مشتی خاک بر دهان پورپیرار (۵): ناصر پورپیرار و پوریم!

نمیتوان چنین اندیشید که کسی دیگر در بین دوستان و منتقدان پورپیرار وجود داشته باشد و مقاله­های ناریا2، فرهنگ ایران باستان و تارنماهای دیگر را خوانده باشد و با شگردهای پورپیراری ناصر پورپیرار، این دشمن ایرانی و شیعه آشنا نشده باشد. نویسنده­ی مجموعه داستانی «تخیلی بر بنیان تاریخ ایران» امروز همانند کاغذی، بر آب آبروی رفته خود نشسته و بر بخت بد خود ناله همی­کند که چه کردم با این نظریه پوریم! چرا زبان به این نظر باز کردم!! او هر روز برای روشن نگهداشتن مشعلِ پوریم، مجبور به سوزادن بخشی از کتابهای خود می­شود.

وی بارها گفته که پس از پوریم، به مدت 1200 سال (!!!!) ایران و شرق میانه بدون سکنه بوده است این نظر می­تواند از سوی جهانیان به عنوان برترین جوک سال، نه برترین جوک قرن انتخاب شود. به عنوان نمونه، با نگارشی پرخاشگرانه و مملو از غرور در پاسخ به مقاله دکتر ترکی در خردنامه همشهری چنین می نویسد:

آقاي تركي، من تنها منكر وجود سلمان نبوده‌ام، مطلب وسيع‌تر از آن است كه پنداشته‌ايد: نوشته‌ام سلمان هم جزئي از محتويات بسته بندي دروغي است كه يهوديان درباب هستي ايران پيش از اسلام، به فرهنگ منطقه تحويل داده‌اند، زيرا اكنون مي‌توانم لااقل از پانزده مسير جداگانه (!!!!) اثبات كنم كه پس از نسل كشي كامل مردم شرق ميانه، به وسيله يهوديان، در پايان حكومت مشترك (!!) داريوش اول و خشايارشاه، كه تورات از آن با عنوان قتل عام پوريم ياد مي‌كند، به درازاي 1200 سال (!!!)، يعني تا ظهور اسلام، جنبنده‌اي (!) در جغرافياي فرضي ايران زندگي نمي‌كرده است، تا يكي از آن‌ها ابتدا گبر باشد، بعد مسيحي و سپس مسلمان شود!!! در اين مدخل نو بيان، درمراتب مختلف و متعدد، اثبات مي‌شود كه سراپاي امپراتوري ساسانيان، اشكانيان و بخش عمده‌اي از افسانه هخامنشيان، به انضمام مزدك و ماني و زردشت و اوستا و خط و زبان و كتبيه و كتاب و آتشكده و دانشگاه و غيره، يكسره مترسكاني سر هم بندي شده از دروغ‌اند و مزرعه يهوديان را مي پايند، تا باد دخالت نو انديشان، كاه نسل‌كشي آن‌ها در ماجراي پليد پوريم را در جهان نپراكند.

جناب پورپیرار در تاریخ 10/5/1385 این جمله­ها را قلمی فرموده بودند، البته هنوز مقاله آن شمال افسانه­ای ++ به نمایش گذاشته نشده بود تا سوزنی به بادکنک خیال پردازی این مرد باشد و سطل آبی بر صورت ببر کاغذی مورد علاقه­ی پانترکها. شاید اگر کمی زودتر آن یادداشت نوشته شده بود از جایگاه غرور و نخوت با جملات زیر به تحقیر دیگران در یک رسانه نوشتاری عمومی نمی­پرداخت و تلاش نمی­کرد بزرگوارانه (!!!) پوریم را برای دیگران هجی کند:

آيا جرأت مي‌كنيد (!!) تا به مباحثه در اين موضوع وارد شويم تا يكباره معلوم تان شود كه نه فقط سلمان، بل تمام دانسته‌هاي كنوني و موجود در باب تاريخ و هويت ايرانيان پيش از اسلام، پرسه در برهوت و بي‌راهه و بستن هويتي بر خويشتن است كه رنگ و وزن باد هوا را هم ندارد. اگر جسارت (!) نگريستن به اين حقيقت مطلق قابل اثبات را نداريد، بهتر آن كه همانند چند سال گذشته همچنان خاموش بمانيد، اين ژورنال نويسي‌هاي لوس و آبكي (!!) را كنار بگذاريد، اگر ادعايي داريد و يا در اطراف خود مدعي مي‌شناسيد، جمعي شويد، از هر مركز و محفلي (!) كه مايليد كمك بگيريد و بكوشيد تا با پوريم و عوارض آن آشنا شويد. براي سهولت، بزرگوارانه (!!!!!!) آماده‌ام تا جمله به جمله آن حادثه اصلي در انهدام تاريخ شرق ميانه را، تا تلي از ادله و اسناد مربوطه (!!!!!)، در جمع شما هيجي ]هجی![ كنم تا معلوم شود گريز روشنفكري كنوني از ورود به مدخل پوريم، جداي از كوشش براي حفظ آبروي تاريخي يهود، از بيم آن است كه مبادا بي‌اطلاعي مطلق آنان جار زده شود و قريب صد در صد توليدات قلمي موجود در حوزه تاريخ و منضمات آن، صنايع مقواسازي ايران را دچار تورم مواد اوليه كند. و گرنه اين گوي و ميدان. مي‌توانيد ميدان داري را هم به همان در اصطلاح و عنوان «خردنامه‌اي» بسپاريد كه بدون آشنا كردن خوانندگان خود با اصل مقوله‌اي، لن تراني نامه‌اي را به عنوان نقد آن مقوله چاپ مي‌كند!

همانگونه که می­بینید ناصر پورپیرار ما بسیار هم پررو تشریف دارند و تا زمانی که هنوز سیلی محکمی زیر گوش نوشتار بی­پایه­اش نواخته نشده بود، با همان تندی قبل می­نوشت. ظاهرا امروز از آن تند نویسی چیزی باقی نمانده است.

پورپیرار قصه پوریم را، صد البته اینبار هم بر اساس تورات!!!، چنین نقل می­کند که: روزی بود و روزگاری! داریوشی بود و استری و مردخایی! استر دستوری گرفت و در چند روز یهودیان در ایران بزرگ، شامل 127 استان مملکت پارس، 75000 نفر را کشتند. کم کم این قصه تغییر کرد و زمان، از داریوش به خشایارشا هم گسترش داده شد و یک دفعه معلوم شد که کل مردمی که در این 127 استان زندگی می­کردند همین 75 هزار نفر بوده و در نتیجه به درازاي 1200 سال، يعني تا ظهور اسلام، جنبنده‌اي در این مناطق زندگی نمی­کرده است. زیبایی این نظریه در همین است که مدعی یک پاکسازی است!!! بگذریم از اینکه در کتاب استر نامی از داریوش برده نشده و همه جا از خشایارشا نام برده می­شود!! چه کنیم پورپیرار است دیگر!

پس اینطوری شد! زمان، زمان حکومت مشترک داریوش و خشایارشا!! که البته یکی از اختراعات آقای ببر کاغذی است. مکان، گستره­ی حکومت پارسها. هدف، نابودسازی همه، بجز یهودیها! نتیجه: همه به خوبی و خوشی کشته شدند و هیچ جنبده­ای در ایران و شرق میانه باقی نماند!!! و همان موقع به دستور شورای جهانی یهود، اسناد آن حتی عکسهای سیاه و سفید هم سوزانده شد! و به تمام روزنامه­های آن موقع دستور داده شده چیزی در این باره ننویسند و به همین دلیل است که هیچ مورخی اشاره­ای به این قتل عام نکرده است. صد البته که چه عرض کنم هزار البته پرسشی مطرح می­گردد که این هوشمندان یهودی که همه اسناد را نابود کردند تا این نسل کشی از چشم همه پنهان بماند، چرا آن را به صورت کتاب منتشر کردند؟!!!!! در باب 9 کتاب استر می­خوانیم:

در ضمن، ملكه استر با تمام اقتداری که داشت نامه مردخای را درباره برگزاری دايمی مراسم پوريم تأييد کرد. علاو ه بر اين، نامه­های تشويق آميز ديگری به تمام يهوديان 127 استان مملكت پارس نوشته شد تا به موجب فرمان مردخای يهودی و ملكه استر، يهوديان و نسلهای آينده شان ايام پوریم را همه ساله نگهدارند. يهوديان روزه و سوگواری (!!!!) اين ايام را نيز به جا می آوردند. به اين تریتب، مراسم ایام پوریم به فرمان استر تایید شد و در تاریخ یهود ثبت گردید (عهد عتیق، استر، 32-29 :9).

این مراسم پوریم چگونه مراسمی است که در بند 28 باید آن را جشن گرفت و در بند 31 با سوگواری همراه است!!!! بر اساس پوریم پورپیراری! اکنون، سرزمینهای بسیاری خالی از سکنه شده است! تنها قوم پارس مانده و یهودیها!! چه کنند؟! آیا بر خود حکومت می­کنند؟! پورپیرار که ابتدا حرف می­زند بعد فکر می­کند دچار مشکل بزرگی شده است. مقلدان پرسشی می­کنند و استاد وادار به پاسخی می­شود که پورپیرار را بیشتر به قعر چاه می­اندازد.

پس از این مقدمه و آشنایی اجمالی با پوریم که برای شناسایی بهتر، آن را پوریم پورپیراری می­نامم، به سراغ کتابهای رفیق ناصر پورپیرار می­رویم. در یادداشت قبل دو بخش از کتاب ناصر پورپیرار را برای شما آوردم. امروز با نگاهی دیگر به آن بخش­ها، خواهم پرداخت. او در صفحه 253 کتاب برآمدن اسلام جلد 3 می­نویسد:

و اینک به نقطه پایانی بررسی خویش از هخامنشیان و از طلوع اسلام در ایران نزدیک می­شویم و آن اشاره­ای است مطمئن­تر بر غیر ایرانی بودن هخامنشیان (!!!!!) و برخاستگاه اصلی آنان، در سرزمین خزر، که در قرآن می­خوانیم(!!!). (کتاب برآمدن اسلام جلد 3. ص253) ……… فهم تصویر تاریخی این اشاره قرآن بسیار ساده و صریح است (!!!): مردم به اسکندر (!!!!!) از ظلم و ستم قومی پناه می­برند و درخواست ساخت حائلی بین خود و آنان دارند. در اینصورت باید بقایای هخامنشیان را از مقابل شمشیر اسکندر، به مسقط الراس خویش در آن سوی کوه­های قفقاز، به سرزمین خزران، گریخته بدانیم آن گاه اسکندر  …. باید تنها راه عبور آنان به جنوب، یعنی گذرگاه قفقاز را، با سدی (!!!!!!) نفوذناپذیر بسته باشد تا بازگشت آنان میسر نباشد. (کتاب برآمدن اسلام جلد 3. ص 253 و 254)

در اینجا پورپیرار مشخص نفرموده­اند این جماعت معترض که احتملا در تاریخی پس از فتح پایتخت هخامنشیان، با اسکندر رو به رو شده­اند!!!!!!! (حول و حوش 330 پیش از میلاد)، آیا از باقی مادنده­های پوریم بوده­اند یا نه؟!!! و اصولا از فاصله خشایارشا تا داریوش سوم هخامنشیها در ایران خالی از سکنه چه می­کرده­اند. البته پورپیرار برای یاری دادن به ذهن چاکران خاصه! در توضیح برای یکی از مقلدان نوشته که:

نويسنده: ناصر پورپیرار جمعه 24 شهريور1385 ساعت: 10:47

آقای تلمیذ. پس از پوریم هخامنشیان و یهودیان نیز از ایران به سرزمین خزران و اورشلیم بازگشته اند، زیرا که سرزمین فاقد انسان، یعنی فاقد مالیات و نزول بده برای انگل هایی به نام امپراتور و نزول خوار جذابیت ماندن ندارد. یقین بدانید که تمام اسناد و ادعاهایی که از هخامنشیان پس از داریوش و خشایارشا سخن میگوید و از جمله کتیبه هایی به نام اردشیر اول تا سوم و داریوش دوم و سوم، جعل آشکار و ناشیانه است.

همانگونه که آشکار است پورپیرار مدعی می­شود که پس از پوریم، هخامنشیان به سرزمین خزرها برگشته­اند و یهودیها هم به اورشلیم!!! دلیل آنهم اینست که کسی مالیات دهنده باقی نمانده بوده (دلیل رفتن هخامنشیان) و کسی نزول دهنده نبوده است (دلیل رفتن یهودیها). پورپیرار زمان وقوع پوریم را در زمان داریوش-خشایارشا می­داند و چون مدعی است پس از این واقعه آنها ایران را ترک کرده­اند، ناچار بایستی ادامه دهد که تمام پادشاهان پس از خشایارشا ساختگی و احتمالا جعل یهود هستند!

حال اگر پوریمِ پورپیراری درست باشد و همانگونه که در وبلاگش نوشته، هخامنشیان و یهودیان نیز [پس از پوریم] به دلیل نبود مالیات دهنده و نزول دهنده از ایران به سرزمین خزران و اورشلیم بازگشته باشند، پرسشهایی خردمندانه در ذهن نقش می­بندد که امید است ناصر پورپیرار، تنها کمی در مورد آنها فکر کرده و عبرت بگیرد:

1- پادشاهی خشایارشا در حدود 486 پیش از میلاد آغاز شده و تا 465 پیش از میلاد ادامه می­یابد. حال اگر به پورپیرار تخفیف داده و 465 را سال پایان پوریم بگیریم، فاصله بین این واقعه تا یورش اسکندر مقدونی چیزی حدود 134 سال می­شود!!!! به عبارتی در زمان یورش اسکندر، 134 سال است که شرق میانه خالی از سکنه است!!!! اسکندر مقدونی، دوست نازنین رفیق ناصر، در فاصله­ی 334 پیش از میلاد تا جنگ نهایی با هخامنشیان در 331 پیش از میلاد با ارواح در ایران و شرق میانه خالی از سکنه می­جنگیده است؟!!!

2- اصولا چه دلیلی داشت که اسکندر به سرزمینی خالی از سکنه و ثروت و درآمد حمله کند؟

3- چرا اسکندر هم مثل دیگر دوست پورپیرار، یعنی صدام حسین کافر، نتوانست 3 روزه سرزمین خالی از سکنه ایران را بگیرد؟!!!!! آیا تنها دلیل، مقاومت نیست. حال چه کسی مقاومت می­کرد؟ ارواح؟ سرزمین خالی و پوریم زده خود به خود مقاوم شده بود؟!!!!!

4- آن مردمی که پورپیرار در کتابهایش مدعی است، اسکندر مقدونی آنها را نجات داد چه کسانی بودند؟ ارواح؟! اگر جواب منفی است، پس پوریم پورپیراری چه می­شود؟!!!!!

5- ناصر پورپیرار در کتاب اشکانیان در صفحه 231، اسکندر را پیامبر خوانده و آن را آورنده پیام آزادی برای مردم مصر، بینالنهرین و ایران، از تسلط خونین و مخرب هخامنشیان می­داند. و در ادامه به زخمهای 200 ساله هخامنشیان بر پیکر مردم اشاره می­کند. پرسش اینست که آقای پورپیرار آیا فاصله کوروش بزرگ تا خشایارشا، که طبق نظر شما پایان دوران هخامنشی است، 200 سال است؟!!! اگر در زمان خشایارشا پادشاهی هخامننشی به پایان رسیده است، پورپیرار این زخمهای 200 ساله را از کجا در آورده است؟!!!! چگونه اسکندر مقدونی زخمهای مردمی را مداوا کرد که طبق نظر پورپیرار همه آنها 134 سال قبل از آمدن او مرده بودند؟!!!!

6- مگر نه اینکه به گفته پورپیرار (در پاسخ به تلمیذ) هخامنشیان پس از پوریم به سرزمین خزران بازگشته­اند، پس بایستی دو اسکندر داشته باشیم!!! یکی که طبق نظر پورپیرار که قرآن را هم به عنوان شاهد آورده، پس از رفتن هخامنشیان به سرزمین خزرها و بر اساس خواست مردم (!!) برای عدم بازگشت آنها سد ساخته است که باز طبق نظر پورپیرار این واقعه (پوریم و رفتن هخامنشیان به سرزمین خزر) در زمان داریوش-خشایارشا اتفاق افتاده است و با تخفیف در سال 465 پیش از میلاد!!! و یک اسکندر دیگر، آنی است که همه مورخان جهان به آن اعتقاد داشته و می­گویند در زمان داریوش سوم به ایران وارد شده است (331 پیش از میلاد). حال خود پیدا کنید پرتغال فروش را !!!!!! کدام اسکندر درست است؟ آنی که در پس پوریم در زمان خشایارشا آمده یا آنی که در زمان داریوش سوم آمده؟

7- چه دلیلی داشت که یهودیها به اورشلیم برگردند؟ آیا آنجا بخشی از شرق میانه خالی از سکنه نبود؟!!!!

8- آن مردمی که از اسکندر خواستند در مقابل هخامنشیان سد بزند، کدامین مردم هستند؟ آیا در زمان خشایارشا و پس از قتل عام شرق میانه و ایران در آنجا می­زیسته­اند؟!!!!!!! اگر آری! پس چگونه از پوریم جان به در بردند؟!!! یا اینکه در زمان داریوش سوم و زمان حمله اسکندر مقدونی آنجا حاضر شده بودند؟! در این حالت، با نظر آقای پورپیرار در مورد بازگشت هخامنشیان پس از واقعه پوریم به سرزمین خزرها چه کنیم؟ طبق این نظر 134 سال پیش از آمدن اسکندر مقدونی، هخامنشیان به سرزمین خزرها رفته­اند!!! و هیچکس در ایران نیست!

آقای پورپیرار شما بهتر است خاموش بمانید و فکر کنید. با این تفکرات مشوش و با این دروغهای بچه­گانه، که نشانه­ی کم هوشی و حاصلِ سن بالاست، بیشتر خودتان را خراب نکنید. اگر جای شما بودم وبلاگم را تعطیل می­کردم و به کتابفروشی می­پرداختم. هر روز که بیشتر می نویسید بیشتر به مرداب خود ساخته فرو می­روید و اطرافیانتان را بیشتر ناامید می­کنید.

والله مع الصابرین، یا مهدی

==============================================

پاسخی به شبهه افکنی های ناصر پورپیرار در خصوص زندگی و اشعار سعدی (1)

پاسخی به شبهه افکنی های ناصر پورپیرار در خصوص زندگی و اشعار سعدی (2)

فیلم شکوه تخت جمشید

يادگار داريوش بزرگ در معرض نابودی است

باكو، محل امني براي تجزيه‌طلبان ايران

چهارمين تلاش ناكام تجزيه‌طلبان در تبريز

کامنت گذاری قلابی آقای ناصر پورپیرار

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: