مشتی خاک بر دهان پورپیرار (۳): مرداب پوریمی پورپیرار و نامه پیامبر اعظم (ص)

داشتم دنبال موضوع می­گشتم که این بار کدامیک از سوتیهای پورپیرار را در مجموعه داستانی «تخیلی بر بنیان تاریخ ایران» به شما نشان دهم، یک دفعه چیزی را دیدم که جالب بود. گفتم شاید برای شما هم به عنوان منتقد و شاید طرفدار (!!) پورپیرار جالب باشد. برای همین با اجازه، یک کم از بحث پیش از اسلام ایران دور می­شویم و به مدخل دیگری می­پردازیم.

این موضوع را از این نظر انتخاب کردم تا یکبار دیگر به عدم صداقت پورپیرار پی­ببرید، تا بدانید تا حد ناراست کردار و تا بی­نهایت غرق در افکار خیالپردازانه خود است. خدا شفایش دهد.

می­دانید که خاخام پورپیرار بازهم بر اساس تورات نظر جدیدی از خود شلیک کرده که در پهنای 1200 سال پس از پوریم کسی در ایران وجود نداشته است!!!! در اینجا قصد ندارم به پوریم بپردازم، زیرا از نظر من چنان سست بنیان است که نیاز به پاسخ ندارد (البته در آینده به آن هم خواهم پرداخت). هدف من در این یادداشت نشان دادن این نکته است که چگونه پورپیرار برای اثبات یک حرف مجبور می­شود کتاب خودش و نوشته خودش را زیر سوال ببرد و هر آنچه در مورد نامه پیامبر اکرم (ص) نوشته بود دروغ و شایعه بپندارد!!! در پس یادداشت شمشیر 37، رندی به نام نیما از پورپیرار می­پرسد: (نوشته­های قرمز رنگ درون متن هم از پورپیرار است)

نويسنده: نیما پنجشنبه 16 شهريور1385 ساعت: 15:34

سلام آقای پورپیرار
می بخشید زمانی که کتاب برآمدن اسلام ( از مجموعه پلی بر گذشته) بخش دوم را مطالعه می کردم به نامه پیامبر به خسرو پرویز برخوردم که شما نوشته اید اصل آن نامه موجود است.می خواستم توضیح دهید که در صورت وقوع حادثه پوریم و دروغ بودن سلسله ساسانی، تکلیف این خسرو پرویز چه می شود و این شخص که بوده است؟ و محل زندگی و حکم رانی او کجا بوده است؟
با تشکر.                                                                                   پست الکترونيک

و رفیق ناصر در پاسخ می گوید:

نويسنده: ناصر پورپیرار پنجشنبه 16 شهريور1385 ساعت: 21:42

آقای نیما. آن بحث مربوط به صحت استناد نامه به زمان و شخص پیامبر بود، بحث درباره ی متن آن در دنباله ی مباحث ساسانی خواهد آمد. همین قدر بدانید که از آن نامه که می گویند خطاب به خسرو پرویز است، جز چند واژه ی قابل خواندن نیست. الرحیم، اما بعد، عبده و رسوله و یکی دو لغت دیگر، در آن نامه ی پوستی با هیچ مقایسه و محاسبه ای نامی از خسرو پرویز و فارس دیده نمی شود و این هم از شایعاتی است که هدف آن تاریخی کردن قوم فارس و سلسله ی ساسانی است.

همانگونه که در مورد مهرناز نصریه­‌ی بیچاره دیدید، پورپیرار اینجا نیر دست به آشوب­گری می­زند و چنان وانمود می­کند که در کتاب خود به موضوع صحت استناد نامه به زمان و شخص پیامبر اکرم (ص) پرداخته و با متن آن کاری نداشته است و ادامه می­دهد که درباره ی متن آن در دنباله ی مباحث ساسانی خواهد آمد.

حال به سراغ کتابش برویم و ببینیم آیا راست می­گوید؟ راستی! دیدیم که او در مورد تورات، دروغگویی کرده بود آیا در مورد کتاب خودش هم همین کار را می­کند؟ ببینید و قضاوت کنید.

به راستی که ما فقط دو سند همزمان، مطمئن و قابل رجوع از آغاز اسلام به دست داریم: قرآن و چند نامه از پیامبر که اصل آنها به دست آمده است (برآمدن اسلام. جلد 2.ص 85)

به روشنی می­بینید که در اینجا پورپیرار نامه­های پیامبر اکرم (ص) را از نظر صحت و درستی در ردیف قرآن می­آورد، در ادامه می­گوید:

اینک میخواهم این نامه­ها را، برای آشنایی با فضای سیاسی و فرهنگی زمان رسول خدا [اکرم (ص)]، به عنوان اسناد همزمانی که در استحکام آنها هیچ شکی نیست، مختصرا بررسی کنم. (برآمدن اسلام. جلد 2.ص 100)

در اینجا نیز پورپیرار هیچ شکی در استحکام نامه­های منسوب به پیامبر اکرم (ص) ندارد. پورپیرار در صفحه 103 کتاب برآمدن اسلام. جلد 2 از قول محمد حمید الله، متن نامه پیامبر اکرم (ص) به خسرو پرویز را می­آورد. سپس در صفحه 108 همان کتاب، متن نامه پیامبر اکرم (ص) به خسرو پرویز را به روایت محمد بن جریر طبری می­آورد و می­گوید:

سال ششم هجرت، آخرین سال زمامداری خسرو پرویز است و یافت شدن اصل نامه پیامبر [اکرم (ص)]، آشکار می­کند که خسرو پرویز نامه را، چنان که طبری مینویسد ندریده است، …… در عین حال متن نامه پیامبر [اکرم (ص] به خسرو پرویز، که در تاریخ طبری آمده، به وجهی باورنکردنی با اصل یافت شده­ی آن یکسان است. این موضوع آشکار میکند که در تواریخ قرن سوم، ردی از اشارات به کلی صحیح را می توان یافت (برآمدن اسلام. جلد 2.ص 108)

در اینجا به خوبی می­بینید که پورپیرار از صحت متن ذکر شده در تاریخ طبری صحبت میکند حتی به همین دلیل به طبری تخفیف داده و اشارات وی را به کلی صحیح می­خواند، زیرا: متن نامه پیامبر به خسرو پرویز، که در تاریخ طبری آمده، به وجهی باورنکردنی با اصل یافت شده­ی آن یکسان است. به نظر شما پورپیرار درباره صحت متن نامه صحبت می کند یا آنگونه که در پاسخ به نیما نوشته از صحت استناد نامه به زمان و شخص پیامبر [اکرم (ص] بود؟!!!

پورپیرار در پاسخ به نیما مینویسد: همین قدر بدانید که از آن نامه که می گویند خطاب به خسرو پرویز است، جز چند واژه ی قابل خواندن نیست. الرحیم، اما بعد، عبده و رسوله و یکی دو لغت دیگر، در آن نامه ی پوستی با هیچ مقایسه و محاسبه ای نامی از خسرو پرویز و فارس دیده نمی شود. اگر به قول پورپیرار از آن نامه تنها چند واژه مانده است پس چگونه در کتابش کلی صغری کبری کرده که متن آورده شده در تاریخ طبری به وجهی باورنکردنی با اصل یافت شده­‌ی آن یکسان است؟!!!!! آیا منظورش از یکسانی باور نکردنی که لازم شده بخشی از تاریخ طبری را به کلی صحیح بخواند، همین چند واژه بوده است؟! صد البته پاسخ خیر است، زیرا  در صفحه 110 همان کتاب می نویسد:

متن نامه پیامبر [اکرم (ص)] به هراکلیوس هم، که در تاریخ طبری آمده، مشمول همان قضاوتی است که درباره نامه خسرو پرویز گفته شد. چند سطر ابتدایی، که طبری روایت می­کند، به وجه حیرت آوری با اصل یافت شده آن برابر است. شباهت واژه کشاورزان و پاداش دوباره خداوند در هر دو نامه چندان موجب حیرت است که می توان گفت راوی کتاب طبری لااقل اصل نامه های پیامبر [اکرم (ص)] به هراکلیوس و خسرو پرویز را دیده بوده است. (برآمدن اسلام. جلد 2.ص 110)

پورپیرار در اینجا دیگر شکی باقی نمی­گذارد که دارد در مورد متن نامه و صحت گزارش طبری صحبت می­کند. در واقع پورپیرار از متون اسلامی قرنهای اولیه اسلام به گفته خودش تنها دو سند قابل اعتماد می شناسد یکی قرآن و دیگری نامه­های پیامبر اکرم (ص). پورپیرار در کتابش بسیار بالا و پایین می رود تا به خواننده اثبات کند که متن گزارش شده از نامه­ها هیچ مشکلی نداشته و حتی پا را فراتر گذاشته و می­گوید که می توان گفت راوی کتاب طبری لااقل اصل نامه های پیامبر [اکرم (ص)] به هراکلیوس و خسرو پرویز را دیده بوده است. حال خود قضاوت کنید آیا بحث او مربوط به صحت انتساب نامه به پیامبر اکرم (ص) است یا صحت متن گزارش شده؟!!!

آری! دوباره پورپیرار همان کاری را کرد که در قضیه شمال، خزر، لیدی و قرارداد ارمیا و کوروش انجام داده بود. در گذشته با دست درازی او در تورات آشنا شدید، امروز دیدید که عادت دست درازی و دروغ پردازی چنان در ذهن مریض این بیمار روانی لانه گزیده که به کتاب خودش و اعتقادات راسخ خودش هم رحم نمی­کند!

پورپیرار به خوبی میداند که اگر صحت نامه پیامبر اکرم (ص) را زیر سوال نبرد همه­ی خوانندگان هوشیار خواهند پرسید اگر پوریم درست بوده و 1200 سال در ایران زمین کسی زندگی نمی کرده، پس پیامبر اکرم (ص) منظورش از نامه نوشتن به خسرو پرویز بزرگ پارسیان چه بوده است؟ آیا پیامبر اکرم (ص) برای کسی که وجود خارجی نداشته است نامه نوشته؟!!! پورپیرار اگر نامه پیامبر اکرم (ص) را زیر سوال نبرد با مشکلات عدیده­ای رو به رو می­شود: 1- هوا شدن نظریه نژادپرستانه او علیه قوم فارس 2- هوا شدن نظریه دروغ بودن ساسانیان 3- هوا شدن نظریه قلابی پوریم 4- هوا شدن نظری که می­گوید منظور از مجوس، زرتشتیان نیست.

 آیا قبول نامه پیامبر اکرم (ص) به معنای مرگ نظریه­های پورپیرار است.

حال پورپیرار دو راه دارد : 1- نامه پیامبر اکرم (ص) را قبول کند و نظراتش را فراموش یا اینکه برخلاف نوشتار خودش که در کتابش آمده، نامه پیامبر اکرم (ص) را جعلی بداند. ظاهرا پورپیرار بین قبول حرکت پیامبر اکرم (ص) در نامه نوشتن به خسرو پرویز، ترجیح داده است نامه نگاری پیامبر اکرم (ص) را به نفع کتاب استر و نظرات قلابی خودش، نادرست بخواند. راستی که اوج مسلمانی خاخام پورپیرار بر همگان آشکار شده است. آقای پورپیرار تو همانی نیستی که در کتابت از متن نامه حمایت می کردی و با جسارت نوشتی که می توان گفت راوی کتاب طبری لااقل اصل نامه های پیامبر [اکرم (ص)] به هراکلیوس و خسرو پرویز را دیده بوده است. حال چگونه برای درست خواندن بی­بنیان ترین بخش از تورات، آستین بالا زده متن نامه پیامبر اکرم (ص) را «شایعاتی» می پنداری؟!!!

پورپیرار در بخشهای مختلفی از بحثش به لحن نامه‌­های پیامبر اکرم (ص) هم اشاره کرده است و در صفحه 112 کتابش می گوید که: چاره­‌ای نمی ماند جز اینکه صحت اسناد و اعمال اسلام را با این دو نمونه‌­ی گزیده بسنجیم. چگونه می­توان از نامه های پیامبر اکرم (ص) برای سنجش صحت اسناد و اعمال اسلام استفاده کرد؟ آیا لازمه آن درست خواندن متن نامه ها نیست؟ ظاهرا پورپیرار بد جوری در گل مانده است!

آقای پورپیرار! ناراستی و کژ پنداری شما بر دوستان شما نیز آشکار شده است. راه حق همیشه برای بازگشت باز است. در تاریکخانه­ی ذهن شما هنوز «هدف وسیله را توجیه می­کند»! تفکرات کمونیستی و ضد دینی خود را که در قالب ضدیت با ایران تدارک دیده­اید کنار بگذارید. امروز چشمهای تیزبینی نوشتار شما را زیر ذره بین دارند.

آقای پورپیرار به خوبی در کتابتان آشکار کرده ايد که صحت نامه پیامبر اکرم (ص) به خسرو پرویز نه یک واقعیت تاریخی، بل یک واقعیت دینی است. خود در جای جای کتابتان صحت نامه­های پیامبر اکرم (ص) را در ردیف صحت قرآن آورده­اید، اما امروز برای اثبات قلابی­ترین نظرات خود، شمشیری از رو بسته و در مقابل آن چیزی می­ایستید که از بد حادثه خود بر صحت آن قلم فرسایی کرده بودید! شاید روزی لازم باشد برای اثبات پوریم و دروغ بودن ساسانیان چیزهایی بالاتر از نامه پیامبر اکرم (ص) را هم منکر شوید!!! تنها هشداری برای شما بود تا بیدار شوید. شیوه جعلی خواندن منابع ظاهرا بد جوری کار دست شما داده است.

آقای پورپیرار! این جمله از کتاب شماست، آن را بخوانید و فکر کنید:

هر نقل و روایتی، که با این دو سند همزمان مانده از آغار اسلام [قرآن مجید و نامه های پیامبر اکرم (ص)] تطبیق نکند و بویژه اگر مغایر آنها باشد، به مفهوم صریح دور ریختنی است (برآمدن اسلام، جلد 2. ص 85).

آیا نظریه پوریم، دروغ دانستن قوم فارس، دروغ دانستن ساسانیانِ شما در مغایرت آشکار با نامه نگاری پیامبر اکرم (ص) به خسرو پرویز نیست؟ پوریم و دروغ دانستن ساسانیان موقعی پذیرفتنی می­شود که نامه­ی پیامبر اکرم (ص) به خسرو پرویز را جعلی بخوانیم! آقای پورپیرار شما در صحت این نامه قلم زده­اید! آیا حرفهای خودت را هم قبول نداری؟!!!

بر اساس گفته خودتان، پوریم و دروغ دانستن ساسانیان به مفهوم صریح دور ریختنی است.

گفته بودم که والله مع الصابرین، صبر پیشه کنید تا پورپیرار را رسواتر ببینیم.

آیا مکر خدا را نمی­بینید که دست او را چگونه رو می­کند؟

یا مهدی

==========================================================

بررسی ادعای ناصر پورپیرار در خصوص هجوم اعراب به سرزمین ایران

پورپیرار و معضل ذکر نام سلمان فارسی و قوم فارس در کتب معتبر اهل سنت و شیعه

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: