مشتی خاک بر دهان پورپیرار (۴): ناصر پورپیرار و تحریف آشکار قرآن

همه به اندازه کافی ناصر پورپیرار، دشمن ایرانی و شیعه را می­شناسید همو که مجموعه داستانی «تخیلی بر بنیان تاریخ ایران» را نوشته و تجزیه طلبان تارنمای تریبون برای مدتها با لقب استاد و پروفسور (!!!!) صدایش می­زدند و برایش هورا می­کشیدند. امروز او درمانده تر از همیشه است. هر روز که می­گذرد گزافه­ای از گزافه­گوییهای کتابش برای همه آشکار شده و بوی بی­سوادی او دوستانش را هم ناراحت کرده، و شمار آنها را به پایین­ترین حد ممکن رسانده است.

در چند یادداشت قبل به موضوع عدم صداقت پورپیرار در گزارش کردن از منابع مورد تاییدش اشاره کردیم. دیدیم که در شمالی خواندن پارسها بر اساس تورات چگونه به ناراست کرداری پرداخته بود. دیدید که برای درست کردن این خرابکاری، در پاسخ به مهرناز نصریه خرابکاری بزرگتری از خود بر جای گذاشت! دیدید چگونه ادعا کرده بود که ارمیا، زمینه چین آزادی یهود و اجیر کردن کوروش بوده ولی ارمیا در کتابش اصلا اشاره­ای به پارسها نکرده بود و کوروش را نمی­شناخت!!!! و مدخل خزری او را هم با آن سوتی بزرگ در جابه­جا کردن تمدن لیدی، به آب روان سپردیم. و باز دیدید کسی که در کتابش، خود را مورخ می­نامد و حرفهایش و نوشته­هایش را مقدس می­داند، چگونه برای حمایت از نظریه قلابی پوریم مجبور شد هر آنچه در کتابش در مورد نامه­های پیامبر اعظم (ص) گفته بود دروغ و شایعه بخواند. یک عمر، همه چیز را جعلی خواند و به مرض جعل دچار شد، یک دفعه بیدار شد و دید کتاب و نوشته خود را هم به همان شیوه از دم تیغ گذرانده است!!! بیچاره کسانی که به او دل بسته بودند! بیچاره این بی­استاد شده­ها!

چکیده اینکه اگر او حرفی زد، باور نکنید و از چند منبع معتبر، دیداری تازه کنید و یا بپرسید!

امروز، باز به سراغ کتابش می­رویم و کمی در آن گردش می­کنیم تا یکی از وحشتناکترین آشوبگریهای این شیطان بالفطره را مشاهده کنیم.

همه به خوبی با نظرات پورپیرار، این بی­سوادِ بی­دین در مورد ایران و پارسها آشنا هستید. وی هر جا فرصتی بیابد، برای فرونشاندن سوزش درونش، چنگی به صورت فارسها می­کشد تا گروهکهای پانترک و پانعرب را از خود خشنود کند.

لازم نیست در اینجا مثالهایی از توهینهای این توده­ای کثیف و شیطان مجسم، به فارسها را بیاورم چون همگی به اندازه کافی، نوشتار او را خوانده­اید. یک بار دیگر می­گویم که او دروغگوترین و دغلبازترین نویسنده­ای است که در پهنه جهان زاده شده است. هرگز به او اطمینان نکنید.

می­دانید که امروز او مفسر قرآن شده و فتوا هم صادر میکند که در جای خود به این موضوع به طور مفصل خواهم پرداخت. او مدعی است که قرآن را بهتر از مفسران و فقها و مترجمان حرفه­ای قرآن می­فهمد!!! البته در مورد قرآن آنقدر مطلب نوشته شده است که با خواندن آنها انسان می­تواند در مورد آن، شناختهایی هرچند مختصر پیدا کند، که ظاهرا او مدعی است چنین کرده و به چیزهایی دست یافته است!!!!

از یادداشتمان دور نشویم. او در کتابهایش به قول دکتر ترکی قیافه ظهیرالاسلامی می­گیرد و مدعی دفاع از اسلام و قرآن است! و خود را نسبت به قرآن بسیار آَگاه جلوه می­دهد. نمودهایی از این ادعاها در وبلاگش بسیار (!) هویداست.

او در صفحه 253 کتاب برآمدن اسلام جلد 3 می­نویسد:

و اینک به نقطه پایانی بررسی خویش از هخامنشیان و از طلوع اسلام در ایران نزدیک می­شویم و آن اشاره­ای است مطمئن­تر بر غیر ایرانی بودن هخامنشیان (!!!!!) و برخاستگاه اصلی آنان، در سرزمین خزر، که در قرآن می­خوانیم(!!!). (کتاب برآمدن اسلام جلد 3. ص253)

پورپیرار در این جمله­ها تلاش دارد بگوید که قرآن گفته است که هخامنشیان ایرانی نیستند!!!!!!! و برای اثبات حرف خود، ترجمه آیه­های 94 تا 97 سوره مبارکه کهف را به عنوان شاهد می­آورد! و در ادامه می­نویسد:

فهم تصویر تاریخی این اشاره قرآن بسیار ساده و صریح است (!!!): مردم به اسکندر (!!!!!) از ظلم و ستم قومی پناه می­برند و درخواست ساخت حائلی بین خود و آنان دارند. در اینصورت باید بقایای هخامنشیان را از مقابل شمشیر اسکندر، به مسقط الراس خویش در آن سوی کوه­های قفقاز، به سرزمین خزران، گریخته بدانیم آن گاه اسکندر  …. باید تنها راه عبور آنان به جنوب، یعنی گذرگاه قفقاز را، با سدی (!!!!!!) نفوذناپذیر بسته باشد تا بازگشت آنان میسر نباشد. (کتاب برآمدن اسلام جلد 3. ص 253 و 254)

در اینجا اوج عوامانه نوشتن را به تصویر کشده است. پیشِ خود فرض کرده که اسکندر، ذوالقرنین قرآن است!!!! و او سدی برای جلوگیری از بازگشت هخامنشیان ساخته است. آن هم سدی با آن مشخصات خاص در قرآن کریم. بگذریم که در وقت خود، مفصل به اثبات عدم ذوالقرنین بودن اسکندر خواهم پرداخت.

در ادامه چنین می­نالد که:

اگر فاتح مقدونی را موجب انهدام هخامنشیان می­شناسیم، پس راهی نیست که بستن این سد را ابزاری برای ناممکن کردن بازگشت همان قوم و به درخواست اقوام ایرانی بدانیم. قرآن این فسادکنندگان در زمین را با تعبیر «یاجوج و ماجوج» خوانده و در آیه 93 سوره کهف آنان را «زبان نفهم» گفته است. (کتاب برآمدن اسلام جلد 3. ص254)

پروفسور مکتب نرفته­ی ما می­گوید که پارسها از دست اسکندر مقدونی فرار کردند و به خزرستان برگشتند!!!! و مدعی است که مردم از اسکندر طلب سدی کردند تا هخامنشیان دیگر به آنها حمله نکنند. وی مدعی است که یاجوج و ماجوج، فارسها یا همان هخامنشیان هستند و خدا آنها را «زبان نفهم» گفته است تا به خیال خود توهینهای خود به فارسها را رنگ مذهبی-الهی هم ببخشد. به این نکته توجه کنید که پورپیرار اینجا دست به دامان یک منبع بسیار بسیار معتبر مثل قرآن شده است که هیچ بخشی از بخشهای آن تردیدپذیر نیست.

اما فرد مقابل ما پورپیرار است، یک دروغگوی بزرگ. پس بهتر است با هم قر نرا آن  آن را باز کرده و آیه مورد اشاره پورپیرار را بخوانیم. آیه 93 سوره مبارکه کهف می­گوید:

حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا (سوره مبارکه کهف، آیه 93)

برای اینکه بهتر موضوع را دنبال کنیم چند ترجمه­ی معروف از آیه­ی 93 سوره کهف را برای شما می­آورم:

ترجمه مکارم شیرازی: {و همچنان به راه خود ادامه داد} تا به ميان دو كوه رسيد؛ و در كنار آن دو {كوه}‏ قومى را يافت كه هيچ سخنى را نمى‏فهميدند {و زبانشان مخصوص خودشان بود}!

ترجمه خرمشاهی: تا به فاصله ميان دو كوه سدآسا رسيد و در پيش آن دو مردمانى را يافت كه زبان نمى‏فهميدند.

ترجمه فولادوند: تا وقتى به ميان دو سد رسيد، در برابر آن دو {سد}، طايفه‏اى را يافت كه نمى‏توانستند هيچ زبانى را بفهمند.

ترجمه معزی: تا گاهى كه رسيد ميان دو بند را يافت نارسيده بدانها گروهى را كه نيارند دريابند گفتارى را

همانگونه که می­بینید، منظور قرآن از «لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا» قومی است که ذوالقرنین به آنها رسید، همان قومی که بین دو سد (=کوه) زندگی می­کردند نه یاجوج و ماجوج!!!! به خوبی می­بینید که چگونه پورپیرار در اشاره به قرآن هم آشوبگری کرده و اینبار دست به تحریف قرآن می­زند.

تازه در آیه بعد یعنی آیه 94 است که نام یاجوج و ماجوج در قرآن می­آید! و پورپیرار با عوض کردن معنی، می­خواهد چنین القا کند که یاجوج و ماجوج مورد نظرش (یعنی هخامنشیان) «زبان نفهم» هستند!!! و این ناسزا در قرآن آمده است!!!! وای بر آنانی که افسار خود را به دست این خاخام یهودی سپرده­اند. تاکنون فکر می­کردم او تنها به دزدی در کتابهای زمینی و تورات تحریف شده مشغول است، امروز می­بینید که حتی در اشاره به قرآن هم صادق نبوده و حتی در ترجمه قرآن هم دست می­برد و مسائل را پس و پیش می­گوید تا نظرات قلابی خود را به پیش برد.

قرآن کتابی نیست که هر کس در آن دست برده و هر آنچه در ذهن دارد به آن نسبت دهد. امیدوار بودم شک من در این مورد غلط باشد ولی همانگونه که دیدید پورپیرار اقدام به چنین جنایت بزرگی در حق قرآن کرده است.

نمی­توان مدعی شد که اشتباه چاپی است! او به خوبی موضوع را توضیح داده است و همانگونه که در مثالهای قبلی دیدید در انجام تحریف و دغلبازی واقعا استاد است. آیا قبول کردنی است کسی که مترجمان قرآن را به سخره می­گیرد و مقاله­های پیوسته در باب قرآن می­نویسد از خواندن ترجمه­های عادی این آیه برنیامده و آن را فهم نکرده باشد؟!! اگر اینگونه است پس بهتر است برای همیشه خفه شود. البته من اینگونه فکر نکرده و اعتقاد راسخ دارم که او به عمد دست به این تحریف زده و آگاهانه این کار را انجام داده است.

آیا ندیدید که چگونه بند 28 باب 51 کتاب ارمیا را دیده بود و به روی خودش نیاورده بود تا نظر قلابی خزری خود را پیش برد؟ آیا ندیدید که چگونه در قضیه شمالی خواندن قوم کوروش آشوبگری کرده بود؟ در اینجا نیز به عمد به آیه 93 سوره کهف اشاره می­کند ولی هرگز آن را نمی­آورد تا مشتش باز نشود. این درحالیست که ترجمه آیه های 94 تا 97 را در صفحه 253 کتابش آورده است یعنی یک صفحه قبل از اینکه به تحریف آشکار قرآن دست بزند!!! بنابراین عمدی بودن اینکار صد در صد روشن است.

حال طرفداران پورپیرار چه جوابی دارند؟ آیا تحریف قرآن کار کوچکی است؟! وای بر آنانی که افسار عقل خود را به دست این دشمن دین داده­اند.

امروز مشت او بازتر از همیشه است، خود قضاوت کنید آیا کسی که برای پیشبرد نظرات بی­پایه­اش به تحریف قرآن دست می­زند، قابل اعتماد است؟ آیا او بویی از اسلام برده است؟ آیا این دشمنی یهود گونه با اسلام نیست؟ بیشتر مواظب خاخام ناصر پورپیرار، این دست نشانده­ی موساد باشیم. آیا عجیب نیست که این مسلمان­نما درست همان کارهایی را می­کند که از صهیونیستها توقع داریم؟

او برای پیش بردن نظرش از تحریفِ آشکار قرآن هم ترسی ندارد، حال ببینید با کتابهای دیگر چه کرده است!!

نمی­دانم باز آقایان پانترک و پانعرب که برخی فریاد وااسلاما سر می­دهند و از پورپیرار حمایت می­کنند برای تحریف قرآن هم دلیل تراشی خواهند کرد؟

و آیا تنها برای زبان نفهم نامیدن هخامنشیان و پیشبرد اهداف نژادپرستانه، می­توان دست به تحریف قرآن زد؟ پاسخ به این پرسش محک مناسبی برای مسلمانی طرفداران پورپیرار است. ظاهرا در تاریکخانه ذهن ناصر پورپیرار هنوز هدف وسیله را توجیه می­کند.

شاید مولوی چنین روزی را می­دید که سرود:

معنی قرآن ز قرآن پرس و بس/ وز کسی آتش زده است اندر هوس

==========================================

پژوهشی در گستره زبان فارسی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: