. ازش می پرسند که پس چرا اینحا آمده که جواب میده . هر که دزدیده حتما روزی از اینجا خواهد گذشت. من هم این پیام را برای حامد می گذارم که اولا پیام های مرا درج نمی کند و ثانیا اکثر ساعات بیداریش را همینجا می گذراند و با دوربین دجیتالش از این سایت عکس می گیرد. حامد در سایتشان ادعا کرده اند که آقای پور پیرار با اسامی مختلف برای خودشان پیامهای مثبت می گذارند و تنها مدرکش هم اینه که کشف کرده اند که روزی محسن نامی در سایت ایشان پبام گذاشته که در قسمت پست الکترونیک ادرس آقای پور پیرار را گذاشته بود. آقای حامد بقول ما آذربایجانی ها : عاقلوا فررانیم» یعنی بنازم به آن عقلت اولا: من بارها دیده ام که مردم آدرس الکترونیک و وب سایت آنهایی را که علاقمندشان هستند را در زیر پیام هایشان درج می کنند. مثلا دوستدار فیزیک آدرس یک فیزیکدان را می گذارد که دوستاش را به ویزیت آن سایت علاقمند کند. ثانیا: من فقط سه یا چهار بار دیده ام که آفای پور پیرار با نام ناریادر سایتهای دیگران پیام گذاشته باشدو یکی از انها سایت خانم نصریه و دیگری سایت دوستان احرار و سایت قبلی حامد بود که در زیر هیج کدام ادرس پست الکترونیک شان را ننوشته بودند. بر عکس تقریبا همه که حتی در سایت خودشان در قسمت پاسخگویی به خوانندگان هم آدرس وب سایت و الکترونیک شان را فراموش نمی کنند. اقای پور پیرار اصلا اینکار را نمی کنند. ثالثا: حامد: اگر عقل سلیمی داشتید اصلا حتی یک لحظه هم نمی بایستی همچو فکر گداصفتی ارزان را به آن کله ات اجازه ورود می دادید. زیرا کسی که با اینهمه مشکلات و موانع تک و تنها تا بحال هشت جلد کتاب و هزاران صفحه که هر کدامشان همچون گوهری است را نوشته به تبلیغات بچه گانه احتیاجی ندارد. خامسا: حتی اگر ا.پ. محسن هم با ا.پ. آفای پور پیرار یکی بود باز هم شام و یا هیج کس دیگر نمی توانستید ادعا کنید که محسن همان پور پیراره. زبرا که ده ها دوست ایشان ممکن است که عم از منزل و هم از محل سر کار ایشان به اسم خودشان پیام بگذارند. هیج وقت به فکرم هم خطور نکرده بود که شاهد اینهمه افت شخصییت شما بشوم.

سهند در این نوشته می­گوید که:

1- پورپیرار در پیام­هایش، آدرس پست الکترونیک نمی­نویسد

2- ممکن است کسی به اسم محسن پیرنظر و با آدرس پورپیرار پیام گذاشته باشد.

پورپیرار که عقلش به جایی نمی­رسید، توجیه­گری سهند را پسندید و زبانش باز شد. او فهمید طرفداران خنگی دارد که در خنگی چند قدم از خود او جلوتر هستند، بنابراین نوشت:

نويسنده: ناصر پورپیرار شنبه 15 مهر1385 ساعت: 9:57

آقای سهند. من هرگز آدرس ای میل و وبلاگ و سایت ام را در پیام های ام نیاورده ام، زیرا کار زائدی می دانم و از نظر فنی هم به دنبال یاد گرفتن آن نبوده ام. البته با کامپیوتر دفتر من کسان دیگری کار می کنند ولی در میان آن ها شخصیتی که بدون اجازه از آدرس ای میل من استفاده کند، نمی شناسم. آن آدم خود را مسلمان می داند ولی به وضوح دروغ می گوید، نزدیکی او به وبلاگ هایی که آشکارا ضد عرب و اسلام اند بر تشخیص نخستین من نسبت به او صحه می گذارد. در حقیقت نزدیکی او به این وبلاگ و محیط کار من به قصد جمع آوری اطلاعات برای محافل مخصوص بود که چیز زیادی عایدش نشد و از آن زمان که به کامنت های اش با نمونه ی زیر هم پاسخی داده نشد، جوش آورده است.

در اینجا پورپیرار در تایید نوشته سهند می­گوید:

1– او هرگز آدرس ای ميل و وبلاگ و سایت اش را در پيام هایش نیاورده است

2– این کار، یعنی وارد کردن آدرس­ها کار زائدی است که ایشان از نظر فنی هم به دنبال یاد گرفتن آن نبوده­اند.

3البته با کامپيوتر دفتر من کسان دیگری کار می کنند (یعنی ممکنه کار کس دیگری غیر از من یا همکارانم باشد!!!!)

4آن آدم (= حامد) خود را مسلمان می داند ولی به وضوح دروغ می گوید (منظورش اینست که دروغگویی با مسلمانی در تضاد است، که با این جمله­اش خیلی موافقم!).

5– حامد جاسوس بوده است!!!

پس از درافشانی حضرت استاد، محمد نامی وارد شد و به یاری استاد بپردازد او می­نویسد:

نويسنده: محمد يکشنبه 16 مهر1385 ساعت: 13:13

آقاي حامد. من تا حالا تصور ميكردم كه بلاهت و رذالت فقط مختص جانداران حقيري بنامهاي باباگوشدراز و سورنا كله گلابي و همپالكيهاي آنهاست، ليكن موضع گيري و كشف مضحك اخير حضرتعالي به ما نشان مي دهد كه شما هم در مسابقه با آن سفيهان مزور شانس زيادي براي اول شدن داريد! براي زدن پنبه تخيلات شما كافي است به اطلاعتان برسانم كه شخصا چند بار شاهد بودم كه افرادي در دفتر كار استاد پورپيرار از طريق كامپيوتر ايشان در وبلاگشان پيام گذاردند و بر حسب فراموشي پيام را با آدرس ايميل يا وبلاگ ايشان كه در پنجره پيامگير پرشين بلاگ باقي مي ماند، ارسال كردند و در نتيجه ناگزير شدن از آقاي پورپيرار بخواهند تا بلافاصله با ورود به مديريت وبلاگشان پيامهاي اشتباهي را حذف كنند تا سوء براداشتها و اتهامات اين چنيني پيش نيايد. همين اتفاق براي من هم دو سه باري پيش آمد. اين مطلب را حتي يك كاربر ابتدايي هم مي داند كه وقتي چند نفر با يك كامپيوتر كار كنند، چنين مسائلي اجتناب ناپذير هستند، ولي معلوم نيست دانشمند گرانمايه اي مثل شما چطور چنين چيزي بديهي اي را نمي داند! البته مي دانيم كه استاد پورپيرار بسيار مغرور هستند و همين غرور ( به نظر من شايسته ) ايشان افرادي مثل شما را كه قادر به درك شخصيت ايشان نيستند، شديدا رنجانده و مي دانيم كه شما بعد از آن همه دفاع از ايشان انتظار توجه و همياري بيشتري داشتيد ، ولي هيچ كدام اينها دليل نمي شود كه شما تعهد خود را زير پا بگذاريد و سر در آخور تفاله هايي مثل آنتي و ايران و باباگوشدراز فرو بريد. اين اشكالتراشي سخيف بي پايه كه حتي در فرض صحت هم در برابر عظمت كار و شخصيت آقاي پورپيرار از يك پر كاه هم حقيرتر است، فقط موجب بي آبروي و بدبختي و بلاهت شماست. آقاي حامد واقعا تصميم گرفتي شكم زن و بچه ات را با پولي كه از قبل شهبازي و از اين طريق مي رسد، سير كني؟؟؟؟؟

پیش از اینکه ببینیم جناب محمد چه گفته است، سری به تارنمای آقای صمیمی می­زنیم تا ببینیم نظر ایشان در مورد این رسوایی چیست. او در توجیه این گند استاد! ، پس از گله گذاری از حامد، قیافه­ی «من خیلی حالیمه» گرفته و نوشته است:

آنچه در بقيه موارد اشاره شده درنگ بيشتري را طلب مي‌كند و ترديدساز من نيز بوده است بحث پيامهاي «محسن پيرنظر» است. بايد بگويم همانگونه كه در پيامهاي برخي از مراجعه كنندگان نيز آمده است امكان استفاده از امكانات شخصي دفتر آقاي پورپيرار براي مراجعين سخاوتمندانه و به راحتي وجود دارد من بارها و مانند خيلي ديگر از دوستان و حتي شايد خود تو بوسيله سيستم كامپيوتري موجود در دفتر ايشان به بازديد از سايت ها وبلاگها و… پرداخته‌ام و طبيعتاً از همان سيستم براي برخي از وبلاگها و حتي وبلاگ خود ايشان اقدام ارسال نظر و يا پاسخ به ديگر دوستان كرده‌ام و صدالبته در اين ميان ممكن است چون سيستم فوق شخصي است به دليل فعال بودن گزينة حفظ اطلاعات شخصي، فرد استفاده كننده اقدام به ارسال نظر با مشخصات دارنده سيستم نمايد. اين توضيح سايه اي جدي بر استدلالات شما مي‌افكند با اين همه آنچه براي مخاطب بي طرف بدون توجيح باقي مي ماند قطع يكباره حضور «محسن پيرنظر» در وبلاگ كنوني «حق و صبر» است (تارنمای آقای صمیمی، 27 مهر 1385، حامد دوست داشتنی سلام1)

از نوشتار جنابان محمد و صمیمی چنین بر می­آید که:

آقایان محمد و صمیمی، گند بالا آمده را اینگونه توجیه می­کند که افراد دیگری هم از رایانه پورپیرار استفاده می­کنند، و از آنجاییکه گزینه حفظ اطلاعات شخصی فعال بوده است، پیام با ای میل پورپیرار فرستاده شده است!!! و آن تعریف و تمجید بوسیله یکی از طرفداران وی که از رایانه­ی پورپیرار استفاده می­کرده، فرستاده شده است!!!

برای اینکه حرفی در توجیه به عمل آمده باقی نماند، جناب محمد، پا را فراتر گذاشته، مدعی می­شود: شخصا چند بار شاهد بودم که افرادي در دفتر کار استاد پورپيرار از طريق کامپيوتر ايشان در وبلاگشان پيام گذاردند و بر حسب فراموشي پيام را با آدرس ايميل يا وبلاگ ايشان که در پنجره پيامگير پرشين بلاگ باقي مي ماند، ارسال کردند و در نتيجه ناگزير شدن از آقاي پورپيرار بخواهند تا بلافاصله با ورود به مديريت وبلاگشان پيامهاي اشتباهي را حذف کنند تا سوء براداشتها و اتهامات اين چنيني پيش نيايد.

از آنجاییکه آقای محمد خود را شاهد ماجرا معرفی می­کنند و می­گویند چندین بار این ماجرا اتفاق افتاده است و ایشان شاهد بوده­اند که پورپیرار آن پیامها را پاک کرده است، چاره­ای نداریم جز اینکه حرفش را قبول کنیم و بپذیریم که کسانی از رایانه محل کار پورپیرار برای پیام گذاری استفاده می­کنند که پیام آنها، به اشتباه، با مشخصات پورپیرار فرستاده می­شود.

توجیه این دوستان وقتی بر باد داده می­شود که پورپیرار مدعی است: من هرگز آدرس ای ميل و وبلاگ و سایت ام را در پيام های ام نياورده ام، زیرا کار زائدی می دانم و از نظر فنی هم به دنبال یاد گرفتن آن نبوده ام!!!!!!

این جمله­ی پورپیرار کل پروسه­ی ماست­مالیزاسیون اجرا شده توسط محمد و صمیمی را هوا کرد. بیچاره پورپیرار که نمی­داند کی ساکت باشد و کی حرف بزند.

انتخاب با شما، پورپیرار دروغ می­گوید یا طرفدارانش؟ یا هر دو؟

هم پورپیرار و هم طرفدارانش می­دانند که آن ای میل مال پورپیرار است. تنها توجیهی که داشتند این بود که فردی با رایانه پورپیرار پیامی نوشته است و به اشتباه با ای میل پورپیرار فرستاده شده است. قبول!! آقا قبول! قبول می­کنیم که کسی یادش رفته آدرس پورپیرار را بردارد و مال خودش را بنویسد!!!

ولی قبول این موضوع مشکلی از مشکلات پورپیرار دروغگو حل نمی­کند. اگر به تاریخ پیام نگاه کنیم، می­بینیم که مال سال 1382 است. در آن سال پورپیرار هرگز با این ای میل پیام نمی گذاشت!!!!!!!! این عکس را نگاه کنید تا ببینید او در آن سال چه ای­میل­هایی را استفاده می­کرد و در این عکس ببینید که با چه ای­میلی پیام می­گذاشت.

در عکس­ها به خوبی میزان راست گویی پورپیرار آشکار است که گفته بود ای­میل در پیام­ها نمی­گذارد و آن را زائد می­داند و از نظر فنی (!!) به دنبال یادگیری آن هم نبوده است!!!!!! واقعا که او استاد دروغ گویی است.

اما صبر کنید، بخش باحال ماجرا مانده است.

دیدید که حضرات چه توجیهی برای گند به بار آمده ارائه کردند و همه­ی توجیهشان این شد که کسی اشتباهی با ای­میل پورپیرار پیام گذاشته است.

حال این­ها را بخوانید:

محسن پیرنظر

شنبه 11 مرداد 1382 – ساعت 9:29

ای والله، آقای پورپیرار، راستی که استاد و پیر دیری. همین که اسم حزب کثیفشان را آوردید، دارن زوزه دست جمعی میکشن. برقرار باشین.

pirna44@yahoo.com

محسن پیرنظر

شنبه 11 مرداد 1382 – ساعت 9:33

اون مطلبی را هم که شیده احمق درباره مواد دفعی نوشته اگه به جوابهای همین ستون به آقای پورپیرار رجوع کنه معلوم میشه وصف حال چه کسانی است. آخیش دارم از خنده روده بر میشم

pirna44@yahoo.com

پس از درافشانی­های آقای محسن پیرنظر!!! در ساعت 16:48 دقیقه همان روز، پورپیرار با نام خودش و با ای میل poan3@hotmail.com وارد شد و با حذف پرسش من، پیامی گذاشت که در یادداشت اول خودم به آن اشاره کرده­ام:

ناصر پورپیرار

شنبه 11 مرداد 1382 – ساعت 16:48

آقای ایران 1و2و3و4و5و6و تا آخر. آدم باید به اندازه یک مرغابی عقل نداشته باشد که ابتدا کسی را عقده­ای و وطن فروش و غیره بخواند و بعد از او جواب سوالی را بپرسد. با این همه تذکر میدهم که پاسخ سوال شما به میزان لازم در کتابهای من آمده است و در عین حال و مجددا یا دآوری میکنم که این وبلاگ مخصوص پاسخگویی به کسانی است که کتاب ها را خوانده باشند. معولم است که نمی توان مباحث چند ده صفحه ای را در کادر کوچک یک وبلاگ گنجاند

poan3@hotmail.com

درست 5 دقیقه بعد این پیام نوشته شده است:

محسن پیرنظر

شنبه 11 مرداد 1382 – ساعت 16:53

آقای پورپیرار، چرا یکی از پیامهای مرا پاک کردید. اگر به خاطر فحشش بوده، به عقیده من شما بیخود نجابت می کنید جواب فحش را با فحش و جواب حرف حساب را با حرف حساب بدین، نجابت شما باعث پر رو تر شدن آنهاست. ببخشین

pirna44@yahoo.com

آیا توی این 5 دقیقه یکی از طرفداران پورپیرار پشت رایانه او نشسته است و به اشتباه با ای میل پورپیرار پیام فرستاده است؟!!!!! می­بینید که پورپیرار با یک آدرس و پیرنظر با یک آدرس دیگر پیام گذاشته است و البته امروز می­دانیم که آدرس استفاده شده توسط پیرنظر ، آدرس امروزین پورپیرار است در واقع پیرنظر و پورپیرار یکی هستند.

ماجرا جالب­تر هم می­شود وقتی که پورپیرار پاسخ خودش را می دهد!!!!!!!:

ناصر پورپیرار

شنبه 11 مرداد 1382 – ساعت 17:41

آقای پیرنظر، نخست اینکه آنها راهنمای شیوه برخورد ما نیستند و در مرتبه ی بعد گفتن حقیقت از هر ناسزایی برای دشمنان آن تلخ تر و سخت تر است.

poan3@hotmail.com

این عکس را نگاه کنید که از بخش نظرات تارنمای ناصر پورپیرار در سال 1382 با استفاده از نرم افزار فول شات گرفته شده است.

آیا به نظر شما پورپیرار و پیرنظر دو نفر هستند!!!

آیا آنگونه که پورپیرار و یارانش قصد داشتند وانمود کنند، پیرنظر یکی از طرفداران پورپیرار است که به اشتباه با ای میل او پیام گذاشته است؟!!!!!

ظاهرا این دروغگویان فراموش کرده­اند که پورپیرار در آن سال از این ای میل برای پیام گذاری استفاده نمی­کرد!!!!! اگر این توجیه درست بود بایستی نظراتِ محسن پیرنظر با ای میل poan3@hotmail.com ثبت می­شد نه pirna44@yahoo.com !!!!!

تنها نتیجه اینست که پورپیرار همان پیرنظر است. بیچاره پورپیرار که از همان روز اول، خشت اول را بر دروغ نهاده بود و امروز درازای دروغش به 2000 سال خالی بودن ایران از سکنه کشیده شده است!!!!

آیا بهتر نیست پورپیرار را به درجه استاد تمامی در دروغگویی مفتخر کنیم؟

آیا هنوز هم کسانی هستند که دور دکه­ی دونبش دروغ­سازی و دروغ­بافی ناصر پورپیرار پرسه زده و راستی طلب کنند؟!

=====================================================

مغلطه اعراب و عرب در دیدگاه ناصر پورپیرار

نقش ایرانیان در نجات خط عرب از محدوده قومی و کتابت قرآن

تعارض دیدگاه ناصر پورپیرار با معروفترین برهان خداشناسی

Archaeologists in Search of 29 Achaemenid Administrative Centres

شکايت پورپيرار از استادان دانشگاه به خاطر نقد کتابهايش!!!

۱ دیدگاه »

  1. درود بر شما ایران گرامی
    تارنگار آسمانه ایران کهن با جستارهایی درباره سنگنبشته بیستون و عکس های آن به روز گشت.
    متن کامل ستون های یکم و دوم نسخه پارسی باستان با استناد با خوانش کنت به همراه آوانگاری واژه ها در لینک زیر آورده شده است. ستونهای سوم و چهارم و پنجم و همچنین نوشته های کوچک در جستارهای دیگر آورده خواهند شد
    http://old-iranian.blogspot.com/2009/09/blog-post.html
    همچنین پیشگفتاری بر نگارش این سنگنبشته به همراه عکس هایی از سنگنبشته در شب در لینک زیر آورده شده اشت:
    http://old-iranian.blogspot.com/2009/08/blog-post_26.html
    همچنین در جستارهای پیشین نیز عکس هایم را از این سنگنبشته آورده ام که امید دارم برای معرفی شناخت این یادگار کهن سودمند باشد.
    از شما دوستان دعوت می کنم چنانچه امکان دارد با مرور این یادداشتها چنانچه کاستی هایی مشاهده می گردد من را حتما یاداور شوید. با سپاس فراوان

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: