مشتی خاک بر دهان پورپیرار (۲): باز هم ارميا! يک راه افسانه ای

نوشتن، با هدف پاسخ گفتن به فردی مثل ناصر پورپیرار، هدر دادن وقت است، اما از آن روی که به راه آوردن گمراهان هدفی بس مقدس در تمام آیین­ها و کیش­هاست، چاره­ای جز نوشتن نیست تا بی­خردی پیرمرد قصه گوی ایران زمین بر آنانی که اهل تفکر هستند آشکار گردد. همانگونه که دیده­اید من چیزی جز حرفهای پورپیرار و منابع مورد قبول او نمی­آورم. این شما هستید که قضاوت می­کنید آیا او در راه تحمیق خواننده و طرفدارانش حرکت کرده است یا خیر؟ این چند جمله را از آن رو نوشتم که ظاهرا ناصر پورپیرار (رفیق ناصر)، بسی خود را بزرگ انگاشته و زوزه کشیدن چند پانترک بی­وطن بی­مقدار در اطراف چاله خرکشی شعبان بی­مخ (البته از نوع فرهنگی آن) را تسلیم اندیشمندان انگاشته است. می­نگارم تا آینه­ای گرفته باشم در برابر پورپیرار تا خود را در آن ببیند و نوری باشد بر تاریکخانه دکه­ی دو نبش دروغبافی و تخیل سواری پورپیرار، تا یارانش و طرفدارانش بهتر بشناسندش.

پورپیرار این پیرمرد فراموشکار خود بزرگ­بین که همیشه در فنجان ذهنش طوفانی برپاست که فکر می­کند دنیا را خواهد برد (!!) در مجموعه داستانی «تخیلی بر بنیان تاریخ ایران» در هر بخشی به قول خودش هر مدخلی، آسمان را به زمین و زمین را به آسمان می­چسباند تا وصله­ای به تاریخ ایران بچسباند. یکی از این وصله­ها خاستگاه قوم کوروش است که تقریبا در تمام کتابهایش اشاره­ای به آن کرده است. آخرین کشف محیرالعقول وی شمالی بودن قوم کوروش بود که در یادداشت قبل ماهیت آن بر همه، حتی طرفداران حرفه­ای پورپیرار آشکار شد. حال، همه می­دانند که اگر او منبعی را مورد استفاده قرار داد باید یکبار به آن منبع مراجعه کنند تا ببینند آیا رفیق ناصر سر آنها کلاه گذاشته است یا نه؟ در قضیه شمالیها که بد جوری در را تحمیق خواننده­ی کتابهایش قدم برداشته بود و به خواست و یاری الله بد جوری دستش رو شد. ومکرو ومکرالله والله خیر الماکرین.

پورپیرار با بهره­گیری گزینشی از منابع و حتی برداشت گزینشی از منابع مثلا مورد تاییدش و با بهره­­گیری از خیالبافی، مدخلهای بسیاری نوشته که هسته اصلی آنها بازی با خاستگاه قوم پارس است. هر چند در یادداشت قبل رشته­هایش پنبه شد، ولی لازم است به مواردی که در مدخلهای دیگر هم استفاده شده­اند پرداخته شود تا ببینیم به خواست خدا چند سوراخ در قایق خیال او در این یادداشت ایجاد خواهیم کرد. یا علی مولا

پورپیرار در کتاب برآمدن هخامنشیان می­نویسد: (نکته: نوشته هاي قرمز رنگ از پروفسور مکتب نرفته پورپيرار است)

این قوم [پارس] در آشوب و درگیری بین آشور و اورارتو ناگزیر به مادها پناهنده می­شوند و در برابر خدمات نظامی که در جنگ بابل و ماد علیه آشور به عنوان مزدور شمشیر زن انجام می­دهند اجازه­ی اسکان در حاشیه­ی جنوبی اقلیم مادها را پیدا می کنند. پس از شکست آشور و استقرار ماد، این قوم مهاجر سرگردان به خدمت ایلامیان در می­آیند که با ضعف امپراتوری آشور بار دیگر به اقتدار پیشین بازمی­گشت. در این ارتباط جدید آن­ها به حوالی انشان منتقل می­شوند و این آخرین محلی است که … (برآمدن هخامنشیان ص. 82).

حضرت استاد توضیح نمی­دهند چرا پارسها که پناهنده­ی ماد بودند به ایلامیها پیوستند؟!!! از این نوشتار چنین برمی­آید که هخامنشیان دست کم در بر باد دادن آشور نقش مستقیم نداشته­اند. بنابراین خود رفیق ناصر توی دهان خودش می­کوبد. آیا همین رفیق ناصر نبود که می­گفت آشور را هخامنشیان نابود کردند؟ پارسها یکجا آنقدر قوی هستند که آشور و چند تمدن دیگر را نابود می­کنند و یکجا، فقط در حد اجیر هستند! از این سوتی رفیق ناصر بگذیریم و تنها به آن به عنوان یکی از شیرین کاریهای او بنگرید!!! هدف ما چیز دیگری است.

هر کدام از این دو گفتار را که بپذیریم با گفتار بعدی پورپیرار که می­گوید قوم کوروش حرکت خود را برای فتح بابل از سرزمین خزرها شروع کرد، در تضاد است. هر دو گفتار بالا جایی درون ایران کنونی را نشانی می­دهند ولی سرزمین خزرها بالای ارمنستان است!! پورپیرار ظاهرا فراموش کرده که قرار است در جای دیگر، ادعای خزری خود را ارائه کند! پیری هست و هزار عیب و علت!

در ادامه ظاهرا چندان با نگارش خود در صفحه 82 موافق نبوده و می­نویسد:

در فصل بعد خواهیم گفت که کورش را یهود از استپهای میانی روسیه (!!!) و احتمالا از میان سکاهای پارا دریا به قصد تصرف بابل تجهیز و اجیر (!!!) کرد. اگر او را در 539 در بابل می یابیم، پس طبیعی و دقیق است که در 542 در حال ستیز با سارد باشد، که تنها مانع دستیابی او به بابل در فاصله شمال قفقاز تا بین النهرین بوده است (برآمدن هخامنشیان  ص. 180)

پورپیرار می­گوید که هدف کوروش تسخیر بابل بوده است و برای رسیدن به این هدف بایستی لیدی را که سر راه او (از شمال قفقاز به میان­رودان) قرار گقته بود تسخیر می­کرد. پس ابتدا در سال 542 قبل از میلاد لیدی را از سر راه برداشته و سه سال بعد یعنی در 539 بابل را می­گیرد.

پورپیرار که در مدخل «چاره اندیشی یهود» (برآمدن هخامنشیان  ص 181 به بعد) تند تند در حال نوشتن است تا خدای ناکرده چیزی از ذهن کوچکش پاک نشود، دچار آلزایمر لحظه­ای شده فراموش می­کند که در صفحه 180 پس از کلی صغری کبری کردن چه نوشته بود (بالا متن را آورده ام) و می­نویسد:

در فتح نامه او] منظور کوروش است[، اشاره­ای بر پارس و ماد و لیدی و ایلام نرفته است و از آنجا که اطلاعات ما درباره فتوحات کورش بر افسانه های بی تاریخ هرودوت منحصر است (!!!)، پس ممکن است، ایران و لیدی، پس از سقوط بین النهرین تسلیم کوروش شده و نخستین ماموریت او از سوی یهود براندازی بابل بوده است (برآمدن هخامنشیان  ص. 214)

خوب می­بینید که استاد آلزایمری گروهک تجزیه طلب پانترک، چگونه این ننه مرده­ها را سر کار گذاشته است و چگونه خیالپردازی می­کند!! بیچاره یک جا می­گوید اول لیدی تسخیر شد بعد بین النهرین (ص 180)، این جا می­گوید اول بین النهرین بعد لیدی!!!(ص.214)

ظاهرا ایده­ی آمدن کوروش از استپهای میانی روسیه برای رفیق ناصر خیلی خوشایند بوده است که در ابتدای کتاب برآمدن اسلام جلد1 (ص. 29) هم به آن می­پردازد. در اینجا پورپیرار با قدرتی که به قول خودش تمام پایان نامه­ها و کتابهای باستان شناسی را به خاکستر تبدیل کرده بود، ثابت می­کند که فارسها، اسلاو هستند. البته قبلا با همین قدرت ثابت کرده بود فارسها، روس هستند!!! وی با آوردن متنی از کتاب ارمیا به خواننده القا می­کند که ارمیا دارد آدرس پستی کوروش را می­دهد:

ای بابل، ای کوه مستحكم، ای ويران کننده جهان، اينک من دشمن توام! دستم را بر ضد تو بلند می­کنم و تو را از آن بلندی فرود می­آورم. از تو چيزی جز يک تپه خاکستر باقی نخواهم گذارد. تو برای هميشه ويران خواهی ماند، حتی سنگهايت نيز ديگر برای بنای ساختمان بكار نخواهد رفت. به قومها خبر دهيد تا برای جنگ با بابل بسيج شوند! شيپور جنگ بنوازيد. به سپاهيان آرارات، ميتی [مینی ]Minni و اشكناز بگوييد که حمله کنند. فرماندهانی تعيين کنيد تا دستور حمله را بدهند. اسبان زياد فراهم آوريد! (عهد عتیق، ارمیا، 27-25 :51). (برآمدن اسلام جلد1 ص. 29)

یه جایی بین آرارات، مینی و اشکناز. بدین ترتیب باز اثبات می­شود که کوروش شمالی بوده است!! آنهم بر اساس نوشتار ارمیا!!! به اندازه کافی در یاداشت قبل به این قضیه شمال (البته ما هم بر اساس همان منبع مورد اعتماد، یعنی کتاب ارمیا) پرداختیم و حد و مرز بی­صداقتی پورپیرار را به چشم خود دیدید.

پورپیرار در کتاب برآمدن اسلام جلد 2 باز بندهای 25 تا 27 باب 51  کتاب ارمیا را برای ثابت کردن نتیجه گیری خود می­آورد:

پس نامگذاری تورات بر همسایگان کورش، به طور کامل به جنوب و شمال سرزمینی اشاره دارد، که در دوران اسلامی به نام سرزمین خزران می­شناسیم و در عین حال تورات آدرس دقیق­تری نیز، از محل تجمع قومی که چاره اندیشان یهود، برای تسخیر بین النهرین و ایران، به سرداری کورش فرستادند، آورده است (برآمدن اسلام جلد2 ص. 182)

همانگونه که دیدید آدرس دقیق مورد نظر پورپیرار، بندهای 25 تا 27 باب 51 کتاب ارمیاست که به آرارات، مینی و اشکناز اشاره دارد (نمی دانم چرا رفیق ناصر به جای مینی که در تورات آمده، میتی نوشته است!!! شاید برداشتی از الهامات شبانه باشد!).

اما یک پرسش، آیا پورپیرار در ارجاع دادن به کتاب ارمیا با خواننده خود صادق بوده است یا مثل قضیه شمال باز هم در راه تحمیق خواننده قدم برداشته است؟ پورپیرار بخشی از کتاب ارمیا را می­آورد تا به خواننده ثابت کند ارمیا کوروش را می­شناسد و آدرس پستی کوروش هم از نظر ارمیا این است! اما او در تحمیق خواننده بسیار ماهر است، او دقیقا بند 28 همان باب را حذف کرده تا خواننده را گمراه کند. این بند دقیقا پس از بند 27 آمده است بنابراين حذف آن توسط پورپیرار کاملا عمدی بوده است. دقیقا مثل قضیه شمال! این بند را بخوانید:

لشكريان پادشاهان ماد و فرماندهانشان و سپاهيان تمام کشورهايی را که زير سلطه آنها هستند، فرا خوانید! (عهد عتیق، ارمیا، 28 :51).

همانگونه که می­بینید، ارمیا (به قول پورپیرار طراح و سازمان دهنده نجات یهود (برآمدن هخامنشیان ص.204))، کسی به اسم کوروش را نمی­شناسد که بخواهد آدرس قوم او را بدهد و یا او را برای آزادی یهود اجیر کرده باشد!!! در بهترین حالت او دارد ماد و همسایه­های او را معرفی می­کند!!! از پورپیرار بپرسید چرا این بخش را حذف کرده است. او خواننده خود را به چه انگاشته است؟ آیا فکر کرده همه مثل خودش خنگ مادرزاد هستند؟ پانترکها شاید! ولی بقیه نه!

پورپیرار در بخش آخر کتاب برآمدن اسلام می­نویسد:

این سخنان پیشگویانه ارمیا را چند بار بخوانید، در تاکید او به اعزام غارتگرانی از شمال باریک شوید (!!!!!!)، ……… تا معلوم شود که حمله کورش به بابل را، چه کسانی و چگونه سازمان داده­اند و پیروزی او بر بابل حاصل چه توطئه داخلی، یا به قول ارمیا جنگ داخلی در بابل بوده است و معلوم شود که تورات تنها سند معتبر باستانی است که هخامنشیان بعدی (!!!!) را، حتی پیش از ظهور آنان در بین النهرین می شناخته است (برآمدن اسلام جلد 3 ص.231)

در اینجا باز هم رفیق ناصر، ارمیا را زمینه چین سقوط بابل معرفی می­کند. منظورش هم از سخنان پیشگویانه، همان هجوم از شمال و بقیه قضایاست که قبلا به یاری کتاب ارمیا، در یادداشت قبل هوا شده است. به روشنی می­بینید که ارمیا متهم است که قرارداد احتمالی برای آزادی یهود را به امضای کوروش رسانده است و در ضمن او را تجهیز هم کرده است (ص.180)! حال کسی که اصلا کورش را نمی­شناسد و در کتابش مادها را برای آزادی یهود فریاد می­زند چگونه با کورش قرارداد امضا می­کند که جان مادرت یهود رو نجات بده!!!

در ضمن، در همین پاراگراف بیانیه می­دهد که تورات خیلی معتبر است (که من هم بر اساس همین اعتبار، حرفهای رفیق ناصر را دارم هوا می­کنم!) و یه چیز عجیب! هخامنشیان قبلی کیا بودند که حالا ورژن بعدی هم پیدا کرده اند؟!!! متاسفانه پروفسور مکتب نرفته ما در این مورد سکوت کرده­اند!

آری، یکبار دیگر رفیق ناصر با خوانندگان خود آن کاری را کرده که در قضیه شمالی به شما نشان دادم. این دفعه به جای یک مشت خاک بایستی یک بیل خاک بر دهانش ریخت و با پشت همان بیل بر دهانش کوبید تا مثل قبل جرات نکند جوابی بدهد که بیشتر در مرداب فرو رود.

خوب دیدید که ارمیا که اصلا کوروش و قوم  او را نمی­شناسد و در کتابش هیچ ذکری از آنها نمی­کند! با کوروشی که نمی­شناسد قرارداد می­­بندد تا یهود را نجات دهد. حالا این کوروش کجاست؟! معلومه دیگه! استاد پروفسور مکتب نرفته ناصر پورپیرار می­فرماید در شمال بابل در سرزمین خزرها! چرا  شمال بابل؟ چون تورات گفته! البته در این مورد به قدر کافی در یادداشت قبل نوشته­ام.

حال بیاییم یک شکل دیگر هم به نوشتار پورپیرار نگاه کنیم. هر چه می­گوید بر نقشه آوریم تا ببینیم چه شلم شوربایی (!) درست می­شود.

صبر کنید! خودش یک نقشه دارد! قبل از اینکه متهم به چیزی شوم، نقشه خودش را می آوردم.

نقشه1. موقعیت جغرافیایی خزران. خط تیره از شمال (!!) به سمت بغداد، نشان دهنده حرکت قوم کوروش از سرزمین خزران به سمت بابل است. برآمدن اسلام جلد 2. مدخل بنی­امیه(!!!!!) ص. 179

همانگونه که در این نقشه رنگ و رو رفته می­بینید بر اساس خط سیری که احتمالا ارمیا شبانگاهان در گوش پورپیرار زمزمه کرده است، کوروش از کنار دریای سیاه نازل شده و نبونئید را، که از دوستان نزدیک پورپیرار بود، شکست داده و بابل را تسخیر می­کند. برای سهولت، با اجازه جفرافیدان بزرگ استاد پروفسور مکتب نرفته پورپیرار، مسیر مورد نظر ایشان را روی نقشه­ای گویاتر منتقل کرده­ام. تلاش کردم در انتقال امانت دار باشم. (اگر لرزشهایی در خط پورپیرار دیده می­شود که در خط من نیست، بخاطر پیری پورپیرار است نه چیز دیگری!)

نقشه2. مسیر حرکت کوروش بر اساس نظر پورپیرار. موقعیت حکومت لیدی در ترکیه امروزی

خوب حالا به دو چیز توجه کنید. یکم: مطلبی که در ادامه می­آید ایده اصلی­اش متعلق به کتاب کوروش و بابل نوشته هوشنگ صادقی است که من، برای سهولت فهم آن توسط ناصر پورپیرار که در سن حساسی قرار دارند و همچنین اطرافیانش که آنها هم حال مناسبتری ندارند، مطلب را برایشان هجی (!!!!) میکنم تا بفهمند. دوم: بخشی از کتاب پورپیرار:

در فصل بعد خواهیم گفت که کورش را یهود از استپهای میانی روسیه و احتمالا از میان سکاهای پارا دریا به قصد تصرف بابل تجهیز و اجیر کرد. اگر او را در 539 در بابل می یابیم، پس طبیعی و دقیق است که در 542 در حال ستیز با سارد باشد، که تنها مانع (!!!!) دستیابی او به بابل در فاصله شمال قفقاز تا بین النهرین بوده است (برآمدن هخامنشیان  ص. 180)

حالا به نقشه 2 نگاه کنید. در این نقشه موقعیت حکومت لیدی و شهر سارد را در ترکیه امروزی به نمایش گذاشته­ام. من چیزی نمی­گویم، انصافا چطوری می­شود از حاشیه دریای سیاه به سمت پایین حرکت کرد که تنها مانع دستیابی شما به بابل در فاصله شمال قفقاز تا بین النهرین، لیدی و سارد باشد؟!!!!

تنها در یک حالت حرف پورپیرار درست در می­آید، اینکه همانگونه که بابل را در شمال اورشلیم قرار دادیم به یاری رفیق ناصر آمده و لیدی، به مرکزیت سارد را در گرجستان و ارمنستان امروزی فرض کنیم! یعنی از غرب ترکیه امروزی، خارج کرده و در جایگاه جدیدی که پورپیرار فرض کرده قرار دهیم. آیا جغرافیدانی به بزرگی پورپیرار سراغ دارید؟ آیا باستان شناسی سراغ دارید که لیدی را در محدوده گرجستان و ارمنستان امروزی یعنی در مسیر حرکت فرضی کوروش، قرار دهد تا کوروش بخواهد برای رفع این مانع و رسیدن به بابل آن را تسخیر کند؟!!! واقعا که گروهک تجزیه طلب پانترک باید به داشتن چنین استاد نخاله­ای ببخشید نابغه­ای بر خود ببالد. این باستان شناس معروف که همه تاریخ ایران را جعل یهود می­داند هنوز جایگاه واقعی لیدی را نمی­داند! حال باز داد می­زند که هیچکس به اندازه من سواد ندارد. اگر نمود سواد و دانش این گندهای مکرر است، واقعا کسی به سواد پورپیرار یافت می­نشود.

======================================================

کتاب استر و رسوایی ناصر پورپیرار

در جستجوی فحّاش

ناصر پورپیرار و گرداب بیستون

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: